ما ایرانیها با اینکه با یک اقلیت ارمنی دوستداشتنی هموطنیم، عنوان «نسلکشی ارامنه» رو زیاد نشنیدیم و کمتر کسی میدونه ماجرا چی بوده است. در این پست به طور خلاصه فرایندی رو که به رخدادِ دردناک نسلکشی ارامنه توسط ترکان عثمانی منجر شد شرح میدم.
جمعیت ارمنیها در قلمرو عثمانی در حدود سال ۱۹۰۰ بین ۱.۷ تا ۲ میلیون اعلام میشد. ارمنیها پس از یونانیها دومین اقلیت بزرگ مسیحی در عثمانی بودند و باید «جزیه» پرداخت میکردند (مالیات ویژۀ غیرمسلمانان در خلافت اسلامی) و از حقوق کمتری هم به نسبت مسلمانان برخوردار بودند.
برای فهم کشتار ارامنه باید به روابط ارمنیها و حاکمیت عثمانی در چند دهۀ پیش از آن نگریست. عثمانی یک امپراتوری چندملیتی، چنددینی و چندزبانی بود. بزرگترین چالش این امپراتوریِ روبهزوال برخورد با قومیتهایی بود که روزبهروز آگاهی ملی بیشتری مییافتند؛ به خصوص که قدرتهای اروپا هم برای اینکه سایۀ غول عثمانی رو برای همیشه از سرشون کم کنند به تکاپوهای ملیگرایانۀ اقوامِ زیر حاکمیت عثمانی امید داشتند. در دورۀ اصلاحات حکومت عثمانی (موسوم به دورۀ «تنظیمات»، ۱۸۳۹ تا ۱۸۸۶) وعدههایی به ارامنه برای بهبود شرایطشون داده شد که در نهایت اجرا نشد.
از دهۀ ۱۸۸۰ احزابی ارمنی تشکیل میشد که مطالبات ملی مطرح میکردند و برخی خواستار استقلال بودند و حتی جنگی ملی رو توصیه میکرد؛ مثل حزب «فدراسیون انقلابی ارمنی» (مخفف: حزب داشناک) که در ۱۸۹۰ تأسیس شد و در تلفیقی مدرن از ملیگرایی و سوسیالیسم بود. یکی از درگیریهای اصلی ارمنیها با کُردهایی موسوم به حمیدیه بود که از ارمنیها خراج اضافه میگرفتند. این کردها در میانۀ دهۀ ۱۸۹۰ با حمایت حکومت دست به کشتار گستردهای در روستاهای ارمنی زدند. در واکنش ارمنیها در قسطنطنیه راهپیمایی کردند که سرکوب شدند. جناح انقلابی ارمنیها گاهی دست به مقاومتهای خشونتآمیز میزد؛ برای مثال در اوت ۱۸۹۶ چند نیروی داشناک بانک عثمانی در قسطنطنیه رو اشغال کردند و ۱۶۰ کارمندش رو گروگان گرفتند. در مجموع تصور میشه در دهۀ ۱۸۹۰ بین دهها تا صدها هزار ارمنی کشته شدند. در ۱۹۰۶ نیروهای داشناک سوءقصدی برای کشتن سلطان عبدالحمید انجام دادند که نافرجام موند.
تحول بزرگ بعدی این بود که از ۱۹۰۸ یک نیروی سیاسی نوگرا موسوم به «ترکان جوان» در عثمانی قدرت گرفت. شکست عثمانی در بالکان و در جنگ با ایتالیا رفتار ترکان جوان رو با دیگر اقلیتها به خصوص با ارمنیها تندتر کرده بود. برخی از ارمنیها هم به کمک روسیه و کشورهای اروپایی امید بسته بودند
با آغاز جنگ جهانی اول (۱۹۱۴)، عثمانی در کنار «دولتهای مرکز» (آلمان و اتریشـمجارستان) وارد جنگ شد. دولت ترکهای جوان در قفقاز دست به حمله زد که شکست سنگینی از روسیه خورد (نبرد ساریقمیش). در این نبرد برخی از ارمنیها به روسیه کمک کرده بودند. با اینکه اکثریت ارمنیها به عثمانی وفادار بودند، این همکاریِ بخشی از ارمنیها با روسها بهانهای شد برای اینکه دولت عثمانی تصمیم بگیره جمعیت گستردهای از ارمنیها رو جابجا کنه.
شروع کشتار ارمنیها رو ۲۴ آوریل ۱۹۱۵ میدونند که در قسطنطنیه روشنفکران ارمنی بازداشت شدند. انتقال ارمنیها هم در همین ماهها آغاز شد. قرار بر این بود که ارمنیها از محل زندگیشون به بیابان شام در جنوب سوریۀ کنونی منتقل بشن و هر مقاومتی رو ارتش باید سرکوب و خنثا میکرد. به این ترتیب، ارمنیها از ولایتهاشون پای پیاده کوچانده شدند. دیپلماتهای آلمانی که کشورشون متحد عثمانی بود، فهمیده بودند هدف از این جابجایی نابودی ارمنیهاست.
شیوۀ انتقال اینطور بود که ابتدا ارمنیها خلع سلاح، عناصر خطرناکشون کشته و بعد کوچانده میشدند و داراییهاشون مصادره یا غارت میشد. بسیاری در طول مسیر کشته یا تلف میشدند. در نسلکشیپژوهی به این انتقالها «پیادهروی مرگ» میگن که در جریانش بسیاری بر اثر ضعف و خستگی و گرسنگی میمردند. مسئله این بود که در نقاط مقصد هم امکاناتی برای زنده موندن وجود نداشت. از جمله در اردوگاه دیرالزور در سوریه دهها هزار ارمنیها به دلیل گرسنگی و بیماری مردند.
در نهایت آمار قربانیان بسیار متفاوته، از ۳۰۰ هزار تا ۱.۵ میلیون تخمین زده میشه. برخی از آمارهای خود حکومت عثمانی از عدد ۸۰۰ هزار کشته حکایت داشت. در تمام این سالها ارمنیها موفق نشدند نسلکشی ارامنه رو به عنوان یک رخداد مسلم در جهان جا بندازند. مسئله کاملاً سیاسیه: ترکیه، به عنوان میراثدار عثمانی، به ادعای نسلکشی به شدیدترین نحو واکنش نشون میده. حتی داخل ترکیه، پذیرش نسلکشی ارامنه جرم حساب میشه و مجازات زندان داره.
مثل همۀ کشتارها، این کشتار هم طبق منافع سیاسی پذیرفته یا نادیده گرفته میشه.
در تکمیل پست مربوط به “نسلکشی ارامنه” فکر میکنم بد نباشه این دو سه پاراگراف رو بخونید:
خارج از ترکیه و آذربایجان، اجماع تاریخی بر این است که آزار و کشتار ارامنه توسط امپراتوری عثمانی، مصداق نسلکشی بوده است. با وجود این اجماع، برخی دولتها به دلیل ملاحظات سیاسی و روابطشان با دولت ترکیه، از بهرسمیت شناختن رسمی آن خودداری کردهاند.
دولت ترکیه از ارمنستان خواسته است که تلاشهای خود برای بهرسمیت شناساندن نسلکشی ارامنه را کنار بگذارد؛ شرطی که آنکارا برای عادیسازی روابط دیپلماتیک و پایان دادن به محاصره و انسداد مرزی مشترک با همکاری آذربایجان مطرح کرده است.
در مقابل، ارمنستان همواره بر برقراری روابط دیپلماتیک با ترکیه و بازگشایی مرزها بدون هیچ پیششرطی تأکید کرده است.
تا سال ۲۰۲۶، دولتها و پارلمانهای ۳۴ کشور، از جمله آرژانتین، اتریش، برزیل، کانادا، فرانسه، آلمان، یونان، اسرائیل، ایتالیا، مکزیک، هلند، لهستان، پرتغال، روسیه، سوئد، ایالات متحده و اروگوئه، بهطور رسمی نسلکشی ارامنه را به رسمیت شناختهاند؛ و اروگوئه نخستین کشوری بود که این کار را انجام داد.
در مقابل، دولتهای آذربایجان، ترکیه و پاکستان این نسلکشی را انکار میکنند.
و نکتهٔ آخر دربارهٔ نسلکشی ارامنه
آیا ایران نسلکشی ارامنه رو به رسمیت شناخته؟
ایران بهصورت رسمی و حقوقی (مثل تصویب پارلمان یا بیانیه رسمی دولت) نسلکشی ارامنه رو به رسمیت نشناخته، اما انکار هم نمیکنه و عملاً اجازه برگزاری مراسم رسمی یادبود در تهران و اصفهان رو میدهد.
یکی از خواستههای همیشگی نمایندگان ارامنه اینه که ایران نسلکشی رو به رسمیت بشناسه.
نسلکشی ارامنه یک شاهد ایرانی بزرگ هم داره: جمالزاده
محمدعلی جمالزاده، نویسنده برجسته ایرانی در قرن بیستم، در اروپا تحصیل میکرد و در همانجا به گروهی از ملیگرایان ایرانی در برلین پیوست که بعدها در سال ۱۹۱۵ روزنامه «رستاخیز» رو در بغداد راهاندازی کردند. او در سفری از بغداد به استانبول، شاهد کوچاندن ارامنه بود و در طول مسیر با شمار زیادی از قربانیان و اجساد ارامنه روبهرو شد. جمالزاده دههها بعد تجربهها و مشاهدات خود را در دو کتاب با عنوانهای «قتل عام ارمنیان» و «قتل و غارت ارامنه در ترکیه» ثبت کرد.
در فایل صوتی قدری از مشاهدات جمالزاده رو بشنوید.
فایل صوتی از رادیو فردا
@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)
لینک کوتاه: https://bit.ly/4eF1351

