34.8 C
تهران
شنبه, ۲۸ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

فلسفیدن بر بستر شاهنامه

حتما شنیده‌اید که می‌گویند «زبان فارسی زبان مناسبی برای فلسفه نیست». مدعیان گاه به برخی اصطلاحات فلسفی اشاره می‌کنند که معادل فارسی مناسبی ندارند؛ مترجمان یا برای بازگرداندن آن‌ها به فارسی به مشکل می‌خورند، یا اساسا قید این کار را می‌زنند و از خود واژه‌ی اصلی استفاده می‌کنند. (مثلا «دازاین» یا «سوژه»)

به گمان من، چنین ادعایی محصول وارونه گرفتن جای علت و معلول است. این فلسفه نیست که عمق یا امکان خود را مدیون غنای زبان است، بلکه این زبان است که به مرور و در جریان فلسفی اندیشیدن، ظرفیت‌های جدیدی پیدا می‌کند و در دل خودش مفاهیم را می‌پرورد. فهم یک واژه، به تنهایی و صرفا با مراجعه به لغتنامه میسر نیست، ما مفاهیم را به مرور و در بستری از کارکردهایشان فهم می‌کنیم و اگر پیشتر سابقه‌ی اندیشه‌ورزی با واژگان را نداشته باشیم، نمی‌توانیم تمامی بار معنایی یک مفهوم پیچیده را درک کنیم.

حتی بدون ورود به بحث فلسفه، با مروری گذرا بر فضای سیاسی کشور هم می‌توان این نسبت را به خوبی دریافت. فهم یک ایرانی از مفهوم «اصلاحات» را نمی‌توان مستقل از تجربه‌ی چند دهه کارنامه‌ی جریان سیاسی موسوم به «اصلاح‌طلب» تصور کرد و این احتمالا هیچ قرابتی با فهم یک انگلیسی زبان از واژه‌ی «Reform» نداشته باشد. دست‌کم می‌توانیم اطمینان داشته باشیم که اگر فلاسفه‌ی بزرگ حقوق می‌فهمیدند اصلاح‌طلبان ایرانی، مفهوم «قانون‌گرایی» را برای توصیف و توجیه چه سطحی از ابتذال سیاسی به کار می‌برند، احتمالا کارشان به جنون می‌کشید. همین را تسری بدهید به مفاهیم پرکاربرد و بسیار مهمی همچون امر ملی، منافع ملی، جنگ، صلح و …

به گمان من، یکی از دلایل انسداد ایجاد شده در فضای سیاسی کشور نیز همین تهی شدن واژگان ما از معانی اصیلی است که دست‌کم برای خودمان قابل فهم باشد. ما دست‌کم برای نیم قرن گذشته، (آرامش دوستدار معتقد بود در کل تاریخ‌مان!) مشغول بنای جریانات سیاسی و رویکردهای سیاست‌ورزی در بستری از زبان بوده‌ایم که هیچ پشتوانه‌ی فلسفی در پس آن قرار نداشته است. البته من هم به خوبی با جنبش ترجمه، به ویژه از دهه‌ی هفتاد آشنایی دارم و می‌دانم کاربرد ارجاعات شبه علمی به اسامی فلاسفه‌ی جهان چه رواج سرسام‌آوری در ادبیات شبه‌فلسفی ما دارد؛ اما اتفاقا همین ترجمه‌ی بدون پشتوانه، یا بهتر بگویم، «کاربست واژگان بدون عادت به سنت فلسفیدن»، خودش از عوامل اصلی سقوط عرصه‌ی عمومی در ورطه‌ی نوعی «بی‌معنایی سیاسی» بود. همین می‌شود که به مرور گسستی میان ادبیات نخبگان سیاسی یا اجتماعی با زبان و مطالبات و تجربیات زیست روزمره‌ی جامعه ایجاد می‌شود که هیچ یک نسبت و ارتباطی با دیگری برقرار نمی‌کنند. نتایج کار هم که بروز پیدا می‌کند، همه‌چیز در را در پس توجیهاتی از جنس «انفجار اجتماعی» یا «جامعه‌ی غیرقابل پیش‌بینی» پنهان می‌کنیم.

با چنین پیش‌زمینه‌ی ذهنی، به گمان من در کنار بسیاری عوامل «سخت» دیگر (مثل جنگ، یا تنش‌های بین‌المللی و البته فضای متصلب ماشین سرکوب و خفقان)، یک عامل «نرم» هم وجود دارد که جلوی «امکان اندیشیدن» و در نتیجه میسر شدن دوباره‌ی «امکان سیاست» در کشور ما را گرفته است: جای خالی فلسفیدن در باب سیاست، که کمترین و ضروری‌ترین محصول‌ش معنابخشی دوباره به زبان و ایجاد ظرفیت‌های گفتگویی است. ظرفیت‌هایی که سبب بشود ما به صورت مداوم احساس نکنیم برای بیان مطلوب یا مقصود خودمان واژه کم می‌آوریم و یا هرچه بر زبان می‌آوریم به صورت مداوم اسیر بدفهمی عمومی می‌شود.

این مقدمه را برای معرفی یک پروژه بسیار ارزشمند و ای بسا نادر و کم‌سابقه از «فلسفیدن از درون بحران» نوشتم که مدتی است آغاز شده و به گمان من، پیشرفت و تکمیل آن، می‌تواند فراتر از ایجاد یک چشم‌انداز سیاسی، حتی به نوع نگاه ما به جهان، درک ما از سازوکار سیاست و در نهایت زبان ما برای توصیف هنجارها و ناهنجاری‌های آن کمک می‌کند. پیشنهاد می‌کنم پروژه‌ی «شاهنامه و سیاست» آقای علی شاهی را دنبال کنید. اگر به شاهنامه علاقه داشته باشید، به نظرم به مراتب مفیدتر از پادکست‌هایی است که صرفا روی خواندن خود متن تمرکز دارند. اما حتی اگر به شاهنامه هم علاقه ندارید، این مجموعه فضای بسیار پاکیزه و مفیدی از معنای سیاست و ضرورت‌ها و کارکردهایش ایجاد می‌کند که برای اندیشیدن در مورد مساله‌ی همین امروز ما بسیار ضروری است.

کانال آگرافوس را از اینجا می‌توانید دنبال کنید. اما برای سهولت در یافتن فایل‌های صوتی یک «بات تلگرامی» (@Agrafoss_bot) هم طراحی شده. با کلیک روی این بات تلگرامی می‌توانید تمامی پروژه‌های این کانال را ببینید. نخستین پیشنهاد من انتخاب گزینه‌ی «شاهنامه و سیاست» است که تا این لحظه ۲۶ قسمت آن منتشر شده است.
✍️ آرمان امیری @armanparian
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
لینک کوتاه: https://bit.ly/4fVRNc5

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

در ستایش لیبرالیسم

cafeliberal

پارادوکس هوپه: استفاده از سلاح مارکس علیه مارکسیسم

cafeliberal

تاریخی از لیبرالیسم

cafeliberal

زمانی که صدای مسلط روشنفکری، «ملی‌گرایی» و «وطن‌دوستی» را برابر با «فاشیسم» می‌دانست

cafeliberal

چند قطعه کوتاه از باروخ اسپینوزا

cafeliberal

دارون عجم اوغلو: شغل‌‌های خوب از کجا می‌آیند؟

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید