* روزبه پارسی (ابن مقفّع)برجسته ترین حافظِ حافظۀ ملّی و تاریخی ایرانیان پیش از فردوسی بود.
* «تعریب»(عربی گرداندنِ نام های ایرانی) باعثِ هویّت زدائی از شخصیّت های تاریخ ایران شده است. ما قرن ها است که از شناختِ نام و نشانِ واقعیِ بسیاری از فرزانگان تاریخ و فرهنگ ایران، محروم مانده ایم.
* وجود ده ها «تاج نامه» نشانۀ تداوم خاطرۀ شهریاریِ ساسانی پس از اسلام است.
اشاره:
تاریخ دگراندیشی در ایرانِ پس از اسلام -متأسفانه-هنوز تدوین نشده و آنچه در این باره بیش از همه مفقود و مسکوت مانده دو نکتۀ اساسی است:
۱-بخاطر سُلطه شریعت و شریعتمداران این دگراندیشی ها در هاله ای از عرفان و اسلام ابراز شده اند، لذا،در بررسی تاریخ اندیشه در این دوران توجه به «قاب ها و نقاب های اندیشه» بسیار ضروری است.
۲- یکی از تغییرات اساسی پس از حملۀ تازیان،«تعریب»(عربی گردانی) نام -های ایرانی بود.در واقع پس از استیلای اعراب و اسلام نام و نسَب ایرانیان-به اجبار- تغییر کرد و هر یک به «وِلا» یا سرپرستی این یا آن قبیلۀ عربی درآمدند.[1] نتیجۀ این«تعریب» هویّت زدائی از شخصیّت های تاریخ ایران بود.ما سده- ها است که از شناختِ نام و نشان واقعیِ بسیاری از فرزانگان تاریخ و فرهنگ خود محروم مانده ایم.
بررسی زندگی و عقاید فرزانگانی مانند حلّاج ،روزبه پارسی(ابن مقفّع)، عماد الدین نسیمی و دیگران تنها نگاه به «گذشته» نیست، بلکه اینگونه بررسی ها میتوانند در ترسیم چشم اندازهای آینده مفید و مؤثّر باشند چرا که آینده برآیندِ ناگزیرِ گذشته و حال است.[2]
متن زیر بخشی از کتاب«نگاهی تازه به حلّاج» است که پس از گذشت 50 سال – با اضافات بسیار – منتشر خواهد شد. انتشار متن تازۀ حلّاج – در عین حال – تبلوری از«خاکستر هستی» یا «آتشی ز کاروان بجا مانده» است که امیدوارم در جان های بیدار بگیرد و باعث شَرَری گردد.
این مقاله را به یادِ بیدارِ مجیدرضا رهنورد و زرتشتیِ نیکنام:منوچهر فرهنگی تقدیم می کنم.
عدد سمت راست،تاریخ هجری و رقم سمت چپ معال میلادی آن است. ع.م
***
فرهنگ و فلسفه حاصل شهرنشینی و تکامل مناسبات اجتماعی است. اسلام در صحاری سوزان و قبایل پراکندۀ عربستان ظهور کرده بود و – طبیعتاً- فلسفه و فرهنگ نمیتوانست در آن بارور گردد. پس از ظهور اسلام نیز اعراب مسلمان چندان به کتاب و علم و اندیشه توجهی نداشتند.تعصّبات دینی موجب شد تا تازیان هیچ چیز- به جز قرآن- را لایق خواندن ندانند و به آثار علمی و ذخایر فرهنگیِ ملل دیگر به دیدۀ دشمنی بنگرند و بر این اساس، پس از اشغال کشورهای متمدّن به نابود کردن ذخایر علمی و فرهنگی ملل مغلوب پرداختند چندانکه وقتی عَمْرو بن العاص مصر را تصرف کرد و راجع به کتابهای گرانبهای اسکندریه از خلیفۀ مُسلمین کسب تکلیف نمود، عّمَر جواب نوشت:
-«راجع به کتابهائی که گفتهای، اگر در آنها مطالبی موافق کتاب خداست، با وجود آن (قرآن)از آنها استغناء حاصل است، و اگر در آنها چیزی بر خلاف کتاب خداست، حاجتی به آنها نیست، پس به نابود کردن آن کتابها، اقدام کن!». [3]
به محض وصول این دستور، عَمْرو بن العاص ، محصول تمدن و فرهنگ چند هزار سالۀ یک ملّت باستانی را به «تون»حمّامها افکند آنچنانکه مدت 6 ماه حمّام -های مصر از سوختن این کتابها گرم میشد.[4]
پس از حمله به ایران نیز سعدبن ابی وقّاص در بارۀ کتابخانههای ایران از عُمر دستور خواست. عمر به او نوشت: «آنها را بسوزان یا در آب افکن!»[5]
اینگونه کتابسوزی ها در سرتاسر تاریخ ایرانِ پس از اسلام تداوم داشت از جمله قُتيبة بن مُسلم (سردار عرب) بسال 90/ 709 در حمله به خراسان و خوارزم مورّخان، متفکّران و دانشمندان اين نواحی را «بکلّی فانی و معدوم الاثر کرد» و بسياری را به شهرهای دور دست تبعيد کرد و آثار و رسالات آنان را بسوخت چندانکه «اخبار و اوضاع ايشان مخفی و مستور ماند … و اهل خوارزم، اُمّی(بيسواد)ماندند و در اموری که مورد نياز آنان بود تنها به محفوظاتِ خود استناد کردند.»[6]
نتیجۀ این حملات ویرانی ها و پریشانی های گسترده بود که گوئی تا امروزِ ما نیز تداوم دارد:
-«آتشِ مِحنت و دودِ وحشت در [کرمان] افتاد. از هر محله؛ نوحه ای و از هر خانه ای؛ ناله ای و از هر گوشه ای، فرياد بی توشه ای… مُشتی رعيّتِ بيچاره که از بی درمانی و ناامنیِ راه در مضايقِ اضطرار مانده بودند؛ در تاريکی شب مُشت می زدند و به تحمّل و احتيال(چاره انديشی) به انتظار فَرَج، روزی به شب می بردند.»[7]
نتايج شوم دو حملۀ فوق قابل تعمیم به همۀ هجوم های قبایل بیابانگرد به ایران است،هم از این روست که سال ها پیش گفته ایم:« تاریخ ایران تاریخ ایل ها است». این موضوع یکی از عوامل اصلیِ گُسست یا انقطاع تاریخیِ جامعۀ ایران در رسیدن به توسعه ،تجدّد و جامعۀ مدنی بوده است.
با اینهمه،حملۀ تازیان به ايران(12/633) چه از نظر سياسی و چه از نظر اجتماعی، مرگبارتر از حملات دیگر بود چرا که تازیان از يکطرف کوشيدند تا با اشغال ايران، استقلال و شکل سياسی حکومت ايران (امپراتوری ساسانی) را نابود کنند ؛و از طرف ديگر، تلاش کردند تا با قرآن و اسلام، ملّت ايران را در اُمّت اسلام و دين و زبان ایرانی را در دين و زبان عربی مُضمحل کنند. با اینهمه، پس از قیام های خونین و فرونشستنِ غبارها، ملّت ما در سنگر فرهنگ به حیات خود ادامه داد و فرهنگ؛ سنگر و سایه بانِ ما گردید،جنبش شعوبیّه بازتاب این مقابلۀ فرهنگی بود؛مقابله ای که به قول پژوهشگر معروف عرب احمد امین: «برای عربها بسی خطرناکتر از جنگِ رو در رو بود.»[8]
در آن عصرهای اسارت و عُسرت ،برخی فرزانگان ایران ضمن ترجمۀ آثار دورۀ ساسانی از پهلوی به زبان عربی کوشیدند تا در حفظ يادگارهاى ایران باستان همّت کنند.
***
فداکاری ایرانیان در سرنگون کردنِ بنی امیّه و استقرار خلافت عبّاسیان(132/ ۷۵۰) باعث شد تا در فضای تازه بسیاری از زرتشتیها و مانویهای نومسلمان وارد دستگاه خلافت شوند.برخی نیز زیر پوشش اسلام درصدد حفظ عقاید و آئین های باستانی خود بودند و اسلام -در واقع -پوششی بود تا جان و مال خود را حفظ کنند.[9]
نویسندگان و کاتبان – در واقع – روشنفکران آن عصر بشمار می رفتند و دارای ویژگی های زیر بودند:
ایراندوستی ، شعوبیگری، زندقه، توجه به تاریخ و ادب و فرهنگ ، شیفتگی به آداب و رسوم ایرانیان،ذکر شایستگی های پادشاهان ساسانی و سکوت دربارۀ یاران پیغمبر اسلام و بی توجهی به فرهنگ اسلامی و قرآنی.[10]
با چنان ویژگی هائی، دربارۀ فضل بن سهل سرخسی وزیرِ مأمون عبّاسی، معروف به «مردِ شمشیر و قلم» (ذو الریاستین) گفته اند:
-« این مجوس زاده در سودای اِحیای سلطنتِ پادشاهان قدیم و کسرائیان است.»[11]
چندی بعد،مردآویج زیاری ضمن برگزاری جشن های نوروز،مهرگان و سده ، سودای بازگرداندن پادشاهی عجم و تسخیر بغداد درسرداشت چندانکه در نامه به کارگزارش در اهواز نوشت:
-«ایوان کسری را برایم آماده کن! تا هنگام رسیدن به پایتخت[بغداد]در آنجا فرودآیم.تو باید آنرا به همان شکل پیش ازآمدنِ تازیان بسازی!»[12]
وجود ده ها تاجنامه نشانۀ تداوم خاطرۀ شهریاریِ ساسانی پس از اسلام است. این حافظۀ تاریخی چنان بود که نه تنها صفّاریان، سامانیان، آل زیار و آل بویه (دیلمیان) بلکه حکومت های تُرک تباری مانندسلطان محمود غزنوی نیز با جعل«نَسَب نامه»کوشیدند تا خود را از تبارِ ساسانیان بشمار آورند.[13]در همین راستا باید به ظهور زکریای اصفهانیِ مجوسی در سال 319/931 یاد کرد که خود را«ذوالنور» و «از پُشت شاهان ایران» می دانست و مدّعی بود که«دُورِ عرب سرآمده و اینک دُور،دُور عجم است». زکریا اعلام کرده بود که الله خدایی دروغین است و برای خدای راستین، آتشکدهها ساخت و قرآن و متون اسلامی را سوزاند.همزمانیِ این ماجرا با حملۀ ابوطاهر قرمطی به خانۀ کعبه و کَندنِ حجرالاسود و قتل و غارت زائران کعبه باعث وحشت خلافت عباسی شد و خلیفۀ عبّاسی(الراضی) اسفندیار بن آذرباد موبدِ موبدانِ زرتشتی را به اتهام همدستی با ابوطاهر قرمطی«سیاست»(مجازات) کرد.[14]
ابن قُتیبه دینوری که مخالفِ شعوبی ها بود در همین دوران(سدۀ سوم/نهم)از احساسات ایرانیان نسبت به گذشتۀ تاریخی خود و «افتخار به تاج و تخت کسری» دچار حیرت شده بود.[15]
بنابراین،می توان گفت که پس از سقوط ساسانیان نوعی حافظۀ تاریخی و تعلّق خاطر به فرهنگ و آئین های آن عصر دغدغۀ وجودیِ بسیاری از فرزانگان ایران بود چندانکه روزبه پارسی(ابن مقفّع)بهنگام عبور از کنار آتشکدۀ زرتشتی غمگنانه زمزمه می کرد:
اى خانۀ دلدار كه از بيمِ بدانديش
روى از تو همى تافته وُ دل بتو دارم
رو تافتنم را منگر زآنكه به هر حال
جان بهر تو مى بازم و منزل بتو دارم[16]
ادامه دارد
https://mirfetros.com
ali@mirfetros.com
[1] – استاد محمّدی ملایری در کتاب درخشان خود به علل و عوامل این «تعریب» پرداخته است. نگاه کنید به تاریخ و فرهنگ ایران، ج ۱،انتشارات توس ، تهران، ۱۳۷۹، صص ۱۶-۲۷؛همان، ج ۲،صص ۱۵-۲۲
[2] -حلّاج،علی میرفطروس،چاپ نخست،تهران،فرورین ماه 1357،ص7
[3] – تاریخ ادبیّات در ایران ،استاد ذبیح الله صفا،ج 1 ، ص 88
[4] – الإفاده و الاعتبار …، عبد اللطیف البغدادی، طبعة الثانیه، قاهره ، 1998 ، ص98؛ أخبار العلماء بأخیار الحکماء، جمال الدین علی القفطی، دار الکتب العلمیّه، بیروت ، ۱۴۲۶/2005 ، ص۲۶۵-۲۶۶
] -مقدّمه، ج ۲، ترجمه محمد پروین گنابادی.مرکز انتشارات علمی و فرهنگی،تهران، ۱۳۶۲، ص ۱۰۱۰؛ کشف الظنون، حاج خلیفه ،ج۱ ، مکتبه المثنى، بغداد ، ۱۹۴۱، ص۶۸۰
[6] – آثار الباقيه، ابوريحان بيرونی،ج1،ترجمۀ اکبر دانا سرشت، صص 57 و 75.برای گزارشی از سرنوشت کتابخانه های بزرگ ایران در حملات مختلف نگاه کنید به ملاحظاتی در تاریخ ایران چاپ نخست 1988، چاپ چهارم، نشر فرهنگ، کانادا، 2001، صص29-41
https://mirfetros.com/fa/?p=222
[7] – سلجوقيان و غُز در کرمان، صص 129 و 134 و 143-144؛ بدايع الزّمان، ص 89 به نقل از ملاحظاتی در تاریخ ایران ، ص47
[8] – ضُحَی الاسلام ،احمد امین،ج1،قاهره،۲۰۰۳،ص۱۶۲
[9] – الأمالی، سید مرتضی، ج۱، دار الفكر العربی، قاهره ، 1419/ 1998 ، ص ۱۳۴-۱۳۵
[10] – در این باره نگاه کنید به بحث درخشان استاد محمّدی ملایری ،فرهنگ ایرانی پیش از اسلام، چاپ چهارم ،انتشارات توس، تهران، 1374، صص 100-125
[11] -نگاه کنیدبه:الوزراء و الکُتّاب، محمد بن عبدوس جَهشیاری ،مطبعۀ مصطفی البابی، قاهره، ۱۳۵۷/ ۱۹۳۸، صص۳۱۳و ۳۱۷-۳۱۸؛ مقاتلالطّالبیّین، ابوالفرج اصفهانی، ج۱،بیروت ، ۱۴۰۸/۱۹۸۷، صص۴۵۴؛ الفوز بالمراد فی تاريخ بغداد ، سليمان الدخيل ،دار الآفاق العربيّة ، صص۶۲-۶۳ و ۴۲۰
[12] -تجارب الاُمم، ج ۵،ص ۴۰۹؛ترجمۀ علینقی مُنزوی،تهران، ۱۳۷۶ ، صص۴۱۲-۴۱۳. مقایسه کنید با مُروج الذّهب،ج۲،ص۷۵۰
[13] -برای بحثی در این باره نگاه کنید به تاریخ و فرهنگ ساسانی، تورج دریائی، ترجمۀ مهرداد قدرت دیزجی،انتشارات ققنوس،تهران،1387، صص63-79
[14] –نگاه کنید به تاریخ اسماعیلیان ،برنارد لوئیس، ترجمۀ فریدون بدره ای، انتشارات توس، تهران ،1362 ،صص109-110 ؛تاریخ و سُنّت های اسماعیلیّه،فرهاد دفتری،ترجمۀ فریدون بدره ای،نشر فرزان، تهران،چاپ سوم،1397،ص189
[15] – رسائل البُلَغاء ، اختیار و تصنیف محمد كردعلی،قاهره،1374/1954،ص350
[16]– يا بَيتَ عاتِكَةَ الَّذي أَتعزَّلُ حَذَرَ العِدى وَبِهِ الفُؤادِ مُؤَكَّلُ
أَصبَحتُ أَمنَحُكَ الصُدودَ وَإِنَّنی قَسَماً إِلَيكَ مَعَ الصُدودِ لأَميَلُ
الأمالی، سيد مرتضی ،ج1، ص 135
ترجمۀ منظوم این ابیات را مدیون دوست ناشناسی هستم که سال ها پیش در وبلاگ«نیلوفر خاموش» به این شعر ارجاع داده بود.برای نگارنده، این شعر یادآورِ «اپرای رستاخیز شهریاران ایران» اثر میرزادۀ عشقی است که پس از دیدارِ از خرابه های طاق کسری سروده بود.عشقی در پیشانی این منظومه نوشت: «اپرای رستاخیز، نشانۀ دانههای اشکی است که بر روی کاغذ به عزای مخروبه های نیاکان بدبخت[طاق کسری]ریختهام.» نگاه کنید به کلیّات مصوّر میرزادۀ عشقی، به کوشش علی اکبر مشیر سلیمی، انتشارات امیر کبیر، تهران ، 1342، صص231-235
لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/3SlDmGp

