21 C
تهران
پنجشنبه, ۱۹ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

پندی از داستان کاوه با ضحاک

در آن صحنه‌ی ماندگار مواجهه‌ی کاوه با ضحاک، رفتار آهنگر دادخواه دو سویه‌ی ناهمگون دارد. نخست در زمان ورودش به درگاه پادشاه است. جایی که با درماندگی می‌خواهد برای نجات جان فرزند تلاشی کند. رنگ گفتار کاوه و لحن روایت فردوسی در این بخش آشکارا بوی التماس و زاری می‌دهد. مردی که فرزندش را در آستانه‌ی مرگ می‌بیند، با دست بر سر می‌‌کوبد، (خروشید و زد دست بر سر ز شاه)، ضحاک را به احترام «شاها» خطاب می‌کند (که شاها منم کاوهٔ دادخواه)، خود را کوچک و «بی‌زیان» می‌خواند، (یکی بی‌زیان مرد آهنگرم) و امیدش تنها به دلرحمی و انصاف خود اوست؛ وجدان خود شاه را به کمک می‌طلبد (مگر کز شمار تو آید پدید) تا شاید فرزندش از مرگ نجات پیدا کند.

اما این عجز و لابه‌ی ترحم‌برانگیز، در صحنه‌ی بعد به یکی از شورمندانه‌ترین خشم‌های حماسی شاه‌نامه بدل می‌شود که هربار تکرارش خون را در رگ‌ها به جوش می‌آورد. آنگاه که کاوه را به امضای محضر دادگری ضحاک دعوت می‌کنند و او از خشم انگار که دیوانه می‌شود:

چو بر خواند کاوه همه محضرش
سبک سوی پیران آن کشورش
خروشید کای پای مردان دیو
بریده دل از ترس گیهان خدیو
همه سوی دوزخ نهادید روی
سپردید دل‌ها به گفتار اوی
نباشم بدین محضر اندر گوا
نه هرگز براندیشم از پادشا
خروشید و برجست لرزان ز جای
بدرّید و بسپرد محضر به پای

من به این رفتار دوگانه و شگف‌انگیز خیلی فکر کردم. چه شد که خشم کاوه ناگهان فوران کرد؟ آیا خبر نگارش محضر دادگری ضحاک، تکان‌دهنده‌تر از خبر محکومیت فرزندش به مرگ بود؟ چرا در برابر آن یکی به درماندگی دست بر سر می‌زد و با شنیدن این یکی از خشم فریاد می‌کشید؟ و پاسخی که در نهایت بدان رسیدم همین بود که: بلی! این خبر دوم هزار هزار مرتبه بدتر بود.

خطر نخست برای کاوه تنها یک فاجعه‌ی شخصی بود. پسرش دستگیر شده و در خطر مرگ قرار داشت. وضعیتی که در این سال‌ها هزاران و ده‌ها هزار خانواده‌ی ایرانی تجربه کرده‌اند و به خوبی می‌توانند گواهی دهند که نخستین واکنش آن‌ها به این گرفتاری چیست: به دنبال آشنایی می‌گردند؛ یا واسطه‌ای؛ یا اگر ندارند مستقیم مراجعه می‌کنند به زندان و بازداشتگاه و هرکجایی که بتوانند. ای بسا لابه‌ای می‌کنند یا التماسی؛ اگر گمان کنند فایده‌ای دارد فریادی هم می‌زنند اما مراقب هستند که حتی در آن ظاهر خشم‌گین و درمانده هم چیزی نگویند که کار را از آنچه هست بدتر کنند. در نهایت، اگر لازم باشد با دادن «تعهد» و گرو گذاشتن ریش و ای بسا سپاس و تمجید شفاهی و مخفیانه از مقامات حل و فصل کنند؛ یا حتی به نمایش، فی‌المجلس تشری هم به فرزند گرفتار بزنند دریغ نخواهند کرد که انسان ایرانی «خردِ مصلحت‌گرا» را به تجربه‌ی ده‌ها قرن زیست تاریخی و اجتماعی‌اش به خوبی آموخته است.

بخش دوم اما به کلی از جنس دیگری است. حالا ماشین سرکوب یک قدم جلوتر می‌آید و از قربانی‌اش می‌خواهد که به بخشی از «دستگاه رسانه‌ای توجیه جنایت» بدل شود. این دیگر یک مجلس پنهانی تعهد گرفتن در دالان‌های تاریک بازداشتگاه و زندان نیست. این تدبیری است برای جار زدن در عرصه‌ی عمومی تا آب به سیمای کریه ضحاک بریزد و سرپوشی بر جنایت‌هایش بگذارد. پای یک انتخاب شخصی در میان نیست؛ این غرور شخصی یک پدر زحمت کشیده نیست که خودش تصمیم بگیرد فدای آزادی فرزندش کند؛ سرمایه‌ی زندگی یک مادر داغ‌دار نیست که به دست خودش فدای دلبندانش کند؛ این دعوت به مشارکت در سرکوب دیگران است؛ پروژه‌ی تواب‌سازی و تولید همکار امنیتی است. نمی‌گویند برای اینکه خودت را نجات دهی غرورت را بشکن و تعظیم کن؛ می‌خواهند برای نجات خودت، در قربانی کردن دیگران شریک شوی و دستی بر دهان‌شان بگذاری تا در ازای نجات تو، ای بسا صدای دادخواهی هزاران بی‌گناه دیگر خفه شود. این چیزی است که کاوه نمی‌تواند بپذیرد.

خروش کاوه، درسی است برای تمام تاریخ، تا به امروز ما: تلاش برای نجات از بیدادگری همانقدر بخردانه است، که هم‌دستی در توجیه جنایت بی‌شرمانه! و آنقدر بی‌شرمانه که ای بسا «عمله‌ی ظلم» را حتی در جایگاهی بدتر از خود ظالم قرار دهد! چون آنکه انسانی را به قتل می‌رساند، تنها یک نفر را کشته، اما آنانی که اصل جنایت و کراهت و قباهت جنایت‌گری را توجیه می‌کنند، یا در تمجید و رثای جنایت‌کار مدیحه می‌سرایند و ای بسا در سوگش مرثیه می‌پردازند، راه را برای تداوم جنایت در تمام طول تاریخ هموار می‌کنند و از آن پس باید شریک و هم‌دست در تمامی جنایت‌های مشابه قلمداد شوند.

✍️ آرمان امیری @armanparian –.

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

تولید چیست؟

cafeliberal

منطق گریزی اسلامی، عامل سقوط ایران

cafeliberal

الزامات جامعه مدنی کدامند؟

cafeliberal

دشمنی که نمی شناسند

cafeliberal

لیبرالیسم؛ نوشداروی افراط‌‌‌گری ملی و قومی

cafeliberal

ذهنیت گرایی و عینیت گرایی (subjectivism and objectivism)

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید