هنگامی که ادموند برک بزرگ در ۱۷۹۰ «تأملاتی بر انقلاب در فرانسه» را نوشت، احتمالاً هیچگاه گمان نمیکرد که آنچه او یک «واقعه»ی دهشتناک پیشبینی کرده بود، دو قرن بعد تبدیل به یک «روند» شود. روندی که ایرانیان در نزدیک به پنج دهه آنرا به خوبی میشناسند؛ «انقلاب» به اندازهی کافی ترسناک نیست، بیایید هر روز تکرارش کنیم!
در نزد روسو، مارکس، انگلس یا حتی لنین، انقلاب پدیدهای است که هر چقدر از نگاهشان مطلوب باشد، یکبار اتفاق میافتد و پس از مدتی [هر چقدر طولانی]، نظمی [از نگاه آنان] عادلانه و آزاد مستقر میشود. اما متفکران و انقلابیون معاصرتر چپ، خاصه تروتسکی و مائو، نظریهی انقلابیگری را یک قدم جلو بردند. «اگر انقلاب میتواند فینفسه بهبودبخش باشد، چرا مکرراً انجامش ندهیم؟».
برک، دومستر، آرنت یا اوکشات بسیار در مورد خطرات انقلابیگری نوشتند: رادیکالیسم، مطلقانگاری، انتقامجویی احساساتمحور و مهمتر از همه، تبدیل شدن «خانه» به «غنیمت». اما آنچه در این دههها بر ما گذشت، هزاران بار بدتر بوده است. در این سرزمین، انقلاب تبدیل به یک «نهاد» شده است. فاتحان و غالبان ۵۷، به تسلط بر ایران قانع نشدهاند. هدف ظاهری و [احتمالاً] باطنی آنها چیزی از نظر جغرافیایی بسیار بزرگتر و از نظر زمانی در فرای تاریخ است! نابودی اسرائیل، مبارزه با استکبار جهانی و حیرتآورتر از همه، «سپردن پرچم حکومت به دست امام زمان!». عطف به همین اهداف، رهبر حکومت ایران، هنوز «رهبر انقلاب» است و نیروی نظامیاش «پاسدار انقلاب». و از هیچ روش انقلابیای نیز چشمپوشی نشده است؛ اعدام، تصفیه، مصادره و قُرُق خیابان راهحلهای همیشگی حکومت در مواجهه با مخالفت و بحرانهاست.
با این تفاصیل، به هیچ عنوان تعجبآور نیست که تمام نهادها، سنتها، باورها و حتی محیط زندگانی ایرانیان فرسوده و [بدتر از آن] «چلانده» شود. نیل به رویاهای [گاهاً ناممکن] جماعت انقلابی، تمام این تخریبها را ناگزیر، موجه و لازم میداند و الزامات یک سیاست سالم اعم از گفتوگو، پاسبانی از آنچه وجود دارد و رویای فردایی بهتر را، به «توطئهی دشمن» و «کارشکنی عناصر غیرانقلابی» نسبت دهد.
@youngconservative

