12.6 C
تهران
پنج‌شنبه 23 بهمن 1404 ;ساعت: 08:27
کافه لیبرال

کتاب صوتی+معرفی کتاب «سرچشمه های دانایی و نادانی» نوشته کارل ریموند پوپر

کتاب  «سرچشمه های دانایی و نادانی» نوشته کارل ریموند پوپر (1944-1902) فیلسوف، ریاضی دان، منطق دان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی است.

این رساله کوچک، محتوی یکی از مهمترین نظریه ها، و بهتر بگوییم محتوی لب‌لباب نظریات فلسفی پوپر در زمینه شناخت و آگاهی و شناخت‌شناسی و ارزش و اعتبار نسبی فرضیه‌ها و تئوری‌های علمی و قابل رد بودن آنها و عدم قاطعیت دانسته‌های بشری است؛ ضمن آنکه، چون برای سخنرانی تنظیم شده به زبانی ساده‌تر از آثار دیگر او و طبعاً سودمندتر برای همگان به نوشته درآمده است.
گفت و گو در باره نظریات پوپر، به ویژه هنگامی که این نظریه‌ها در زمینه علوم انسانی به کار می‌رود و بر جامعه‌های انسانی انطباق می‌یابد، گسترده و پردامنه است. تا آنجا که هیچ اندیشمندی نیست که از کنار حرف‌های او بی اعتنا بگذرد و عقایدش را نادیده انگارد و اما برای همگان کمترین سود خواندن آثار پوپر، به ویژه شنیدن این کتاب صوتی کوچک اما پرمحتوا آمادگی برای «بازاندیشی» و تحمل «دگراندیشی» است.


سِر کارل رایموند پوپر

Karl Raimund Popper

زاده ۲۸ ژوئیه ۱۹۰۲ (وین در امپراتوری اتریش-مجارستان آنزمان)

درگذشته ۱۷ سپتامبر  ۱۹۹۴ در لندن

فیلسوف علم، منطق دان، ریاضی‌دان و اندیشمند اتریشی-انگلیسی و استاد مدرسه اقتصاد لندن

کارل پوپر در وین، اتریش، در دوران آشفتگی های فکری و سیاسی در اروپا به دنیا آمد.

در بحبوبه رویدادهای پر فراز و نشیب قرن بیستم، از جمله جنگ های جهانی و ظهور ایدئولوژی های توتالیتر بود.

پدر و مادر پوپر یهودی بودند و تمایلی لیبرال داشتند. والدین او هر دو به فرهنگ و یادگیری کتاب علاقه داشتند. آنها به پروتستانتیسم گرویدند تا به خود اجازه دهند در فرهنگ آلمانی-اتریشی جذب شوند.

خانواده پوپر پیش از تولد او به لوترانیسم روی آوردند و بنابراین تعمید لوتری دریافت کردند. پدر او، سیمون زیگموند کارل پوپر، یک وکیل بوهمیایی و دارای دکترای حقوقی از دانشگاه وین بود، در حالی که مادرش، جنی شیف، از نژاد سیلسی و مجارستانی بود. عموی پوپر، فیلسوف اتریشی، جوزف پوپر لینكوس بود.

والدین وی از دوستان نزدیک خواهر زیگموند فروید، روزا گراف بودند. پدر وی کتاب شناس بود که تا ۱۴۰۰۰ جلد کتاب در کتابخانه شخصی خود داشت و به فلسفه، آثار کلاسیک و مباحث اجتماعی و سیاسی علاقه داشت. پوپر نیز کتابخوانی و هم خلق و خوی خویش را از او به ارث برده بود.

بنابراین، کارل و خواهران و برادرانش در محیطی هیجان انگیز و در محاصره کتابخانه پدرش با ۱۴۰۰۰ کتاب بزرگ شدند که نه تنها خانه دوران کودکی آنها، بلکه شهر زادگاهشان را نیز در بر می گرفت. در آن زمان وین جولانگاه ایده ها و بیان فرهنگی جدید و هیجان انگیز بود.

سپس مدرسه را در ۱۶ سالگی به دلیل فروپاشی امپراتوری اتریش-مجارستان ترک کرد و به عنوان دانشجوی مدعو در یک مؤسسه آموزشی تازه تأسیس در دانشگاه وین در دوره های ریاضیات، فیزیک، فلسفه، روانشناسی، تاریخ و موسیقی شرکت کرد.

پوپر در جوانی ( ۱۹۱۹) به ایدئولوژی کمونیستی علاقه نشان داده بود، اما به سرعت ناامید شد.

پس از نبرد خیابانی در هورلگاس  (خیابانی در شهر وین اتریش) در ۱۵ ژوئن ۱۹۱۹، هنگامی که پلیس هشت نفر از همرزمان حزب غیر مسلح وی را تیرباران کرد، وی از آنچه ماتریالیسم “شبه علمی” تاریخی ایدئولوژی کارل مارکس می دید نا امید شد و به عنوان یک حامی لیبرالیسم اجتماعی در طول زندگی خود باقی ماند. او مدت کوتاهی در شهرداری و راه سازی کار کرد، اما از پس این کار سنگین برنیامد.

وی تحصیلات دانشگاهی خود را به عنوان دانشجوی میهمان ادامه داد و سپس به صورت داوطلبانه در یکی از کلینیک های کودکان روانکاو آلفرد آدلر خدمت کرد.

در سال ۱۹۲۲ وی یک بار دیگر شانس خود را برای ادامه تحصیلات امتحان کرد و سرانجام به عنوان یک دانشجوی عادی وارد دانشگاه شد. وی در سال ۱۹۲۴ امتحانات خود را به عنوان معلم ابتدایی به پایان رساند و کار در یک موسسه مراقبت از کودکان آسیب پذیر اجتماعی را آغاز کرد.

در سال ۱۹۲۵ به موسسه آموزشی تازه تاسیسی پیوست و تحصیلات خود را در رشته های فلسفه و روانشناسی ادامه داد.

پوپر دکترای خود را در روانشناسی زیر نظر کارل بولر  در سال ۱۹۲۸ دریافت کرد و در همین سال با همکار خود جوزفین آنا هنینگر (۱۹۰۶-۱۹۸۵) ازدواج کرد, جوزفین شریک زندگی، منشی و پشتیبان مهم او در زندگی شد.

پوپر در گفتگویی که در مصاحبه با مجله Skeptic (منتشر شده در ایالات متحده امریکا)  در سال ۱۹۹۸ انجام داد, در میان این گفتگو اظهار داشت که او و همسرش به دلیل شرایط جنگ در سال‌های اولیه ازدواجشان ترجیح داده بودند بچه دار نشوند و سپس اضافه کرده بود: “شاید یک تصمیم بزدلانه اما به نوعی درست بود”

پوپر اجازه تدریس ریاضی و فیزیک را در دبیرستان در سال ۱۹۲۹ دریافت کرد و شروع به انجام آن کرد.

در اواسط دهه ۱۹۳۰، پوپر به فیلسوفی شناخته شده تبدیل شده بود که برای کنگره ها در فرانسه و انگلیس دعوت نامه دریافت می کرد. اما با به دست گرفتن قدرت توسط هیتلر در آلمان در سال ۱۹۳۳ و نازی‌سازی فزاینده اتریش، زندگی در وین بیش از پیش ناامن شد. به هر حال، او هم یهودی تبار بود و هم یک سوسیالیست لیبرال و اپوزیسیون.

پیشینه یهودی او باعث شد که وی اتریش را پیش از تهاجم اجتناب ناپذیر آلمان ترک کند.

او با همسرش جوزفین در سال ۱۹۳۷ برای یک پست آکادمیک در نیوزیلند به این کشور سفر کردند و در آنجا

به عنوان مدرس فلسفه در کالج دانشگاه کانتربری دانشگاه نیوزلند در کریستچرچ مشغول به کار شد. در اینجا بود که او اثر تأثیرگذار خود را با عنوان “جامعه باز و دشمنان آن” نوشت و  این کتاب را به همسرش تقدیم کرد.

در دنیدن (دومین شهر بزرگ جزیره جنوبی در نیوزیلند) با پروفسور فیزیولوژی، جان کارو اکلس (دانشمند در زمینه علوم اعصاب اهل استرالیا و برنده جوایزی همچون جایزه نوبل فیزیولوژی و پزشکی) ملاقات کرد و با او دوستی مادام العمر برقرار کرد.

در سال ۱۹۴۶، پس از پایان جنگ جهانی دوم، او به انگلستان  نقل مکان کرد تا در دانشکده علوم اقتصادی لندن (LSE)، یکی از دانشکده‌های تشکیل‌دهنده دانشگاه لندن، به عنوان یک مدرس در زمینه منطق و روش علمی فعالیت کند، و سه سال بعد، در سال ۱۹۴۹، به عنوان استادِ منطق و روش علمی منصوب شد.

پوپر از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۵۹ رئیس جامعه آریستوتلیسی بود.

(جامعه آریستوتلیسی یک سازمان فلسفی و علمی در انگلستان است.)

کارل از سال ۱۹۵۸ تا ۱۹۵۹ رئیس انجمن ارسطویی بود, سپس در سال ۱۹۶۹ از زندگی دانشگاهی بازنشسته شد, اگرچه تا پایان عمر از نظر فکری فعال بود.

در سال ۱۹۸۵ ، او به اتریش بازگشت تا همسرش بتواند در آخرین ماههای زندگی, خویشاوندان خود را در اطراف خود داشته باشد. همسر وی در نوامبر همان سال درگذشت.

پس از آنکه سازمان اتریشی لودویگ بولتزمن گسلشفت, نتوانست او را به عنوان مدیر شاخه تازه تأسیسی که در مورد فلسفه علم تحقیق می کرد، معرفی کند، او دوباره در سال ۱۹۸۶ به بریتانیا بازگشت و در کنلی، ساری ساکن شد.

The Ludwig Boltzmann Gesellschaft (LBG):

(یک سازمان اتریشی است که به عنوان شبکه ای از مؤسسات و واحدهای تحقیقاتی در سراسر اتریش عمل می کند و مأموریت اصلی آن ترویجِ تحقیق، نوآوری و استفاده از دانش علمی برای رسیدگی به چالش ها و مسائل دنیای واقعی است. این سازمان از پروژه‌ها و همکاری‌های تحقیقاتی بین‌رشته‌ای با هدف پر کردن شکاف بین دانشگاه و صنعت برای ایجاد راه‌حل‌ها و نوآوری‌های عملی حمایت می‌کند.

این سازمان نقش مهمی در پیشبرد تحقیقات علمی و کاربردهای عملی آن در اتریش دارد.)

کارل پوپر به دلیل عوارض سرطان، ذات الریه و نارسایی کلیه, ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۴ در کنلی (حومه لندن) در سن ۹۲ سالگی درگذشت.

وی تا دو هفته قبل از مرگ به طور مداوم بر روی فلسفه خود کار می کرد که ناگهان بیمار شد و آخرین نامه خود را دو هفته قبل از مرگش نیز نوشت. پس از سوزاندن، خاکستر او به وین برده شد و در گورستانی که همسرش جوزفین آنا پوپر قبلاً در آنجا دفن شده بود، دفن شد.

کتابخانه و مقالات شخصی کارل پوپر پس از مرگ او در سال ۱۹۹۴ در یک مکان متمرکز مانند کتابخانه یا موزه عمومی باقی نماند. در عوض، کتابخانه و مقالات او در بین موسسات و افراد مختلف پراکنده شد.

بسیاری از مقالات و دست نوشته های شخصی پوپر به موسسه هوور در دانشگاه استنفورد در ایالات متحده اهدا شد. این شامل بخش قابل توجهی از آرشیو او است. محققان علاقه مند به مطالعه آثار و مقالات او می توانند در آرشیو موسسه هوور به آنها دسترسی داشته باشند.

آرشیو کارل پوپر در دانشگاه آلپن آدریا کلاگنفورت در اتریش,کتاب‌ها، مکاتبات، دست‌نوشته‌ها و دیگر نوشته‌های به‌دست‌آمده از آثار به جا مانده از این فیلسوف بزرگ را از سال ۱۹۹۵ مدیریت می‌کند و آنها را برای تحلیل دانشگاهی در دسترس قرار می‌دهد.

از اول اکتبر ۲۰۰۸،این آرشیو به بنیاد کارل پوپر که در دانشگاه آلپن آدریا کلاگنفورت مستقر است, انتقال یافت و  از آن زمان, آرشیو کارل پوپر به دفتر حق چاپ کارل پوپر وابسته است.

 

برای رد فرضیه ‘همه قوها سفید هستند’ تنها یک کشف از یک قو که غیر سفید است لازم است.

اگر فرضیه ای ابطال پذیر نباشد، طبق فلسفه پوپر نمی توان آن را یک گزاره علمی معنادار در نظر گرفت.

این ایده که برای رد این فرضیه که “همه قوها سفید هستند” فقط یک کشف از یک قو غیر سفید لازم است، اغلب به سر کارل پوپر نسبت داده می شود.

پوپر فیلسوف علم بود که به خاطر کارش در زمینه فلسفه علم و مفهوم ابطال پذیری شهرت داشت.

این مثال خاص برای نشان دادن اهمیت ابطال پذیری در فرضیه های علمی استفاده می شود. اگر فرضیه ای ابطال پذیر نباشد، طبق فلسفه پوپر نمی توان آن را یک گزاره علمی معنادار در نظر گرفت.

کارل پوپر, فیلسوفی که بین علم صحیح و شبه علم تمایز قائل شد!

پوپر مقدمات تفکر علمی مدرن را تنظیم کرد:

“بینش های جدید تنها با رویکردی انتقادی و تحقیقی قابل دستیابی است که مشخصه آن آزمون و خطای مکرر است.”

کارل پوپر به عنوان یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان قرن بیستم به دلیل رد دیدگاه های القاگرایانه کلاسیک در مورد تشخیص روش علمی از غیر علمی (نظریه ابطال پذیری) مشهور است.

وی به دلیل کوشش‌هایش در رد روش علمی طرفداران کلاسیک مشاهده/استنباط (اثبات گرایان) از طریق پیشبرد روش ابطال‌پذیری تجربی، مخالفتش با دانش برآمده از قیاس و استدلال کلاسیک (ارسطویی-افلاطونی) و دفاع از خردگرایی انتقادی، بنیادگذاری نخستین فلسفه انتقادی غیر توجیه‌گرانه در تاریخ فلسفه و دفاع نیرومند وی از لیبرال دموکراسی و اصول انتقادگرایی اجتماعی که به نظر او امکان ظهور جامعه باز را فراهم کردند، شهرت دارد.

گفت‌وگو درباره‌ی نظریات پوپر، به‌ویژه هنگامی که این نظریه‌ها در زمینه‌ی علوم انسانی به‌کار می‌رود و بر جامعه‌های انسانی انطباق می‌یابد، گسترده و پردامنه است.

کمترین سود خواندنِ آثار پوپر، به‌ویژه این کتاب کوچک اما پرمحتوا, آمادگی برای بازاندیشی و تحمل دگراندیشی است.

این فیلسوف بزرگ مخالف داشتن رویاهای بزرگ برای ایجاد یک جامعه آرمانی (کامل یا اتوپیایی) است.

وی معتقد است که ایجاد چنین جامعه‌ی رویایی واقعاً دشوار است، زیرا همه چیز در طول زمان تغییر می‌کند, مانند ایده‌های مردم و آنچه که آنها می‌خواهند.

وی در گفتمان سیاسی به دلیل دفاع قاطع خود از لیبرال دموکراسی و اصول انتقاد اجتماعی که به اعتقاد او امکان ایجاد یک جامعه باز پر رونق را فراهم کرده است، مشهور است.

فلسفه سیاسی وی شامل ایده های اصلی ایدئولوژی های سیاسی دموکراتیک، از جمله سوسیالیسم/ سوسیال دموکراسی، آزادی گرایی/ لیبرالیسم کلاسیک و محافظه کاری بود.

برای ارائه شرحی از خاستگاه گفتمان سیاسی کارل پوپر، می توان به پیشینه او و تأثیرات کلیدی بر فلسفه سیاسی او اشاره کرد:

“گفتمان سیاسی کارل پوپر ریشه در سفر فکری او و زمینه اجتماعی-سیاسی زمان خود دارد. پوپر که در سال ۱۹۰۲ در اتریش به دنیا آمد، شاهد رویدادهای پر فراز و نشیب قرن بیستم، از جمله جنگ های جهانی و ظهور ایدئولوژی های توتالیتر بود. مطالعات آکادمیک پوپر در زمینه فلسفه و علم، به ویژه کار او در زمینه فلسفه علم، نیز نقش اساسی در شکل گیری اندیشه سیاسی او داشت.

فلسفه سیاسی پوپر به عنوان پاسخی به چالش های ناشی از اقتدارگرایی و نیاز به جامعه ای عقلانی و باز ظهور کرد.

او از سنت های فکری مختلف، از جمله سنت لیبرال، برای توسعه ایده های خود استفاده کرد. انتقادات او از تاریخ گرایی و حمایت او از اصول لیبرال دموکراسی، تفکر انتقادی و جامعه باز بازتابی از تعهد او به ارزش های آزادی فردی، بحث عقلانی و پیشرفت اجتماعی است.

این تأثیرات و تجربیات به هم نزدیک شدند تا کارل پوپر را به یک مدافع برجسته لیبرال دموکراسی و یک چهره کلیدی در فلسفه سیاسی تبدیل کنند.”

معرفی کتاب

متن سخنرانی کارل پوپر در آکادمی بریتانیا در بیستم ژانویه ۱۹۶۰ به صورت کتابی با عنوان:

On the Sources of Knowledge and Ignorance

“”درباره منابع دانش و جهل”

انتشار یافت.

این کتاب با عنوان سرچشمه‌های دانایی و نادانی در ایران شناخته میشود.

هرچند که حجم کتاب بسیار کم است و به دلیل ماهیت سخنرانی­گون بودن آن، به زبان ساده‌تری بیان شده است اما حاوی نکات مهمی در باب نظریات اوست.

رای پوپر در این کتاب دارای پیام بسیار مهم معرفت‌شناختی (شناخت شناسی)است که می تواند در بعد وسیع‌تر به روش سیاست‌مداری و حکومت‌داری نیز سرایت پیدا کند.

در واقع هسته اصلی کتاب را این ایده تشکیل می‌دهد که نوع نگاه ما به موضوع معرفت‌شناسی رابطه‌ی تنگاتنگی با اقتدارگرایی و مفاهیم تمامیت‌خواهانه (توتالیتر) دارد.

▪️شناخت شناسی

مبحث شناخت شناسی درباره این است که ما چطور می‌توانیم چیزی را بدانیم.

ما به سادگی ممکن است به اعتقادی برسیم که دانشته‌های بعدی ما آن اعتقاد را نقض کنند، در اینجا می‌شود گفت که ما اشتباه کردیم، اما قبل از اینکه به اشتباهمان پی ببریم گمان می‌کردیم که حقیقت را می‌دانستیم و به واقعیت شناخت داشتیم.

پس مسئله این است که باید راهی پیدا کنیم که وقتی به شناخت از یک واقعیت رسیدیم امکان خطا و اشتباه در آن وجود نداشته باشد. ولی از کجا می‌توانیم بفهمیم که در اشتباه و خطا نیستیم؟ این سئوال و سئوال چه می‌توانم بدانم؟ بنیان‌های اولیه شناخت شناسی هستند.

از نظرگاه پوپر همان‌طور که حکومت‌هایِ کمال مطلوب وجود ندارد، سرچشمه‌های دانایی کمال مطلوب نیز وجود ندارد و تمامی سرچشمه‌ها ممکن است ما را به خطا بیندازند. همچنین باید این‌گونه پرسش‌های اقتدارگرایانه را با گونه‌ی دیگری جایگزین کنیم، نظیر: «چگونه می توانیم اشتباه را کشف و رفع کنیم».

به بیان پوپر هرچه بیشتر درباره‌ی جهان بیاموزیم و هرچه این آموخته‌ها ژرف‌تر باشد شناخت ما از آنچه نمیدانیم -شناخت نادانی ما- بیشتر شکل می‌گیرد و دقت و وضوح آن بیشتر می‌شود.

در واقع سرچشمه‌ی بزرگ نادانی در این است که شناخت ما قطعا پایان دارد و حال آنکه نادانی ما الزاما بی‌پایان است.

او معتقد است:

“ما حتی اگر جزء گستره‌ی کوچک دانایی خود، از این راه چیزی نیاموزیم باز هم شایسته است که برای رسیدن به شناخت جهان بکوشیم. این نادانی دانشمندانه می‌تواند مشکلات بسیاری را از میان بردارد. همچنین به‌جاست از یاد نبریم که اگر دانایی‌های کوچکِ گوناگونی که داریم ما را از هم بسیار متمایز می‌کند اما همه در نادانی بی‌پایان خود برابریم.”

شناخت‌شناسی مطرح می‌کند که چگونه می‌توانیم مطمئناً چیزی را بدانیم و چگونه می‌توان خطاها و اشتباهات را از دانش خود حذف کنیم. او بحث می‌کند که اگر شناخت‌شناسی بر پایه واقعیت مطلق قرار گیرد، امکان وقوع خطا و اشتباه در دادرسی و عدالت مطلق را کاهش می‌دهد.

بر این اساس هیچ سرچشمه‌ی قطعی و پاک و بی‌خدشه‌ای در جهان وجود ندارد.

پوپر نام شناخت شناسی خود را خردگرایی انتقادی می‌نامد و معتقد است نظریه‌ها و فرضیه‌ها باید در نقد و حک و اصلاح مداوم قرار گیرند.

نظریات اقتدارگرایانه به دنبال یافتن اصل و نسبی برای اعتبار حقیقت هستند, مانند دانایی, یک نجیب زاده‌ای پاک نهاد یا در صورت امکان خدا.

اما در خردگرایی انتقادی منشا نظر, اهمیت ندارد بلکه اهمیت آن فرضیه به مقاومت و تکاملی است که می تواند در برابر حجم انتقادات پیش رو داشته باشد.

از دیدگاه این فیلسوف بزرگ, تمام فرضیه‌ها باید به آزمون گذاشته شوند. نباید به دنبال سرچشمه‌ی حقیقت بود بلکه باید راه حل‌های پیشنهادی برای دست‌یافت به حقیقت را پیوسته در محک قرار داد تا به حقیقت نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شد.

پوپر در این رساله به تأکید بر خوش‌بینی در شناخت انسانی از زمان رنسانس و اهمیت تشخیص حقیقت و دانش می‌پردازد.

نظریه خصلت هویدایی حقیقت در این بحث مورد تأکید قرار گرفته است که به معنای آن است که حقیقت، حتی اگر پنهان باشد، می‌تواند آشکار شود و انسان دارای توانایی تشخیص حقیقت و بازشناسی باطل است.

پوپر بین دو نظریه خوش‌بینانه و بدبینانه در شناخت, تفاوتی را معرفی می‌کند.

نظریه خوش‌بینانه شناخت ,اعتماد به توانایی انسان در تشخیص حقیقت دارد و به مفهوم آزادی مرتبط می‌شود.

از طرف دیگر، نظریه بدبینانه شناخت اعتماد به نیروی عقل و استعداد انسان در تشخیص حقیقت را کمتر می‌داند و به تأسیس سنت‌های قدرتمند و اعتماد به نیروهای مقتدر معتقد است.

پوپر با این ادعای متواضعانه، حقیقت را در گرو گفتمان انتقادی فرضیات گوناگون می‌داند و بیان می‌کند که فرضیه‌ای بهره‌ی بیشتری از حقیقت دارد که بتواند با نقد و حک و اصلاح به وسیله‌ی ابزارهای متفاوت نظیر سنت، مشاهده و عقل، خود را به تکامل برساند.

از این رو راه حلِ هر مسئله خود موجب پیدایش مسائل جدید می‌گردد. و این سیر همچنان ادامه خواهد داشت.

در این رساله، شناخت‌شناسی و مفهوم آن نیز بحث شده و نظرات هیوم و کانت دربارهٔ مطالعه و اهمیت شناخت شناسی برجسته شده است.

پوپر در رد دو مکتب اصلی فلسفه

در چند قرن اخیر دو مکتب اصلی فلسفی در زمینه شناخت شناسی در اروپا به وجود آمدند:

▪️مکتب فلسفی قاره‌ای یا عقلانیت و خردگرایی کلاسیک به رهبری دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس

▪️مکتب فلسفی انگلیسی یا تجربه گرایی کلاسیک به رهبری بیکن، لاک، برکلی، هیوم و استوارت میل

در مکتب عقلانیت و خردگرایی کلاسیک تنها مرجع نهاییِ شناخت, عقل معرفی شده است

در مکتب تجربه‌گرایی کلاسیک, حواس, مرجع نهایی شناخت معرفی شده است.

پوپر به بررسی دو مکتب فلسفی، عقلانیت و تجربه‌گرایی، می‌پردازد و نشان می‌دهد که هر دو اشتباه بوده‌اند. او تأکید می‌کند که مسیر درست به دست آوردن دانش و پیشرفت اجتماعی، با ترکیب عقل و تجربه و تقاضا از دقت و انتقاد سازنده است.

در این فرآیند, پوپر به همه افراد فرصت و مسیری برای بازنگری و تغییر عقایدشان می‌دهد.

▪️این متن برگرفته شده است از :

مقاله ایی از  Morten Fastvold,مورتن فستولد ( انسان‌گرا، فیلسوف و نویسنده) در باب کارل پوپر با عنوان “فیلسوفی که بین علم صحیح و شبه علم تمایز قائل شد”:

https://n9.cl/mgjuv

وبسایت انجمن سلطنتی انگلستان:

https://n9.cl/1njdl

https://n9.cl/s9g9b پی دی اف

“انجمن سلطنتی انجمنی از برجسته ترین دانشمندان جهان است و قدیمی ترین آکادمی علمی در لندن است.

هدف اساسی انجمن، که در منشورهای تاسیس ان در دهه 1660 منعکس شده است، به رسمیت شناختن، ترویج و حمایت از برتری در علم و تشویق توسعه و استفاده از علم به نفع بشریت است.

این انجمن در برخی از اساسی ترین، مهم ترین و در حال تغییر زندگی اکتشافات در تاریخ علمی نقش داشته است و دانشمندان انجمن سلطنتی همچنان به سهم برجسته ای در علم در بسیاری از زمینه های تحقیقاتی ادامه می دهند.”

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

خلاصۀ کتاب تاریخ اندیشۀ سیاسی در ایران، نوشتۀ دکتر جواد طباطبایی

cafeliberal

کتاب صوتی: کاروان اسلام (البعثت الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه)، صادق هدایت

cafeliberal

کتاب صوتی: جایگاه ما در جهان هستی – استیون هاوکینگ

cafeliberal

کتاب صوتی: 21 درس برای قرن 21، نویسنده:  یووال نوح هراری

cafeliberal

کتاب صوتی: نیچه و مسیحیت، نویسنده : کارل یاسپرس

cafeliberal

کتاب صوتی: حافظه نامحدود، کوین هورسلی

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید