26.5 C
تهران
چهارشنبه, ۱۵ مهر , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

عقلانیت؛ عقول یا عقلاء؟

عقل از جمله مفاهیمی‌ست که از دیرباز جزو موضوعات جالب فلسفه و تفکر بوده. در پاسخ به اینکه عقل چیست پاسخ‌های گوناگون و متضادّی طرح شده؛ از عالم فرشتگان گرفته تا عقل محاسباتی کف جامعه. در این جستار می‌کوشم قدم به قدم تعاریف رایج عقلانیت را شرح داده و در پایان ثابت کنم که چرا اصالت با «عقلانیت ابزاری» است.

در فلسفهٔ باستان، عقل را دو قسم می‌کردند. یکی عقل اپیستمولوژیک که دستگاه شناخت و آگاهی بشر است و دیگری عقل آنتولوژیک که ایده‌آل عقلانیت محسوب می‌شد. خدا، عقل کلّ است که از طریق عقل فعال به انسان که در ردهٔ پائینی عقول است، فیض‌رسانی می‌کند. در این دیدگاه عقلانیت یک هدف است نه صرف ابزاری برای اندیشیدن. یعنی عقل خود مورد طلب انسان باید باشد و میل انسان می‌بایست نزدیکی به عقل کل را سوگیری کند. انسان می‌باید با استفاده از عقل نازل خود در جهان بیاندیشد و با شناخت آن و تنظیم عقل خود بتواند بهترین و برترین حالات ممکن را دریابد. شاید بشود «مُثُل» افلاطون را بهترین مثال برای این ایده دانست. عالم مُثُل صرفاً یک عالم مجرد از مادّه نیست؛ مجموعهٔ بهترین و عقلانی‌ترین حالات اشیاء است. پس می‌بینیم که در این وادی، مسئول تنظیم آمال و امیال، عقل است. عقل حکم می‌کند که چه هدفی بهتر است و فضیلت چیست.

مادامیکه عقل به ما بگوید چه رجحان و چه هدفی برتر است و بصورت چکیده عرض کنم، مادامیکه ارزش را موضوع عقل بشماریم، به نظر نمی‌آید که جایگاهی برای رواداری باشد. زیرا همواره این تصور حاکم است که اگر کسی علایق و سلایقی متفاوت از من داشته‌باشد، او فرومایه است و من چون بهترین رجحان را یافته‌ام دارای امتیازم. برای روشنگری بیشتر، به توصیف بیشتر آراء عقلانیت بپردازیم.

هرچند «برهان درجات کمال عقل» همچنان جزو پرکاربردترین براهین اثبات خداست، اما از آغاز فلسفهٔ مدرن، عقول یا عقل آنتولوژیک بطور صریح از فلسفه کنار رفت و این تصور که عقل یک موجودیت هستان‌شناختی نیز باشد، باطل شد. با این وجود، تصور عقل کل نابود نشد، بلکه این تصور از موجود متعالیّ به مثابهٔ خدا، به انسان منتقل شد. یعنی تصور «عقل محض» جایگزین شد و این تصور که انسان می‌تواند با عقل خود همه چیز را سامان ببخشد و نیک و بد را از هم متمایز کند رایج شد. همان چیزی که هایک آن را «عقلانیت صنعی» می‌نامد.

برای روشن‌تر شدن بحث، باید به تفکیک «هدف» از «وسیله» آگاه شویم. ما هنگام عمل کردن، نخست یک هدف تعئین می‌کنیم و سپس برای نیل به آن یک وسیله را به کار می‌بریم. اینکه هدف چگونه باید شناخته شود در اینجا نقطهٔ رهگشای ما خواهد بود. اولویت و تقدم هدف و وسیله هم همواره مورد بحث بوده. این نقل ماکیاولی معروف است که “هدف، وسیله را توجیه می‌کند“؛ اما ما می‌گوئیم “هدف وسیله را توجیه‌ نمی‌کند“؛ یعنی شناخت وسیلهٔ معقول، مقدم است بر هدف. ما نمی‌توانیم برای هدف معقول، دست به هر وسیله‌ای فارغ از معقول یا نامعقولیت آن بزنیم. در مقابل نیز کسانی هستند که هدف را مهمتر می‌شمارند و اتفاقاً می‌گویند که برای نیل به هدف معقول، هر وسیله‌ای موجه است. اما آیا اصلاً هدف عمل، یا بهتر بگوئیم، اخلاقیات، موضوع عقل قرار می‌گیرند یا نه؟

عقلانیت الهیاتی شناخت وسیله و هدف را توأمان عهدهٔ عقل می‌شمارد. یعنی عقل هم می‌تواند و می‌باید که وسیله و هدف را بشناسد. درواقع، غایت هر عمل باید بیشینگی عقلانیت باشد. عقل صنعی نیز همین را می‌خواهد. در حقیقت، در اینجا اخلاقیات ماهیتاً اموری عقلانی‌اند و باید باشند. اندیشهٔ یوتوپیائی اساساً بر همین عقیده استوار است که ما می‌توانیم و باید که آرمانشهری عقلی را ترسیم کنیم. در بیشتر موارد، تقدم هدف بر وسیله هم از این تفکر منتج می‌شود. شما وقتی آرمانی به مصطلح معقول دارید، نیل به آن را خیر اولیٰ می‌پندارید و از استفادهٔ هیچ وسیله‌ای برای وصول به آن درنگ نمی‌کنید. چنانچه دکارت هم می‌گفت، ما اگر فرضیه و اصول یقینی درست کنیم، حتماً به نتایج درستی هم خواهیم رسید. پس وقتی اصل شما نیل به یک وضعیت معقول محض است، حتماً نتایج مفیدی را هم خواهید دید.

هیوم اخلاقیات را امری سراسر عاطفی می‌دید که در اساس و ماهیت تفاوت بنیادینی با هنر و زیباشناسی نداشت. هنر را هم همینطور. او هنر را امری عاطفی و سلیقتی می‌دید که نمی‌تواند موضوع قضاوت عقل باشد؛ بنابراین ترکیب‌های «اخلاق معقول» یا «ارزش معقول» ترکیب‌هائی پوچ و تضادآمیزند. “عقل بندهٔ امیال است“ آشکارا گویای این دید هیوم به عقلانیت است؛ «عقلانیت ابزاری». در این بینش، عقل نه مسئول تعئین هدف آمال و اعمال انسان، که مسئول رساندن انسان به آن اهداف است. شناخت و تعئین آن اهداف امریست مربوط به سلایق، روحیات و عواطف هر فرد. عقل هیچگاه ماهیت ارزش‌هائی مانند زیبا، زشت، خیر و یا شر را نمی‌تواند دریابد بلکه فقط می‌تواند به انسان در رهنمون ساختنش به کاربرد آنها کمک کند. ارزش تنها زمانی موضوع عقل قرار می‌گیرد که در جایگاه وسیله باشد نه هدف. عقل اساساً هیچگونه هدفی را نمی‌تواند برای انسان تعئین کند. اینکه ما ترجیح می‌دهیم آب بخوریم یا قهوه، چه رنگی دوست داریم، چه موسیقیّ را می‌پسندیم و… همه برآمده از ذائقهٔ ماست نه عقل. همانطور که هیوم نشان می‌دهد، عقل ابزار شناخت واقعیت است نه باید و نبایدهای اخلاقی. باید و نبایدهای اخلاقی در زمرهٔ واقعیات و موجودات قرار نمی‌گیرند و از همین روست که پیشینیان اخلاق را به عالم مجردات گره می‌زدند. آن چیزی هم که ما از آن بعنوان باید اخلاقی یاد می‌کنیم چیزی جز انفعال و واکنش عاطفی نسبت به جهان نیست. از واکنش ذائقه به امور واقع است که ما بایدها و نبایدها را برای خود ترسیم می‌کنیم نه از طریق شناخت وقایع و هستی. «مسئلهٔ هست و باید» یا «قانون هیوم»، جزو کشفیات فلسفیّ بشمار می‌رود که شاید بتوان نقش آن را در فلسفهٔ اخلاق و ارزش‌شناسی، همردهٔ «تیغ اوکام» در فلسفهٔ علم و روش‌شناسی شمرد.

همچنان که معروف است، هایک از این نوع عقلانیتی که هیوم ارائه می‌دهد، بعنوان «عقلانیت تکاملی» نیز یاد می‌کند که این ثانی، مجموع عقاید هیوم درباب عقلانیت فلسفی بعلاوهٔ عقاید سیاسی اوست که هایک برک را نیز در این محور قرار می‌دهد. برک و هیوم هر دو متفق القولند که تغئیرات اجتماعی باید با نهایت احتیاط صورت گیرند و هر دو رادیکالیسم انقلابی و مهندسی آرمانشهری را مردود می‌دانند. این تز عقلانیت از این منظر دربرابر دو عقلانیت الهیاتی و صنعی قرار می‌گیرد که به عقل کل باور ندارد و به جای عقول، به عقلاء متعهد و معتقد است. در اینجا عقل کل بطور مطلق کنار گذاشته می‌شود و تأکید بر این است که معرفت در سراسر جامعه پخش می‌شود و از طریق نهادها از قدیم به جدید موروث می‌گردد. بنابراین نفی کامل گذشته ما را وارد تجدد نمی‌کند بلکه می‌تواند گاهاً به اعماق قهقهرای تزلزل اجتماعی بیاندازد. اگر کسی ادعا می‌کند که ایده‌ای بهتر از وضع موجود دارد، باید بشدّت مورد نقد و سؤال قرار بگیرد و ثابت کند که نهادهای فعلی مناسبت و فایدهٔ خود را از دست داده‌ و اگر جایگزین شوند وضعیت بهتری را خواهند ساخت. این همان نخ پیوند این عقلانیت با عقلانیت ابزاریست؛ زیرا دیگر نمی‌پرسد آرمانشهری چیست بلکه سؤالش این است که چگونه و با چه هزینه‌ای به آن خواهیم رسید.

سومین قطعهٔ پازل ما «عقلانیت انتقادی» پوپر، رفیق شفیق هایک است. این عقلانیت با جزمیت عقل محض می‌جنگد. پوپر ایده‌اش این بود که مشکل نه از خردگرائی که از یقین است. ما هیچگاه نمی‌توانیم از عقل و محصولات آن یقین حاصل کنیم بلکه صرفاً می‌توانیم با انتقاد، کارکرد آن را بهتر کنیم. بنابراین عقل از گونیای ساخت یک بهشت به ذرّه‌بین سنجش گزاره‌ها بدل می‌شود؛ قوه‌ای که ما را با تجربیات جهان هستی سازگار می‌کند. این همان عقلانیتی‌ست که در علوم مختلف از فیزیک تا اقتصاد مورد استفاده قرار می‌گیرد و همواره درحال اصلاح حدس و فرضیهٔ خود است.

این سه دیدگاه ما را به مفهوم منسجمی از عقلانیت می‌رساند که من علاقه‌مندم آن را «عقلانیت عقلائی» بخوانم. دربرابر این عقلانیت، «عقلانیت عقولی» قرار می‌گیرد که به قوهٔ عقل، کلّیت و محضیت می‌بخشد و به وجود یک عقل کلّ فائق بر هستی یا عقل محض همه چیزدان قائل است. عقلانیت عقلائی اما نه تنها عقل را منحصر به ذهن یا آسمان نمی‌کند بلکه آن را ابزاری همگانی و عینی(بین الاذهانی) برای سنجش حقایق می‌شمارد. در اینجا عقلانیت نه از یک عقل کل یا عقل محض بلکه از تجربیات عقلائی پیوسته صادر می‌شود. بنابراین تعریف ما از عقلانیت در جهت مدنیت، عقلانیت عقلائیست. ما عقل را ترازوی سنجش عقاید و افکار می‌گذاریم و هر نوع تفکری را که بخواهد آرمانشهر و یک نظام عالی عقولی بسازد رد می‌کنیم.

تریبون آزاد

لینک کوتاه: https://bit.ly/4hUjdQS

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

افسانه‌ی سوسیالیسم دموکراتیک، مورای روتبارد

cafeliberal

جورج اوروِل، در باب چراییِ نگارشِ رمانِ ۱۹۸۴

cafeliberal

جمهوری اسلامی، از اقتدارنمایی تا سردرگمی

cafeliberal

بخوانید و بسیار بیاندیشید

cafeliberal

آزادی اقتصادی، محرک آزادی سیاسی

cafeliberal

زبان طراز نوین!، راجر اسکروتن

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید