20.9 C
تهران
سه‌شنبه 1 اردیبهشت 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

۲۸ مرداد ۳۲ و میراثِ آن،(بخش پایانی)،علی میرفطروس

بخش نخست

*پُرسش هائی از رهبران جبهۀ ملّی(داخل و خارج)پس از ۷۰ سال.

*در 28 مرداد ،مصدّق در برابرِ یک«انتخابِ سرنوشت ساز»قرار داشت: حزب توده؟ یا شاه؟.

* پرسش یا پرسش های اساسی این است که در ۲۸ مرداد چرا مصدّق ضمن «ممنوع کردنِ هرگونه تظاهرات ضد سلطنتی»در 28 مرداد از هواداران خود خواست تا«در خانه های شان بمانند و از تظاهرات ضد شاهی خودداری کنند»؟ چرا مصدّق با «کمک خواستن از توده های مردم از طریق رادیو » و یا با«توزیع سلاح در میان نیروهای جنگندۀ حزب توده» مخالفت کرده بود؟ چرا در آن روزِ سرنوشت ساز ، مصدّق فرماندهیِ سه پُستِ مهمِ نظامی و انتظامی راهمزمان- به سرتیپ محمّد دفتری (طرفدار شاه) واگذار کرده بود؟ پس از ۷۰ سال پاسخِ شجاعانه به این پُرسش های کلیدی فهم و درک رویداد 28 مرداد را آسان می کند!

***

انفعال حیرت انگیز دکتر مصدّق در روز ۲۸ مرداد و نتایج سرنوشت سازِ آن هنوز چنانکه «باید» مورد عنایت پژوهشگران ایرانی قرار نگرفته است.این بی توجهی «سنگر»ی بوده تا در پُشت آن، آینده نگری و عاقبت اندیشی مصدّق در روز ۲۸ مرداد،مغفول یا نادیده بماند.این بی اعتنائی و سکوت برای پژوهشگرانی مانند دکتر یرواند آبراهامیان محملی است تا «کودتا» را در ذهن و ضمیر خوانندگانِ ناآگاه «تثبیت» کنند!

پرسش یا پرسش های اساسی این است که در ۲۸ مرداد چرا مصدّق ضمن «ممنوع کردنِ هرگونه تظاهرات ضد سلطنتی»، در 28 مرداد از هواداران خود خواست تا«در خانه های شان بمانند و از تظاهراتی ضد شاهی خودداری کنند»؟چرا مصدّق با«کمک خواستن از توده های مردم از طریق رادیو» مخالف بود؟ چرا مصدّق با«توزیع سلاح در میان نیروهای جنگندۀ حزب توده» مخالفت کرده بود؟ چرا در آن روزِ سرنوشت ساز ،مصدّق فرماندهیِ سه پُستِ مهمِ نظامی و انتظامی را -همزمان- به سرتیپ محمّد دفتری (طرفدار شاه) واگذار کرده بود؟و…  پاسخِ شجاعانه به این پُرسش ها  کلید فهم و درک رویداد  28 مرداد است و گرنه، تأکید بر وجودِ«طرح کودتای آمریکا و انگلیس» قصّه ای است که من آنرا «کودتای کاغدی» می دانم!

روشن است که مصدّق با شاه اختلافات اساسی داشت امّا او از قدرت نمائی- های روزافزونِ حزب توده هراسان بود.این حزب اعتصابات عمومی 65 هزار نفری را در صنعت نفت خوزستان سازمان داده بود و در زمان مصدّق ، در فاصلۀ یک سال موجبِ۲۰۰ اعتصاب كارگری شده بود.این اعتصابات ضمن گسترش روحیـّۀ خشونت و تخریب در جامعه، دولت مصدّق را«ضعیف و ناتوان در ادارۀ جامعه» جلوه می داد و«شَبحِ كمونیسم در ایران» را در میان دولتمردان آمریكا تقویت می‌كرد.

اوج تظاهرات ضد آمریکائی حزب توده در 23 تیر 1330 بود.این تظاهراتِ غیر- قانونی در مخالفت با سفر هریمن (نمایندۀ ویژۀ دولت آمریکا برای حل مسئلۀ نفت) بود که طی آن در تهران و خوزستان حدود40 تن کشته و حدود 500 نفر زخمی شدند.این تظاهرات خونین راهِ مصالحه و اعتدال را به روی مصدّق مسدود ساخت. بابك امیر خسروی ـ از کادرها و مسئولان تظاهرات‌های حزب توده ـ در بارۀ این تظاهرات غیرقانونی یادآور می‌شود:

-«به واحدهای حزبی و سازمان جوانان[حزب توده] آموزش داده بودند كه چوب ‌های پلاكارد و پرچم‌ها را طوری تهـّیه كنند كه بتوان از آن‌ها در موقع مقتضی! به جای چماق استفاده كرد.بسیاری از شركت‌كنندگان در جیب‌های خود فلفل و پنجه بوكس و چاقو و وسایل مختلف ضرب و جرح آماده داشتند. اعضای حزب و به ویژه سازمان جوانان برای انتقام‌كِشی و نشان دادنِ ضرب شست ، مغز شوئی شده بودند».

از این گذشته،توصیه های خلیل ملکی، دکتر مظفرِ بقائی،مهندس احمد زیرک زاده و دیگران از «خطر حزب توده»، حضور ارتش سرخ شوروی را در  ذهن و ضمیرِ مصدّق بیدار می کرد.

شکستِ مذاکرات نفت،اختلافات و انشعابات جبهۀ ملّی،گرانی و بحران های اقتصادی ، قدرت نمائی های هر روزۀ حزب توده، قطع کمک های مالی آمریکا (که دولت مصدّق مانند اکسیژن به آن نیاز داشت)،خروج شاه از ایران و دیدار سفیر آمریکا با مصدّق در شامگاه 27مرداد و اعتراض او به حضور توده ‌ای‌ها و اذیّت و آزارِ اتباع آمریکائی و تهدیدِ تُندِ به قطع حمایت آمریکا،دکتر مصدّق را در برابر یك موقعیـّت تراژیك قرار داده بود،انتخاب آگاهانه در برابرِ دو سرنوشت:

۱-حزب توده؟

2-یا شاه؟

پژوهشگرانی مانند دکتر آبراهامیان و بسیاری از دوستداران مصدّق از اهمیّت موارد بالا در تغییر جهتِ مصدّق در روز ۲۸ مرداد غافل اند.مصدّق «جرأت ، ازخودگذشتگی و توان تصمیم گیری به موقع» را از ویژگی های اصلی یک رهبر سیاسی می دانست.با این اعتقاد،در روز ۲۸ مرداد مصدّق حتّی با نزدیك‌ترین یارانش مشورت نكرد و به قول محمد علی موحّد:

-«آنچه را كه می‌اندیشید به كسی نگفت و تمامِ بارِ مسئولیـّت‌ را خود بر دوش گرفت».

مهندس زیرك‌زاده كه از بامداد ۲۸ مرداد در کنار مصدّق بود، می‌گوید:

-«در آن روز، واضح بود كه دكتر مصدّق مردم را در صحنه نمی‌خواهد. از همان ساعات اوّل تمام آن‌هائی كه در آن روز در خانۀ نخست‌وزیر (بودند) بارها و بارها،تك‌تك و یا دسته‌جمعی از او خواهش كردند اجازه دهد مردم را به كمك بطلبیم،موافقت نكرد و حتّی حاضر نشد اجازه دهد با رادیو مردم را باخبر سازیم. در روز ۲۸ مرداد مصدّق نقشۀ خود را داشت و حاضر نبود در آن تغییری دهد».

در بخش نخست به مواضع وفادارانۀ مصدّق نسبت به شاه در روزهای 25 تا 27 مرداد اشاره کرده ایم ،در اینجا یادآور می شویم که انتخاب سرتیپ محمّد دفتری (از نزدیکان مصدّق) و واگذاریِ همزمانِ سه پُستِ مهمِ نظامی و انتظامی به وی در روز ۲۸مرداد در راستای همان وفاداری و مصداق دیگری از نقشۀ مصدّق در آن روز بود زیرا سرتیپ محمد دفتری به هواداری از شاه شهرت داشت.

همدستی حسین فاطمی و حزب توده؟

در بخش«دکتر حسین فاطمی؛ آشوبگر سیاسی»ما به خصوصیّت های اخلاقی و سیاسی وزیر امور خارجه و سخنگوی دولت مصدّق اشاره کرده ایم،با اینهمه، نگاهی تازه به حوادث آن عصر پُرسش های تازه ای ایجاد می کند،از جمله: آیا سازمان افسران حزب توده و حسین فاطمی در «اتحادی نانوشته» سناریوی مشترکی را در حوادث شبِ 25 مرداد 32 اجرا کرده اند؟

فاطمی بهنگام دستگیری در شبِ «کودتای ۲۵ مرداد ۳۲»، «خوش می گفت و خوش می خندید!» گوئی که «کودتاچیان» او را به «پیك نیك» می بـردنـد!. بـه روایت مهندس احمد زیرك زاده:

– «هیچگونه نگرانی و اضطرابی نداشتیم و دکتر فاطمی و حق شـناس کـه هـر دو جـوک گـو بـوده و قصّه های خوشمزه می دانستند، می گفتند و می خندیدیم».

پس از 28 مرداد فاطمی در مخفیگـاهِ شـخصِ کیانوری مخفی شد و پس از چندی به خانــۀ یکی از افسران وابسته به حزب توده منتقل گردید. آیا جبهۀ ملّی آنقدر بی مکان و بی امکان بود که نمی توانست مهم ترین چهرۀ دولت مصدّق را مخفی و پنهان کند؟!

ابلاغ فرمان عزل مصدّق توسط سرهنگ نصیری در شبِ ۲۵ مرداد و اعلام رسیدِ «دستخط مبارک» توسط مصدّق و حذف تیتر«نخست وزیر» در ذیل این رسید  حاکی از این بود که مصدّق با پذیرفتن عزلِ خود،آمادۀ کناره گیری از قدرت بود ولی دستگیری سرهنگ نصیری توسط ستوان علی اشرف شجاعیان ( عضو سازمان افسران حزب توده) رَوَند طبیعی ابلاغ فرمان عزل مصدّق را مختل ساخت،نکتۀ بسیار مهمی که متأسفانه در آثارِ بسیاری از پژوهشگران،خصوصاً دکتر آبراهامیان نادیده گرفته شده است!

در آن لحظات حسّاس،آزادی فاطمی از«زندان کودتاچیان» و حضور ناگهانی وی در اقامتگاهِ مصدّق و اظهارات تحریک آمیز و تأثّربارِ فاطمی مبنی بر«ضرب و شَتم و قصـدِ تجـاوز کودتاچیان بـه همسـرش» مصدّقِ اخلاقی را چنان آشفته کرد که با اصرار فاطمی اعلامیّۀ«کودتای نافرجام نظامی افسران گاردِ شاهنشاهی» منتشر شد در حالیکه دیدیم بهنگام دستگیری، فاطمی «جوک می گفت» و «خوش می گفت و خوش می خندید!»و اصلاً خبری از«ضرب و شَتم و قصـدِ تجـاوز کودتاچیان بـه همسـرش»نبود!

طبق اسناد سازمان سیا ،از جمله گزارش معروف ویلبر:«این سازمان در آن زمان برای کمک به طرح  کودتا هیچ عامل نظامی در ایران نداشـت و سیا برای این نوع عملیـّات، بی نهایت فاقد آمادگی بود».طبق این اسناد: سرلشکر زاهدی نیز« فاقد هرگونه طرح دقیق یا  سازمان و نفرات نظامی بود و لـذا «نمی شد روی سرلشکر زاهدی حساب کرد». از این گذشته ، خودِ زاهدی با هرگونه عملِ شتابزده یا «اقدام شبیه کودتا» مخالف بود.

با توجه به انحلال مجلس توسط مصدّق و صدورِ فرمان قانونی عزل او توسط شاه انجام طرح کودتا علیه دولت مصدّق- خود به خود – منتفی شده بود.با اینحال، تبلیغات گستردۀ حزب توده در بارۀ «کودتای قریب الوقوع»چندان بود که به قول مصدّق:«در 22 مرداد ۳۲ اخبارِ کودتا به حـدِّ شیاع [مکرّر و متواتر] رسیده بود» با اینهمه مصدّق خطاب به دکتر کریم سنجابی گفته بود:

-«قـدرتِ حکومـت در دسـتِ مـا اسـت و خودمـان از آن [کودتـا] جلـوگیری می کنیم.»

به روایت بسیاری از دوستداران مصدّق(از جمله :سرهنگ نجـاتی ، سـرهنگ حسـینقلی سر رشـته، دکتر کریم سنجابی،مسعود حجازی،بابک امیر خسـروی و کاوۀ بیات:

« عموم تیـپ هـای ارتـش مستقــر در پادگان های تهران به دکتر مصدّق وفادار بودند … در نیروی هوائی که اغلـب شـاغل پُسـت های ستادی و فرماندهی بودند، [عوامل کودتا] نتوانسـتند حتّی يك نفر خلبـان را برای پرواز و سرکوب مردم آماده کنند.»

بنابراین، امکان کودتای نظامی علیه دولت مصدّق در روز 28 مرداد غیرممکن بود!

***

كارل پوپر، وظیفۀ یك سیاستمدار صدیق را خوشبخت كردن جامعه یا تقلیل بدبختی ‌هایش می‌داند و می‌گوید:در آنجا كه سیاستمدار از تحقّق این وظایف باز می‌مانَد، با صداقت و شهامت اخلاقی باید از كار كناره گیرد تا از سوق دادنِ جامعه به آشوب و انقلاب جلوگیری گردد.ملّی کردن صنعت نفت با انگیزه های سیاسی آغاز شده بود و از این رو، در سراسرِ این ماجرا تنزّه طلبی، فرافکنی و دشمن تراشی حلِ معقول مسئلۀ نفت را به موضوعی «دست دوم» تبدیل کرده بود.پس از قتل افشار طوس مصدّق با احضار ابوالقاسم امینی(کفیل دربار) به وی گفت:

-«برو به شاه بگو تحریک می کنی که رئیس شهربانی  و من و دکتر فاطمی  را بکُشند؟و از یک طرف در مصاحبه ها دَم از همکاری با دولت میزنی؟حالا که کارِ ما به این جا کشیده و حاضر نیستی ملّت ایران به حق خودش برسد،من فردا با جراید خارجی  و داخلی مصاحبه ای ترتیب می دهم و اَسرار ربودنِ افشار طوس و قتل او را که دست دربار و سرلشکر زاهدی و پسرِ او به چشم می خورَد به دنیا اعلام می کنم.»

در چنان فضائی از عصبیّت و عصبانیّت بنظر می رسد که مصدّق به جای حل «مسئلۀ نفت» درگیرِ تسویه حساب با دشمنان سیاسی خود بود.این درگیریها باعثِ ناامیدی و خستگی مردم شده بود که از بیکاری و گرانی های سرسام آور رنج می بردند.این امر موجب دگرگونی های ژرفی در روح و روان مردم می شد. خروج شاه از ایران ( ۲۴ مرداد ۳۲)؛سخنرانی تند حسین فاطمی علیه شاه( ۲۵ مرداد)،پرچم های سرخ و شعارهای تند حزب توده در روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد پازلِ سقوطِ حیرت انگیز دولت مصدّق را کامل کرد.به روایت شاهدان:

پخش سخنان تند حسین فاطمی از رادیو تهران و تکرار آن در طـول روز هـای 25-  27 مـرداد و خصوصاً تخریـب مجسّـمه هـای رضـا شـاه و محمّدرضا شاه و پائین کشیدن عکس های شاه و افراد خاندان سلطنتی از ادارات و مغازه ها و حتّی اقدام حزب توده در تعویض نـام خیابان های تهران با پرچم های سرخ و شعار «برچیـده بـاد سـلطنت! پیـروز بـاد جمهوری دموکراتیك» باعث نگرانیِ شدید پیشه وران و مردم عادی تهـران شد و در ذهـن بسـیاری از مردم حضور نیروهای ارتش سرخ در سال های 1320 تا 1324 را زنده کرد. بافت سُنّتی ارتش، مبتنـی بر حـّس شاهدوستی بود و شعار «خدا،شاه، میهن» در ساختار عاطفی سربازان،درجه داران و دیگر نیروهای نظامی و انتظامی جایگاه مهـّمی داشت.در ذهن بسیاری از سربازان و درجه دارانی که از روستاها و شهرهای دور آمده بودند،شاه،مظهـرِ اتـّحاد و یکپارچگی کشور بشمار می رفت و از احترام و تقدّس معنوی برخوردار بود و لذا، حذف نامِ شـاه و سرود شاهنشاهی در مراسـم صبحگاهی و شامگاهیِ پادگان ها،عاطفه و احساسات سُنّتی سربازان ، درجه داران و  دیگر نیروهای ارتشی و انتظامی را جریحه دار ساخت و این،مسئله ای بود که در آن شرایط حسـّاس نیروهای هوادارِ مصدّق از درك آن غافل بودند. خلیل ملکی تأکید می کند:

-«روشنفكران و دانشگاهیان نگران و حیران بودند و از خود می‌پرسیدند به كجا می‌رویم؟ در حالی كه پشتیبانان نهضت[هواداران مصدّق] مردّد و نگران می‌گردیدند… بازاری‌ها صریحاً از این اوضاع ناراضی بودند. عدّه‌ای از بازرگانان اصفهان و سایر شهرها به تهران آمده و از رجال نهضت می‌پرسیدند: آیا واقعاً مملكت كمونیستی خواهد شد؟»

بر این اساس، در ۲۸ مرداد ۳۲ دکتر مصدّق در یک انفعال حیرت انگیز،ضمن ممنوعیّت هرگونه تظاهرات ضد شاهی و رد هرگونه کمکِ مردمی از طریق رادیو موجب وقوع حوادثی شد که هم باعثِ ناباوری و شگفتی عوامل سازمان سیا در تهران، هم موجب حیرت و حیرانی هواداران دكتر مصدّق و هم موجب تعجـّب سلطنت‌ طلبان و هواداران حزب توده شد بطوریكه به گزارش ‌ هندرسون (سفیر آمریكا در تهران)، ویلبر (یكی از طرّاحان اصلی سازمان سیا) ، كابِل (قائم مقام سازمان سیا)و بابک امیر خسروی:

-«یك جنبش نیرومند و غیرمنتظرۀ مردمی و نظامی، منجر به تسخیر واقعی شهر تهران توسط نیروهای هوادار شاه شده… نه تنها اعضاء دولت مصدّق، بلكه شاهی‌ها و توده‌ای‌ها هم از این موفقیـّت آسان و سریع كه تا حدود زیادی خودجوش صورت گرفته، در شگفت‌اند…».

میراث 28 مرداد

در فاصلۀ چاپ نخستِ«آسیب شناسی یک شکست» (2008)تا کنون بیش از بیست تن از پژوهشگران «کودتا در 28 مرداد» را نفی و انکار کرده اند[نام این پژوهشگران در پیشگفتار چاپ ششم کتاب آمده است.این کتاب با افزوده های بسیار در ۷۰۰ صفحه منتشر خواهد شد].کارگردان فرهیخته،دکتر بهمن مقصود لو نیز- با وجود زحمات و تدارکات بسیار- از ساختنِ فیلمِ«دکتر مصدّق و کودتای 28 مرداد» پرهیز کرد.این نمونه‌ها نشان می دهندكه بررسی دوران مصدّق و خصوصاً رویداد 28 مرداد اینك وارد مرحلۀ تازه‌ای گردیده و از اسارت ملاحظات سیاسی- ایدئولوژیك آزاد شده است.این امر – در عین حال – برای نگارنده نوعی پیروزی نظری بشمار می رود.

تبلیغات حزب توده و شکاف عمیقی که مفهوم «کودتا» در ذهن و ضمیر رهبران سیاسی و روشنفکران ایران پدید آورد باعثِ«امتناع تفکّر»شد که طی آن ایران «کویرِ وحشت» تلقّی می شد و عموم روشنفکران – با نهیلیسمی ویران ساز- زمزمه  می کردند:

نادری پیدا نخواهد شد «امید»

کاشکی اسکندری پیدا شود

وحدت نظریِ نیروهای دینی و لنینی در مبارزه با امپریالیسم آمریکا باعث اتحادِ آنان در مبارزه با «رژیم دست نشاندۀ شاه» شد در حالیکه شاه در نبرد علیه کمپانی های بزرگ نفتی در ۶ بهمن ماه ۱۳۴۹ هشدار داده بود:«بین قدرت های امپریالیستی و ما برخوردی روی می دهد».

چند روز بعد (۱۹بهمن ۱۳۴۹) آغازِ مبارزۀ مسلّحانه در سیاهکل تیرِ خلاصی بر پیكرِ نیمه جانِ اندیشه و تعقّل سیاسی در ایران بود.

«وحدت نظریِ نیروهای دینی و لنینی» جنبۀ دیگری نیز داشت و آن، نادیده گرفتنِ توسعۀ عظیم صنعتی و اصلاحات گستردۀ اجتماعی شاه بود؛ از جمله در بارۀ آزادی و حقوق زنان،مدیریّت آب ها و جنگل ها، بهداشت و درمان رایگان ، سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها ، تحصیل رایگان برای همگان تا سطح دانشگاه ها، توجه به تاریخ و فرهنگ ایران در قالب جشن هنر شیراز،جشنوارۀ توس و…). معروف ترین و تأثیرگذارترین روشنفکرِ آن زمان جلال آل احمد ضمن دیدار و بیعت با خمینی به سیمین دانشور گفته بود:

-«اگر قرار باشد که در ایران تغییراتی انجام شود با دست این سیّد [خمینی] خواهد بود و من وُ تو به این ترتیب با او بیعت کرده ایم».

با چنان اعتقادی،آل احمد در بارۀ تحوّلات عظیم دوران شاه می گفت:

-«حکومت شاه زیر پوششِ ترقیّات مشعشعانه هیچ چیز جز خفقان وُ مرگ وُ بگیر وُ ببند نداشته است.»

بدین ترتیب،در سال ۵۷ عموم روشنفکران ایران «معماران تباهی امروز» گردیدند:

«حاصل عشقِ مترسک به کلاغ

مرگ یک مزرعه بود.»

***

چنانکه گفته ایم:اگر می خواهيم که آيندۀ دموکراسی و جامعۀ مدنی در ايران به گذشتۀ پـُر اشتباه بسیاری از رهبران سياسی و روشنفکرانِ ما نبازد،بايد شجاعانه و بی پروا به چهرۀ حقيقت تلخ نگريست و از آن، چيزها آموخت. اين گذشتۀ پـُر اشتباه بايد همۀ ما را فروتن و در برخورد با مسائل و مشکلات ميهن مان هوشيارتر سازد با اين اميد که از بازتوليد و تکرار ايدئولوژی های خِرَدگريز و تجدّدستيز جلوگيری گردد.         علی میرفطروس

https://mirfetros.com/

ali@mirfetros.com

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

ضرورت احتیاط در استفاده از اسناد تاریخی،نامۀ دکتر فریدون علا به دکتر یرواند آبراهامیان

cafeliberal

اندکی شادی بايد/ که گاهِ نوروز است(مقدّمه ای بر شعرِ چنگنوازِ سیستانی)، علی میرفطروس

cafeliberal

دکتر امیر اصلان افشار درگذشت.

cafeliberal

نگاهی به فرصت سوزی ها و فرصت سازی های تاریخیِ ما،علی میرفطروس

cafeliberal

نفت،شاه،«انقلاب اسلامی»ودیگرهیچ!(بخش پایانی)،علی میرفطروس

cafeliberal

انقلاب شیر و خورشید ، ریشۀ قتل عام ها و چشم اندازِ آینده (بخش دوم)،علی میرفطروس‎

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید