♦️دیدگاههای پوپر متمایز است. او همزمان برای آرمانِ هدف گرفتن حقیقت، برای خطاپذیری دانش ما و برای نیاز ما به تعامل نقادانه با افراد دیگر، بهویژه کسانی که دیدگاههای متفاوتی دارند، استدلال میکند. پوپر بر روشی تأکید میکند که در آن ادراک و فهم ما از جهان تحتتأثیر پیشفرضها قرار میگیرد. از نظر پوپر، اینها ممکن است ناشی از نظریههای مورد علاقه ما، از ایدههای مشترک ما با فرهنگ و هموطنهای خود، یا صرفاً ناشی از ویژگیهای زیستی و ژنتیکی باشند. پوپر مایل است تأکید کند که همه این پیشفرضها ممکن است درست یا نادرست باشند. علاوهبراین، ما نمیتوانیم آنها را بهتنهایی ارزیابی کنیم (یا فقط با کسانی که موافق ما هستند، مشورت کنیم). بهجای آن، نیاز داریم با افرادی که
دیدگاههایشان متفاوت از دیدگاه ماست، تعامل داشته باشیم. درحالیکه ممکن است ما همیشه از چنین تعاملاتی لذت نبریم؛ افرادی که دیدگاههای متفاوتی با ما دارند، منبعی حیاتی هستند که برای پیشرفت به سمت نظریههای بهتر به آن نیاز داریم. ما همچنین باید روشن کنیم که ایدههای ما چگونه میتوانند ارزیابی شوند: نظریههای تجربی ما باید گشوده به آن باشند که در معرض آزمایشهایی قرار گیرند که همگان سر جدیبودن آنها توافق دارند. همچنین نظریههای متافیزیکی ما نیز باید بهنحوی تکمیل شوند که مشخص باشد قصد حل چه مسائلی را دارند، و چگونه میتوان آنها را در قبال این مسائل ارزیابی کرد.
♦️هرچند پوپر فردی مذهبی نبود، اما از بیخدایی تهاجمی و از کسانی که به عقاید دیگران بیاحترامی میکردند، انتقاد میکرد. من همچنین میتوانم شخصاً اضافه کنم که با توجه به مشروعیت عقلانی تنوع دیدگاهها و خطاپذیری ایدههایمان که در پرتو آنها باید از دیگران بیاموزیم، بهنظر من، توسل به «حق آزادی بیان» که از آن بهعنوان [یک استدلال] منطقی برای (توجیه) افراد پرخاشگر و دارای رفتارهای غیرقابلتحمل با دیگران استفاده میشود، مناسب نیست. یک درس کلیدی از پوپر این است که ما باید مطمئن شویم که نقد هر دیدگاهی به روشهای مناسب بیان میشود. معلوم نیست منطق رفتارهای توهینآمیز برخی افراد با دیگران، یا منطق کسانی که به شیوههای تهاجمی در پی انتقامگیری از کسانی برمیآیند که با آنان رفتاری ناخوشایند داشتهاند، چیست. افراد ممکن است بخواهند تمایلات خود را ابراز کنند یا احساسات خود را نسبت به دیگران نشان دهند. اما ابراز تمایلات و احساسات هیچ اهمیت معرفتی ندارد و بنابراین مشخص نیست که چرا ابراز تهاجمی این دغدغههای شخصی، اگر باعث ناراحتی دیگران میشود، باید مورد حمایت خاصی قرار گیرد.
♦️پوپر بهطور قابلتوجهی خود را مدیون هایک میدانست و با پیوستن به آنچه به «انجمن مونت پلرین» تبدیل شد، موافقت کرد (این انجمن یک مرکز فکری برای احیای ایدههای لیبرال اقتصادی و توسعه پیشنهادهای سیاست اقتصادی در آن سبک اندیشه بود). البته پوپر شخصاً یک لیبرال اقتصادی نبود. او همچنین به «رودلف کارنپ»، فیلسوف علم که او را از وین بهعنوان یک سوسیالیست میشناخت، توضیح داد که چرا دیگر خود را سوسیالیست نمیداند. پوپر در نامه به هایک، قبل از تشکیل انجمن مونت پلرین استدلال کرد که هایک باید از سوسیالیستهای غیراشتراکی برای پیوستن به این انجمن دعوت کند. درواقع، پوپر، در آن زمان، برای اتحاد بین لیبرالها و سوسیالیستهای غیرتوتالیتر استدلال میکرد. او درواقع، به نوع ایدههایی امثال «آرتور کوستلر» و «جورج اورول» نزدیک بود؛ کسانی که در آن زمان میخواستند جامعهای (نوین) برای جلوگیری از نفوذ اتحاد جماهیر شوروی و دفاع از حقوق بشر ایجاد کنند.
✏️ترجمه مهدی نیکوئی
لینک کوتاه: https://bit.ly/46IbPm7

