گروه ها و جریانهای فعال در فضای سیاسی امروز ایران جدا از پایگاه اجتماعی و وزن واقعی سیاسی شان، مجموعه ای بسیار متکثر را تشکیل می دهند.
در یک سو جریانی قرار دارد که در سالهای اخیر حول محور رضا پهلوی شکل گرفته است. اگرچه پادشاهی خواهان و نیروهای ایرانگرا در این جریان حضور برجسته تری دارند این طیف به آنان محدود نیست و برخی جمهوری خواهان نیروهای چپ فعالان حقوق زنان و دیگر کنشگران ایران گرا را نیز در بر می گیرد.
در سوی دیگر مجموعه ای کاملا ناهمگون قرار دارد از اصولگرایان و حامیان رسمی جمهوری اسلامی تا اصلاح طلبان بخشی از جمهوری خواهان و چپ ها مجاهدین جریانهای قوم گرا و گروه هایی که حتی در تعریف «ایران»، دموکراسی تمامیت ارضی و آینده کشور اختلافاتی بنیادین با یکدیگر دارند.
اما بخشی از این نیروهای متضاد در یک نقطه به یکدیگر میرسند مخالفت با پهلوی مخالفتی که در شکل افراطی خود به تدریج از نقد تاریخی یا رقابت سیاسی فراتر میرود و به چارچوبی برای تفسیر تاریخ و سیاست امروز تبدیل میشود؛
چارچوبی که میتوان آن را «ایدئولوژی پهلوی ستیزی» نامید.
در این چارچوب مخالفت با پهلوی دیگر نتیجه یک ارزیابی موردی از یک سیاستمدار یا یک دوره تاریخی نیست؛ بلکه خود به نقطه آغاز تحلیل تبدیل میشود.
ابتدا پهلوی نباید باشد پذیرفته میشود و سپس گذشته و حال به گونه ای تفسیر میشوند که این نتیجه را تأیید کنند.
به همین دلیل است که گاه نیروهایی با خاستگاه ها و مطالبات كاملاً متفاوت ناگهان در برابر پهلوی به زبان و روایتی مشابه میرسند حتی ممکن است کنشگرانی که مسئله اصلی شان حقوق زنان یا آزادیهای اجتماعی است در مواجهه با دوره پهلوی که از منظری بی طرفانه تا امروز دوره ای یگانه در این زمینه بوده است چنان موضعی اتخاذ کنند که حتی خودشان نیز در خلوت توان توجیه آن را ندارند.
پهلوی ستیزی از کجا می آید؟
ریشه های آن برای همه یکسان نیست برای بخشی منافع سیاسی اقتصادی یا ایدئولوژیک با تداوم ساختار موجود گره خورده است برای بخشی دیگر پهلوی ستیزی ادامۀ میراث ایدئولوژیک انقلاب ۵۷ و دشمنی تاریخی با نظام پیشین است.
برای گروهی بازگشت نام پهلوی به مرکز سیاست ایران مسئله ای عمیق تر ایجاد میکند: اگر بخش مهمی از جامعه دوباره به پهلوی به عنوان بخشی مثبت از ) تاریخ معاصر یا رضا پهلوی به عنوان یک گزینهٔ سیاسی نگاه کند بسیاری از روایتهایی که طی چند دهه درباره انقلاب ۵۷ حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی ساخته شده اند ناگزیر باید مورد بازنگری قرار گیرند.
برای گروهی دیگر نیز مسئله موازنه قدرت در اپوزیسیون .است شکل گیری یک قطب سیاسی قدرتمند حول رضا پهلوی میتواند وزن سازمانها و چهره هایی را کاهش دهد که سالها خود را نماینده یا سخنگوی اپوزیسیون معرفی کرده اند.
بنابراین پهلوی ستیزی الزاماً نام یک حزب سازمان یا ائتلاف نیست؛ نقطه تلاقی نیروهایی است که ممکن است تقریباً درباره هیچ چیز دیگری با یکدیگر توافق نداشته باشند.
میتوان نشانه ها و اصول این ایدئولوژی را چنین خلاصه کرد:
۱. تقدم «نه به پهلوی» بر «نه به جمهوری اسلامی
در شکل افراطی این نگرش اگر گذار از جمهوری اسلامی مستلزم نقش محوری رضا پهلوی باشد، مقابله با آن آلترناتیو بر تسریع گذار اولویت پیدا میکند.
۲ . بازخوانی گزینشی گذشته
دوره پهلوی نه به عنوان یک دوره تاریخی با مجموعه ای از دستاوردها کاستی ها و اقتضائات
زمانی بلکه عمدتاً به عنوان هشداری برای آینده بازنمایی میشود.
انکار یا کوچک نمایی پایگاه اجتماعی رضا پهلوی هر نشانه ای از محبوبیت یا نفوذ اجتماعی او به تبلیغات شبکه های اجتماعی عملیات رسانه ای یا «سلطنت طلبان تقلیل داده میشود، بدون آنکه امکان وجود یک پایگاه اجتماعی واقعی جدی گرفته شود.
۴ .بازتعریف همگرایی به عنوان اقتدارگرایی
تجمع بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی حول یک چهره سیاسی به جای آنکه مانند هر پدیده سیاسی دیگری بر اساس علل و نتایجش بررسی شود از پیش با مفاهیمی چون کیش شخصیت»، «اقتدارگرایی» یا «بازگشت به گذشته» توضیح داده میشود.
۵ .افزایش پهلوی ستیزی متناسب با افزایش امکان آلترناتیو شدن
هر چه جریان ایرانگرای سامانه یافته پیرامون رضا پهلوی به عنوان آلترناتیو شرایط کنونی جدی تر شود ضرورت مقابله با او نیز برای این نیروها افزایش می یابد.
- شکل گیری ائتلاف سلبی
نیروهایی که درباره نوع حکومت تمامیت ارضی اقتصاد، سیاست خارجی هویت ملی و حتی معنای «ایران» اختلافات بنیادین ،دارند میتوانند در یک هدف سلبی در کنار یکدیگر قرار گیرند جلوگیری از محوریت یافتن پهلوی تناقض اصلی دقیقاً همین جاست.
چگونه نیروهایی که درباره آینده ایران تقریباً هیچ تصویر مشترکی ندارند در مخالفت با یک آلترناتیو مشخص به چنین همگرایی ای میرسند؟ پاسخ در تبدیل شدن «پهلوی ستیزی به یک ایدئولوژی سلبی سیاسی است.
از این منظر پهلوی ستیزی صرفاً مخالفت با یک خانواده یک دورهٔ تاریخی یا حتی یک شکل خاص از حکومت نیست برای بخشی از نیروهای سیاسی ایران به تدریج به یک هویت سیاسی سلبی تبدیل شده است؛ هویتی که بیش از آنکه توضیح دهد «برای ایران چه میخواهیم»، مشخص میکند «چه کسی نباید در آینده ایران نقش محوری داشته باشد».
در شکل رادیکال این ،نگرش این پرسش حتی جدی تر میشود آیا مخالفت با پهلوی میتواند چنان اولویت پیدا کند که برخی نیروها آشکار یا ضمنی تداوم وضع موجود را بر گذاری ترجیح دهند که در آن رضا پهلوی نقشی محوری دارد؟
و شاید یکی از مهمترین پرسشهای سیاست امروز ایران همین باشد، وقتی نیروهایی با گذشته، منافع ایدئولوژی و اهداف متضاد، در حذف یک آلترناتیو به نقطه مشترک میرسند، آنچه آنها را به یکدیگر پیوند میدهد یک برنامه سیاسی مشترک است یا ترس مشترک از تغییر موازنه قدرت؟
در چنین شرایطی گروهها و جریانهایی که در دام پهلوی ستیزی افتاده اند اگر دقت نکنند بواسطهٔ ماهیت ایدئولوژیک و غیرقابل دفاع آن میتوانند تمامی پایگاه اجتماعی خود را از دست داده و از تحولات آینده ایران حذف شوند.
لینک کوتاه: https://bit.ly/3UwOaCq

