جملهای منتسب به جورج اورول راجع به مردم معترض وجود دارد که آنان را دو دسته میداند: «آنهایی که گول میخورند و آنانی که گلوله میخورند!»
این جمله، تنها چند ساعت بعد از گزارش فردوسیپور در فینال چمپیونزلیگ، در ذهنم تداعی شد. عادل در گزارشش «یاد آنهایی که دیگر بین ما نیستند» را گرامی داشت! بدون توضیح اینکه منظورش دقیقاً یاد کدام «آنها» است؟ کشتهشدگان دیماه؟ یا کشتهشدگان نظامی در جنگ؟!
راجع به این باز گذاشتن یا «راه دررو» بحث زیاد شده؛ عادل نه اولین است و نه آخرین و مقصود این پست هم فقط شخص او نیست.
امثال این ژستها، مدام با اشکال جدید، بخشی از مردم را گول میزنند. پس بیایید تا در این نوشتار، چرایی تشکیل و چرایی گول خوردنمان را بهنخوی «علمیتر» بازخوانی کنیم.
«اپوزیسیون کنترلشده» اصطلاحی در علوم سیاسی است که سابقهٔ تئوریک و کارکردی دارد و اصلاً ایدهٔ جدیدی نیست. منظور از این مفهوم، «گروه یا فردی است که ظاهراً با نظم موجود مخالف است، اما مخالفتش طوری طراحی شده تا درنهایت به بقای سیستم کمک کند.» یکی از مشهورترین نمونهها «عملیات تراست» در شوروی دههٔ ۱۹۲۰ است؛ طی این عملیات «کا.گ.ب.» اپوزیسیونی جعلی ایجاد کرد تا مخالفان را جهتدهی کند، از طریق همین اپوزیسیون جعلی به اپوزیسیون واقعی انگ بزند و البته فعالان راستین اپوزیسیون را هم شناسایی کند!
چرا اپوزیسیون کنترلشده میسازند؟!
• مشروعیتبخشی. یک نهاد بسته، همیشه از وجود منتقدان محدود سود خواهد برد. چرا؟ چون مردم میگویند: «بیین، حتی میشود انتقاد کرد!» یا «اونجوریها هم که میگویند نیست بابا! چطور فلانی، در فلان فیلمش آن تیکه را به حکومت انداخت و کاریش نداشتند؟!»
• خواست کارگزار. برای قدرت، نوع و مصداق انتقاد بسیار مهم است. یعنی قدرت فقط با سانسور سلبی کار نمیکند؛ گاهی با سانسور ایجابی تعیین میکند دربارهٔ چه چیزی صحبت شود و دربارهٔ چه چیزی نه! مثلاً فردوسیپور میتوانست در برنامهٔ نود، دربارهٔ امکانات کم ورزشگاهها، سطح پایین فوتبال و حتی اختلاس مدیر فلان باشگاه صحبت کند؛ زیرا اینها بیخطر بودند و فضا را از معضلات کلی و بزرگتر دور میکردند!
• جعل کثرتگرایی. با بالا بودن تعداد ظاهری افراد و حوزهها، از گزارشگر تا بازیکن گرفته تا کارگردان و خواننده و فیلسوف، توهم پلورالیسم و تکثرگرایی به مردم القا میشود. مردم تصور میکنند که دیدگاههای مختلف در حال رقابتاند؛ حالآنکه درواقع، همهٔ اینها، دیدگاههای مُجازیاند که در محدودهای مشخص حرکت میکنند. فرض کنید به شما میگویند در منوی رستورانی، ده غذای مختلف وجود دارد؛ شما در ذهنتان تصور میکنید پای تنوع غذایی در میان است. اما درواقع منو شامل اینهاست: «پورهٔ سیبزمینی، سیبزمینی سرخکرده، سیبزمینی تنوری و…». در اصل فقط یک مادهٔ غذایی وجود داشته است!
اپوزیسیون صوری، باید چگونه باشد تا باورش کنیم؟
• قدری هزینه بپردازد. مردم آن اپوزیسیونی را باورپذیرتر میدانند که شکست و پرداخت هزینهٔ قهرمانش را هم ببینند. به همین علت، مثلاً برنامهٔ ۹۰ قطع میشود؛ مطمئن باشید به چشم کسی نخواهد آمد که چطور مجوز برنامههای فوتبال ۳۶۰ و ۱۲۰ در پلتفرمهای رسمی صادر شده است؛ و به همین خاطر فلان فعال سیاسی «کنترلشده»، مدتی زندانی میشود، و در همان حال چندین نفر از مخالفان سیاسی اردوگاه دیگر هرگز حتی به مرخصی هم فرستاده نمیشوند یا حتی اعدام میشوند.
• ابهام راهبردی ایجاد کند. زبان احساسی میتواند ابهام بیافریند؛ یعنی عمداً صحبتهایی گفته شود که چندین تفسیر داشته باشند و این ابهام، بسیار کارساز است. مثالی که در شروع زدیم و بهانهٔ این نوشتار شد، مصداقی از بهرهبرداری از ابهام است.
• سوگیری تأییدی. انسان ذاتاً برای تنها نبودن و حس رضایت ذهنی، تمایل به هماندیشیپنداری و همراهی دیگران دارد. حالا فرض کنید این حس در شرایط ناپایدار ناشی از وضعیت بد جامعه و اقتصاد، چقدر بیشتر خواهد شد؛ بنابراین، بسیاری دوست دارند تا باور کنند که شخصیت محبوبشان «طرف مردم» است و به همین دلیل، ناخودآگاه شواهد موافق این وهم را بزرگنمایی و شواهد مخالفش را کوچکنمایی میکنند.
علی علیرضایی

