26.5 C
تهران
چهارشنبه, ۲۵ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

تاریخ تکرار نمی‌شود!

شاید در سده ۲۱ پرداختن به چنین موضوعی احمقانه به نظر بیاید، ولی گویا از زمانی که کارل پوپر در سال 1957 کتاب «فقر تاریخی‌گری» (The Poverty of Historicism) را نوشته هنوز بخش نسبتاً بزرگی از به اصطلاح روشنفکران (بویژه روشنفکرانی که پیشینه چپ یا دقیق‌تر بگویم مارکسیسم-لنینیسم دارند) به این نکته پی نبرده‌اند که تاریخ تکرار نمی‌شود.

اگرچه نظریه تکرارناپذیری تاریخ بعدها توسط نظریه آشوب (Chaos Theory) با دقت نانومتری اثبات و تدوین شد ولی شوربختانه بسیاری از روشنفکران بویژه آن بخشی که در عرصه سیاسی فعال است حال و حوصله ندارد که خود را با دانش امروزی درگیر کند. به همین علت دهه‌هاست که بی‌وقفه حرف‌های خردستیزانه و دانش‌ستیز تحویل جامعه می‌دهد.

من تاکنون سدها مقاله و نوشته در زبان آلمانی خوانده‌ام که همه‌شان می‌گویند حزب آ. اف. د. همان حزب نازی (ناسیونال سوسیالیست) است و این حزب می‌خواهد آلمان هیتلری را دوباره زنده کند. یا در مورد ایران سدها مقاله خوانده‌ام که هشدار می‌دهند: اگر ایران دوباره پادشاهی شود همان مناسباتی برقرار خواهد شد که در زمان محمدرضا شاه پهلوی بود (بدون ارزشگذاری دوران محمدرضا شاه فقید). این ساده‌سازی‌ها یا دقیق‌تر بگویم این فریبکاری و پوپولیسم چپگرایانه مطلقاً پایه و اساس ندارد. چرا این درک هیچ مبنای علمی (یا دانش بنیان) ندارد؟ تلاش می‌کنم وارد جاده درازگویی نشوم.

۱) همه پدیده‌های طبیعی و تاریخی بی‌همتا هستند

در حال حاضر حدود ۸ میلیارد انسان روی زمین زندگی می‌کنند که هر فرد یک فرد بی‌همتا (unique) است و هیچ کس دیگر مانند او وجود ندارد، در گذشته هم وجود نداشته و در آینده همه وجود نخواهد داشت. این اصل در مورد همه موجودات روی زمین صدق می‌کند. هیچ کوهی مانند کوه دیگر نیست و هیچ آتشفشانی مانند آتشفشان دیگر نیست. همه چیز بی‌همتاست.

همین اصلِ بی‌همتایی در مورد تاریخ انسانی نیز اعتبار دارد. هیچ دوره تاریخی – فرقی نمی‌کند در چه جغرافیایی- مانند دوره پیشین نبوده و در آینده نیز نخواهد بود.

برای این که تاریخ پیچیده انسانی فهمیده شود ایده «تکرار تاریخ» شکل گرفت. هم افلاتون و هم ارسطو به اصل تکرار تاریخ پایبند بودند؛ البته پیش از آن‌ها متفکران دیگر از ایران و چین به دیدگاه چرخه‌ای تکرار تاریخ باور داشتند. در ایران و چین فرمان آسمان (Mandate of Heaven) یا به قول ما ایرانیان «فره ایزدی» چرخه‌ای از سلسله‌ها را شکل می‌داد و این سلسله‌ها تکرار می‌شد.  این باور بعدها به ابن خلدون نیز به ارث رسید که البته او الگوی عصبیت (تضاد میان بادیه‌نشینان و شهرنشینان) را مطرح کرد. به باور ابن خلدون، تمدن‌ها مانند موجودات زنده عمر طبیعی دارند: صعود، استقرار، رفاه‌زدگی و فساد و سرانجام فروپاشی. به نظر ابن خلدون این چرخه به طور پیوسته در تاریخ تکرار می‌شود.

اگرچه هگل دارای یک رویکرد دیالکتیکی بود و به تکرار محض تاریخ باور نداشت ولی باز هم در «مارپیچ تاریخی» Spiral خود به دام تکرار تاریخ افتاد. مارکس هم که شدیداً‌ تحت تأثیر فلسفه تاریخ هگل بود (البته به قول خودش هگل را از سر بر پا نشاند) همین تکرار تاریخ را پذیرفت. او در «هجدم برومر لوئی بناپارت» می‌نویسد:

«هگل در جایی می‌گوید که تمامی حوادث و شخصیت‌های بزرگ تاریخ جهان به اصطلاح دوبار به روی صحنه می‌آیند. وی فراموش کرد اضافه کند که بار اول به صورت تراژدی و بار دوم به صورت کمدی».

۲) اشتباه گرفتن «روندها» با «قوانین»

پوپر بر تفاوت این دو مفهوم تأکید فراوان دارد. او می‌گوید: قانون علمی (scientific law) گزاره‌ای عام و مطلق است که در همه شرایطِ مشابه صدق می‌کند، مانند قوانین فیزیک. ولی روند تاریخی (historical trend) الگویی موقت، محلی و وابسته به شرایط خاص تاریخی است. قانون علمی – مانند قانون جاذبه زمین یا قوانین شیمی و غیره- همیشه و در همه جا اعتبار دارند و وابسته به زمان یا جغرافیای معین نیستند، در حالی که روندهای تاریخی وابسته به جغرافیا، مردمان معین، فرهنگ معین و غیره هستند به همین دلیل موقتی یا زودگذر هستند یعنی وقتی که رفتند، دیگر رفتند و زنده نخواهند شد. یعنی رخداد یا پدیده تاریخی دیگر هیچ گاه تکرار نخواهد شد، اگرچه می‌توان تشابه‌ها و الگوهای رفتاری انسان‌ها را در پدیده‌ها یا رخدادهای دیگر تشخیص داد؛ ولی تشابه‌ها و الگوهای رفتاری کجا، و تکرار تاریخ کجا!

۳) پیش‌بینی‌ناپذیری روندهای طبیعی و تاریخی

این کشف ابتدا در حوزه هواشناسی رخ داد و می‌توان از آن به عنوان به خاک‌سپاری «جبرگرایی و پیش‌بینی‌پذیری» یاد کرد. در دهه ۶۰ سده بیستم ادوارد لورنز (1917-2008)[Edward Norton Lorenz]  هواشناس و ریاضی‌دان آمریکایی به هنگام مدل‌سازی آب و هوا، کشف کرد که «سیستم‌های قطعی می‌توانند رفتار کاملاً پیش‌بینی‌ناپذیر داشته باشند». این کشف سرانجام منجر به «نظریه آشوب» (Chaos Theory)  شد. طبق درک نیونتی اگر ما «شرایط آغازین» یک پدیده را بشناسیم، آنگاه می‌توانیم روند آن پدیده و نتیجه آن را پیش‌بینی کنیم. ولی لورنز می‌گوید چنین نیست. کوچک‌ترین «عاملی» که به گونه‌ای وارد «شرایط آغازین» شود، می‌تواند نتیجه آن روند را کاملاً تغییر بدهد. او این کوچک‌ترین عامل را «تأثیر پروانه‌ای» (Butterfly-Effect) نامید. در همین راستا یعنی پیش‌بینی‌ناپذیری روندهای طبیعی و تاریخی یک اصل مهم دیگری در نظریه آشوب تثبیت و تدوین گردید: اصل «وابستگی حساس به شرایط آغازین» (sensitive dependence on initial conditions). این اصل به ما چه می‌گوید؟ می‌گوید که روندهای آتی شدیداً به شرایط آغازین خود وابسته هستند و خروجی نهایی تابعی از شرایط آغاز می‌باشد. نتیجه‌گیری منطقی برای زندگی حال ما چیست؟ این است که شرایط امروزی یا شرایط آغازینی که هم اکنون در برابر ما قرار دارد (در آلمان و ایران)، زمین تا آسمان با شرایط سال‌های پیش از 1933 آلمان و پیش از سال 1979 ایران متفاوت است. یعنی ما اصلاً‌ نمی‌توانیم پیش‌بینی کنیم که اگر حزب آ. اف. د بتواند اکثریت آرا را در آلمان به دست بیاورد چه خواهد شد؛ سد در سد می‌دانیم مانند زمان هیتلر نخواهد شد (شاید بهتر شود شاید هم خیلی بدتر و شاید هم …)؛ ولی نمی‌تواند مانند زمان هیتلر بشود، زیرا نه شرایط آلمان و نه شرایط جهانی مانند سال ۱۹۳۳ است. یا شرایط کنونی ایران (با ۵۰ سال حکومت دینی و افزایش جمعیت از ۳۵ به ۹۰ میلیون و هزاران مورد دیگر) نمی‌تواند به وضعیت زمان محمد رضا شاه بینجامد، چه خواهد شد هیچ کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند؛ هر کس که پیش‌بینی کند خود را در جایگاه رمال‌ها و کف‌بین‌ها قرار داده است. (۱)

همین سه نکته (البته نکات دیگری در حوزه نظریه سیستم‌ها هستند که کمک‌کننده است ولی فعلاً نیازی نیست) را اگر به درستی درک کنیم متوجه می‌شویم که باید از عباراتی مانند «تکرار تاریخ»، «پیش‌بینی‌پذیری» و کلاً ادبیات رمال‌ها و کف‌بین‌ها پرهیز کنیم و تلاش کنیم نقد خود را – نسبت به این یا آن فرد یا حزب سیاسی- بر واقعیات جاری و ملموس بگذاریم.

✍️داریوش بی‌نیاز

****************************

۱- تأکید بر تکرارناپذیری تاریخ به معنی پرهیز از نقد نیست. اتفاقاً به عکس، بدون نقد (چه به جریان آ. اف. د و چه به جریان پادشاهی خواهی که مورد پسند خود من نیز است) جامعه به یک برکه یا آب راکد تبدیل می شود که بوی تعفن آن برای همه آزاردهنده خواهد بود. نقد با فریادهای پوپولیستی «دوباره این یا آن می شود» بسیار متفاوت، مبنای نقد باید داده محور و آن هم بر اساس داده های کنونی. 

لینک کوتاه: https://bit.ly/4repwTh

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

صنعتی شدن و تخریب محیط زیست

cafeliberal

چرا خودکفایی «استقلال» را کم می‌کند؟!

cafeliberal

پروپاگاندای چینی؛ بازنویسی زمان حال برای مخاطب خارجی

cafeliberal

«ما که هستیم؟»

cafeliberal

کلپتوکراسی چیست؟

cafeliberal

جنگل های هیرکانی مورد هجوم قاچاقچیان

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید