26.5 C
تهران
چهارشنبه, ۲۵ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

«در باب هویت‌یابی روشنفکرانه»

تا به حال چند باری دربارۀ «روشنفکران» صحبت کردیم. البته شاید برای خود روشنفکران خوشایند نباشه که موضوعِ تحلیل قرار بگیرند. روشنفکران خودشون رو «دیوان عالیِ اخلاق و نقد جامعه» می‌دونند؛ یعنی خودشون رو بالاترین مرجع برای داوری دربارۀ امور و مسائل اجتماعی و تاریخی و سیاسی می‌دونند، اینکه حالا خودشون مورد قضاوت قرار بگیرند مثل محاکمۀ قضاتِ دیوان عالیه. اما اتفاقاً «روشنفکران» یکی از سوژه‌های جذاب و مهمند که باید گذاشتشون زیر ذره‌بین، نه، نه، زیر میکروسکوب تا ببینیم چه ویروسی رفته زیر جلدشون. در این نوشته می‌خوام از یک زاویۀ دیگه به روشنفکران نگاه کنیم.

البته هیچ تعریفی از «روشنفکران» و «روشنفکری» وجود نداره که عموماً سرش توافق شده باشه. هر متفکر و نظریه‌پردازی که به روشنفکران پرداخته، ابتدا یک تعریف ارائه داده. پس اگر تعریف روشن و مِترشده‌ای از روشنفکران وجود نداره، فقط عیبِ من و این نوشته نیست، جای دیگه هم چنین تعریفی رو پیدا نمی‌کنید؛ اما همیشه سر روشنفکران بحث بوده. چیز عجیبی نیست اگر دربارۀ چیزی بحث کنیم که یک تعریف روشن و دقیق نداره. اتفاقاً همین تأملات به یافتن تعریفی برای روشنفکر کمک می‌کنه. بریم سراغ اصل حرف…

ادعای اصلی من اینه‌که «روشنفکری» بیش از اینکه یک تفکر انتقادی باشه، ماهیتاً یک مسئلۀ «صنفی» یا ــ به تعبیر عمومی‌تر ــ یک روش برای «هویت‌سازی»ـه. دغدغۀ اصلی روشنفکر این نیست که نسبت به جامعه یا هر پدیدۀ دیگه‌ای موضع انتقادی و اندیشمندانه داشته باشه، بلکه انگیزۀ اصلی و پنهان چیزی نیست جز تلاش یک قشر خاص برای تعریف یک هویت متمایز برای خود. روشنفکر بیش از اینکه دغدغۀ اجتماعی داشته باشه، دغدغۀ این رو داره که خودش رو به عنوان یک لایۀ مجزا و روشن ــ مثل صنف پزشکان، مهندسان، کارآفرینان یا سیاستمداران ــ مستقر کنه. به همین دلیل، در اینجا «نقد» هدف نیست، بلکه وسیله‌ست. وسیلۀ چی؟ وسیلۀ تعریف یک قشر خاص که تخصصش نقده و این توانایی رو داره که همه رو نقد کنه.

اگر حاذق‌ترین جراح و پزشکید، اگر درخشان‌ترین معمار و مهندسید، اگر سیاستمدار بسیار محبوبی هستید، اگر یک هنرمند بزرگید، اگر صنعتگرید و چند صد کارگر و کارمند دارید، اگر کارآفرین یا تاجرید… فرقی نمی‌کنه، هیچ‌کدوم از این جایگاه‌ها شما رو از نقد روشنفکر در امان نگه نمی‌داره و برای اینکه بفهمید زِ کجا آمده‌اید و آمدنتان بهر چه بود و الان چقدر وجودتون می‌ارزه، باید به روشنفکر مراجعه کنید. از این رهگذر یک قشر مجزا به وجود میاد که ــ مثل کشیشان ــ جایگاه والا و خاصی دارند. خوب و بد رو اونها می‌فهمند، قواعد اخلاقی رو اونها می‌نویسند، درست و غلط رو اونها تجویز می‌کنند.

دقیقاً در اینجا باید به ماهیت روشنفکر مشکوک شد. خیلی فرق می‌کنه یک نفر با چه انگیزه‌ای نقد کنه… اگر شما یک لحظه فکر کنید پزشکی که بهش مراجعه کردید بیشتر انگیزۀ مالی از تجویز آزمایش و اِسکن داره تا درمان شما، چه حالی می‌شید؟ درست همین حس به آدم دست می‌ده وقتی فکر می‌کنیم هدف نهایی روشنفکر بیش از اینکه بهبود واقعی وضع موجود باشه، اینه‌که این «تمایز» بین رسته و صنف خود با جامعه رو حفظ کنه. اینجا انگیزۀ شخصی وجود داره، نه انگیزۀ اجتماعی.

از این رهگذر، یک قشر خاص پدید میاد که می‌تونه به همۀ اصناف و اقشار دیگه نگاه بالا به پایین داشته باشه. این قشر می‌تونه مدعی بشه از همه جایگاه رفیع‌تری داره. و حالا به این فکر کنید که چنین طبقه‌ای چه قطب جذابی برای خیل عظیمی از کسانی می‌شه که به هر دلیلی نیاز روانی به هویت‌یابی دارند. اینکه یک نفر خودش رو متعلق به یک قشر عمیق، دانا و مقدس بدونه به فرد حس برتری اخلاقی می‌ده؛ کمبودهاش رو تا حد زیادی جبران می‌کنه؛ دست‌کم بهش اجازه می‌ده تسلط بیشتری بر وضعیتش پیدا کنه. حتی اگر جامعه به این جایگاه برترِ یک خودروشنفکرپندار تن نده، خودش که می‌تونه چنین جایگاهی برای خودش در برابر دیگران و جامعه قائل باشه. در بدترین حالت پنجاه‌درصدِ کار حله.

اما توده خیلی راحت‌تر از این حرف‌ها در برابر روشنفکران تسلیم می‌شه. چون روشنفکران اصلاً جماعت ضعیفی نیستند. سخنورند، خطیب‌ند، نویسنده‌اند؛ با شلاقِ قلم و بیان جامعه رو تسلیم می‌کنند ــ در اینجا هم، مثل سایر اصناف، استعدادهای فردی نقش مهمی برای عضویت در یک صنف داره. علاوه بر این، بین خود روشنفکران هم رتبه‌بندی وجود داره: یک جماعت انگشت‌شمارند که پیامبران روشنفکری می‌شن و بقیۀ روشنفکران لایه‌لایه حول اینها حلقه می‌زنند. یک دانشجوی روشنفکر در رتبۀ بالای روشنفکری نیست، اما کتابِ روشنفکران ردیف اول رو در کتابخونه و در دست داره و خودش رو متکی به کوهی سترگ می‌دونه که بمب تکونش نمی‌ده. به همین دلیله که می‌بینید اتفاقاً روشنفکران طرفداران سینه‌چاکی هم دارند که وقتی شما روشنفکر رو نقد می‌کنید، پوزخندی نثارتون می‌کنند و می‌گن: «تو کی هستی که فلانی رو نقد می‌کنی؟!»

روشنفکران به این شکل، یعنی: یک) با استعدادهای خاصی که لازمۀ روشنفکریه، و دو) با ایجاد قشر خاصی که سازماندهی اجتماعی ناپیدا ولی قدرتمندی داره، سلطۀ فکری پیدا می‌کنند. با این سلطه سایر اقشار رو مقهور می‌کنند: پزشک و کارآفرین، سیاستمدار و هنرمند؛ همگی مرعوبِ این قشر می‌شن و می‌دونند اگر در پیشگاه این روشنفکران مردود بشن اعتبار اجتماعی‌شون خدشه‌دار خواهد شد. به این ترتیب، پس از عوام، خواص هم در برابر روشنفکران تسلیم می‌شن… آره، خیلی ترسناکه.

قدرت روشنفکران ایرانی در دهه‌های چهل و پنجاه از همین‌جا نشئت می‌گرفت. یعنی به همین روش جامعه رو تسلیم کردند. به ویژه به این دلیل که ایران جامعه‌ای بود که به دلیل بی‌سوادی مزمن و دیرینه‌ش، احترام زیادی برای «اهل قلم» و «عالمان» داشت. هر کسی که کتابی منتشر می‌کرد، به جایگاه رفیعی می‌رسید. وقتی چنین قشر روشنفکر نیرومندی پدید اومد، تعلق بهش خیلی جذاب می‌شه. به خصوص وقتی می‌بینید عموم مردم چه احترام عمیقی برای فرد روشنفکر قائلند، و از این بیشتر، وقتی می‌بینید فرد روشنفکر چه تأثیر گسترده‌ای — و این یعنی چه قدرتی — داره! می‌تونه با خطابه‌ها و مقاله‌هاش سیاستمداران رو زمین بزنه! اما در پس همۀ اینها در اصل نه «نقد به منظور بهبود زندگی»، بلکه «نقد به منظور هویت‌یابی» نهفته‌ست. به همین دلیله که می‌بینید یک روشنفکر می‌تونه بسیار غیرمسئولانه فکر کنه و نظر بده و چشمش رو به روی تأثیرات ویرانگر احتمالی حرف‌هاش ببنده. قدرت فقط برای سیاستمدار لذت‌بخش نیست، برای روشنفکری که موقع سخنرانی‌ش سالن لبالب پر می‌شه هم لذت‌بخشه. اما در نهایت مسئله برکشیدن خود به جایگاه رفیعه، نه بهبود حال مردم.

همچنین بنگرید به این پست‌ها:

▪️روشنفکران و عقل عامه (https://t.me/Garajetadayoni/620)
▪️ادبای ملعون/محبوب (https://t.me/Garajetadayoni/972)
▪️انحراف روشنفکری (https://t.me/Garajetadayoni/6388)

✍️مهدی تدینی

@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)

🔗لینک کوتاه: https://bit.ly/4reF1dV

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

«نمونه‌هایی از نقش آمریکا در جلوگیری از تجاوز به ایران»

cafeliberal

«بخیه‌های سوسیالیستی»

cafeliberal

کاپیتالیسم و هیولای انحصار

cafeliberal

«آزادی چپکی»

cafeliberal

نسبت بین کمّیت قوانین و پذیرش قوانین

cafeliberal

«نگاه عاقل‌اندرسفیه ما به تاریخ و بازیگران تاریخی»

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید