18 C
تهران
پنج‌شنبه 23 بهمن 1404 ;ساعت: 14:09
کافه لیبرال

سوسیالیسم, لودویگ فون میزس

لیبرال نماهای امروزی، باور بسیار پرطرفداری دارند مبنی بر این‌که بدون آزادی اقتصادی می‌توان آزادی بیان و آزادی اندیشه و آزادی مطبوعات و آزادی مذهبی و آزادی زندانی نشدن بدون محاکمه را حفظ کرد. چنین کسانی نمی‌فهمند که در نظامی که بازار ندارد و همه چیز در اختیار دولت است، همه آزادی‌های دیگر توهم است حتی اگر چنین آزادی‌هایی در قانون اساسی گنجانده شوند. اگر دولت مالک همه مطبوعات باشد اوست که تعیین می‌کند چه چیزی چاپ شود و چه چاپ نشود و عملا امکانی برای ابراز نظرات مخالف دولت باقی نمی ماند و قس علیهذا

در اقتصاد بازار، روسای واقعی مدیران صنایع و کارفرمایان نیستند بلکه مصرف کنندگانند که اگر مصرف خود را در یکی از شاخه‌های کسب و کار متوقف کنند مالکان و مدیران این شاخه موقعیت برتر خود در نظام اقتصادی را از دست می‌دهند و ناگزیر به تغییر رفتار خود طبق میل و دستور مصرف کنندگان می‌شوند

در سرمایه داری، دولت حاکم نیست مردم حاکمند. حاکم کسی است که حق اشتباه دارد و البته خودش تاوانش را خواهد پرداخت. مصرف‌کنندگان اغلب چیزهایی می‌خرند که نباید می‌خریدند اما تصور این‌که دولت، مقام پدری دارد و می‌تواند با کنترل مردم آن‌ها را از اشتباه بازدارد اشتباه است. فرض کنیم بازداشتن افراد از استعمال مواد دخانی و سکرآور کار درستی است اما با دادن حق تعیین تکلیف به دولت به بهانه محافظت از بدن افراد، دیگرانی خواهند گفت ذهن و روح بسیار مهم‌تر از بدن است لذا دولت باید مانع تخریب روان آدمی با خواندن کتب نامطلوب و گوش دادن به موسیقی‌های ناباب و دیدن فیلم‌های نامناسب شود و…

تفاوت بردگی و آزادی در اینست که برده ناگزیر است هر آنچه سرورش فرمان می‌دهد عمل کند اما فرد آزاد می‌تواند خود شیوهٔ زندگی‌اش را انتخاب کند

مارکس از تضاد آشتی ناپذیر منافع میان طبقات اجتماعی گفت اما نتوانست برای این نظریه، نمونه‌ای نشان دهد مگر آن‌هایی که مربوط به جوامع قبل از سرمایه‌داری بود. در این جوامع، فرد بعنوان عضوی از طبقه ارباب یا رعیت بدنیا می‌آمد و وارث وضع پدران خود بود و در تمام طول عمرش در همان وضع میماند. اما تفاوت میان افراد در نظام سرمایه‌داری با جوامع قبلی فرق دارد در سرمایه‌داری، «تحرک اجتماعی» وجود دارد و مدام تهیدستان به ثروتمندان تبدیل می‌شوند و بالعکس. نوهٔ کارخانه دار بزرگ قرن نوزدهمی، عکاسی بی نوا در نیویورک است و…

انتخاب میان سوسیالیسم و سرمایه‌داری، انتخاب بین برنامه‌ریزی جامع دولت مرکزی یا آزادی افراد برای ایجاد برنامه‌های خودشان است. فرد تحت دولت ِبرنامه‌ریز، مانند سرباز ارتش است حق ندارد محل خدمت خود را انتخاب کند و باید از دستورات پیروی کند سوسیالیسم یعنی انتقال قواعد نظامی به سرتاپای نظام تولید. مارکس از “سپاهیان صنعتی” سخن می‌راند

انسان‌ها در خلال تاریخ طولانی خود، اطلاعات علمی و فنی فراوانی گرد آورده‌اند که هیچ انسانی، هرقدر هم باهوش باشد، به تنهایی نمی‌تواند همهٔ آن‌ها را بداند. انسان‌ها متفاوت و نابرابرند و هرکسی در حوزه‌ای بیش از دیگران می‌داند و در حوزه‌های دیگر کمتر. برخی انسان‌ها توانایی یافتن راه‌های جدید و تغییر مسیر دانش را دارند. در جوامع کاپیتالیستی، پیشرفت‌ها را همین افراد رقم می‌زنند. سرمایه‌داران آینده نگر، نتایج احتمالی ایده‌ها را تشخیص می‌دهند و عملیاتی کردن آن‌ها را آغاز می‌کنند.

اما در اقتصاد سوسیالیستی، تا دولت ِقدر قدرت مجاب نشود که ایده‌ای ارزش دارد، کاری آغاز نمی‌شود. اگر گروه حاکمان که قدرت تصمیم‌گیری در این زمینه را دارند بر اثر تنبلی یا فقدان قریحه و دانش یا نداشتن انگیزه نفع شخصی، نتوانند به اهمیت ایده پی ببرند پروژه‌ای رقم نمی‌خورد. ناپلئون نابغه نظامی بود اما نتوانست اهمیت ایدهٔ کشتی بخار را که به او پیشنهاد شده بود درک کند و همین موجب شکستش در برابر انگلستان شد. کارشناسان دولتی معمولا نگاهشان به پشت سر است و کم پیش آمده که ذکاوت کافی برای کشف نوابغ جدید داشته باشند

شالودهٔ همه فعالیت‌های اقتصادی مدرن، محاسبه اقتصادی است، در اقتصاد بازار، قیمت‌های پولی، علاوه بر این‌که حاوی اطلاعاتی برای مصرف‌کنندگان هستند، اطلاعاتی حیاتی هم دربارهٔ عوامل تولید در اختیار تولیدکننده می‌گذارند. کل نظام بازار، محاط ِاین واقعیت است که میان تولیدکنندگان گوناگونی که بر سر تصاحب عوامل تولید رقابت می‌کنند، تقسیم کاری وجود دارد که مبنای آن محاسبه ای ذهنی است این محاسبه بدون قیمت‌های حاصل از بازار ناممکن است. مهندسان می‌توانند پروژه‌های پرشماری ارائه کنند که همه آن‌ها از لحاظ تکنیکی به یک اندازه امکان‌پذیر باشند اما این محاسبات مبتنی بر قیمت‌های پولی بازار توسط اهالی کسب‌و‌کار است که نشان می‌دهد کدام پروژه از جنبهٔ اقتصادی مزیت دارد.

‌✍لودویگ فون میزس1959
سیاست اقتصادی، محمودصدری

@ECONVIEWS

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

جهانگیر تاتا سرمایه داری که تز مارکس را باطل میکند!

cafeliberal

چيستي و چرايي ايرانشهر در گفت‌‌و‌گو با تورج دريايی استاد تاريخ دانشگاه كاليفرنيا

cafeliberal

آیا مدال‌آوری در المپیادها نشانه کیفیت نظام آموزشی ماست؟

cafeliberal

درک اقتصاد «اتریشی»، نویسنده: هنری هازلیت

cafeliberal

پیشرفت اقتصاد و امنیت ملی، موسی غنی‌نژاد

cafeliberal

اهمیت نقش نسل دوم ایرانیان برون‌مرز در جهانی‌سازی انقلاب ملی

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید