کتاب «دموکراسی، خدای شکستخورده» از هانس-هرمان هوپه، یکی از صریحترین و بنیادینترین نقدهایی است که در دوران معاصر بر نظام دموکراتیک وارد شده است. هوپه در این اثر، دموکراسی را نه یک دستاورد تمدنی، بلکه سیستمی میداند که از همان آغاز، با منطق مالکیت خصوصی و استمرار تمدن در تعارض بوده است. او بیآنکه به تعارف متوسل شود، دموکراسی را گونهای از غارت سازمانیافته معرفی میکند که با رأی اکثریت، مشروعیت یافته است.
دموکراسی، گونهای از کمونیسم است که با رأی مردم مشروعیت پیدا کرده. این بیان، بسیاری از پیشفرضهای رایج درباره دموکراسی را به چالش میکشد.
هوپه تأکید میورزد که دموکراسی در ذات خود، ابزاری برای قانونی ساختن دخالت اکثریت در زندگی و مال اقلیت است. دموکراسی یعنی اجازه دادن به اکثریت که تصمیم بگیرد اقلیت چقدر باید رنج بکشد. هنگامی که تمامی افراد جامعه، حق تصمیمگیری درباره اموال و آزادی دیگران را داشته باشند، نتیجهای جز گسترش دزدی مشروع به بار نخواهد آمد. دموکراسی اجازه میدهد A و B با هم رأی بدهند که C چقدر مالیات بدهد و چقدر از آزادیاش را از دست بدهد.
در چنین ساختاری، مقاومت در برابر استثمار به تدریج تضعیف میشود. در دموکراسی چون هر کسی میتواند خودش را جزو غارتگران حساب کند، مقاومت در برابر دولت ضعیف میشود و استثمار بیشتر میشود. علاوه بر این، توهم مشارکت سیاسی، افراد را به پذیرش این فرآیند وادار میسازد.
دموکراسی با توهم مشارکت، مردم را وادار میکند که خودشان به غارت خودشان رضایت دهند. پیامد این روند، چیزی جز تنزل تدریجی تمدن نخواهد بود. دموکراسی نه پیشرفت تمدن، بلکه تنزل تدریجی و سازمانیافته آن است. و در نهایت، دموکراسی خدایی است که نه تنها شکست خورد، بلکه تمدن را هم با خودش به پایین کشید.
یکی از مهمترین دلایل این ناکامی، سازوکار انتخاب رهبران است. دموکراسی تضمین میکند که بدترین و خطرناکترین افراد به قدرت برسند. زیرا در این نظام، پیروزی از آن کسی است که توانایی بیشتری در عوامفریبی و تحریک احساسات تودهها دارد. رأی اکثریت، حقیقت، عدالت یا زیبایی را تعیین نمیکند. تودهها کوتهبین و آسانفریب هستند.
هوپه در مقایسه دموکراسی با نظامهای پیشین، به ویژه سلطنت، استدلال میکند که حتی سلطنت نیز از این جهت بر دموکراسی برتری دارد که در آن، حداقل یک فرد به افق زمانی بلندمدت میاندیشد. پادشاه به فکر نوههایش است، چون کشور را مثل ملک شخصی میبیند. رئیسجمهور فقط به فکر انتخابات بعدی است. دموکراسی بدتر از سلطنت است، چون در سلطنت حداقل یک نفر هست که به بلندمدت فکر کند. سیاستمدار در نظام دموکراتیک، همانند مستأجری است که میکوشد پیش از پایان مدت اجاره، حداکثر منافع را از ملک استخراج کند. از همین روست که در دموکراسی، نسلهای آینده هیچ نمایندهای ندارند، پس غارت منابع و بدهیشان کاملاً قانونی است.
این نظام نه تنها از منظر اقتصادی، بلکه از حیث اخلاقی نیز آثار ویرانگری به جا میگذارد. دموکراسی با ایجاد وابستگی به دولت، اخلاق، مسئولیت و فرهنگ کار را نابود میکند. هرچه دامنه دموکراسی گستردهتر شود، حرمت مالکیت خصوصی بیشتر خدشهدار میگردد. هر چه دموکراسی بیشتر شود، احترام به مالکیت خصوصی کمتر میشود. در واقع، دموکراسی و مالکیت خصوصی در نهایت با یکدیگر سازگار نیستند و یکی ناگزیر دیگری را به حاشیه میراند. در عمل نیز مشاهده میشود که در دموکراسی، فقرا به فقرا رأی میدهند تا از ثروتمندان بدزدند و در نهایت همه فقیرتر میشوند.
افزون بر این، دموکراسی جنگ را نیز تسهیل میکند، زیرا هزینههای آن میان همگان تقسیم میشود. دموکراسی هزینه جنگ را بین همه تقسیم میکند، بنابراین راحتتر و بیشتر جنگ راه میاندازد.
هوپه در پایان، راهحل را نه در اصلاح یا بهبود دموکراسی، بلکه در عبور از آن میجوید. او بر این باور است که تنها راه نجات از دموکراسی، مشروعیتزدایی از آن و حرکت به سمت نظم طبیعی است. نظمی که بر پایه مالکیت خصوصی و نفی هرگونه اجبار استوار باشد. دموکراسی خدایی است که شکست خورد، چون ذاتاً با واقعیت انسانی و مالکیت خصوصی در تضاد است.
دانلود رایگان ترجمه فارسی این کتاب


