30.4 C
تهران
شنبه, ۲۸ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

کاپیتالیسم و هیولای انحصار

از عجایب عصر جدید اینکه چپ از پدیده‌ای تحت عنوان «انحصار» هیولا ساخته و مردم رو هم متقاعد کرده وجود این هیولا به دلیل کاپیتالیسم، یعنی بازار آزاد و اقتصاد لیبراله. برای اینکه ببینید این حرف چقدر عجیب و نامعقوله، مثل اینه که کسی بگوید «اجنّه اول هر کاری بسم‌الله می‌گن». رابطۀ بازار آزاد و اقتصاد لیبرال با انحصار مثل رابطۀ جن و بسم‌اللهه؛ جایی که بازار آزاد بدون مدخلۀ سیاست و دولت برقرار باشه، اصلاً امکان انحصار به معنایی که چپ‌ها ــ مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها ــ ادعا می‌کنند وجود نداره. در واقع، برای ایجاد انحصار اول باید قواعد اقتصاد لیبرال رو زیر پا گذاشت تا تازه امکان ایجاد انحصار پدید بیاد.

بیایید کمی دقیق‌تر به مفهوم انحصار توجه کنیم.

انحصار یعنی فقط یک شرکت این حق رو داشته باشه که یک محصول رو تولید کنه و هیچ کارآفرین و شرکت دیگه‌ای اجازۀ تولید اون محصول رو نداشته باشه. سوسیالیست‌ها همیشه هشدار می‌دادند قراره از دل بازار  آزاد و کاپیتالیسم چنین هیولاهایی بیرون بیاد و این انحصارگران مثل زالو خون مصرف‌کنندگان رو می‌مکند و در شیشه خواهند کرد.

اولاً کافیه یک نگاه به واقعیت بازار آزاد بندازیم تا ببینیم چنین هیولاهایی وجود ندارند تا مهمل بودن این استدلال عیان بشه. اما بهتره به مفهوم انحصار بیشتر توجه کنیم:

در نظم اقتصادی لیبرال ــ بازار آزاد ــ هیچ نیرویی خارج از بازار اجازه نداره در تولید مداخله کنه. این یعنی هر کارآفرین، تولیدکننده و سرمایه‌داری می‌تونه بسته به وضعیت بازار هر چیزی رو که بخواد تولید کنه. اون چیزی که باعث می‌شه تولیدکننده‌ای چیزی رو تولید کنه یا نکنه، واقعیت‌های بازاره: اگر نیاز در بازار وجود داشته باشه و این تولیدکننده هم بتونه اون کالا رو به قیمت و کیفیتی قابل‌رقابت تولید کنه، طبق اصول خدشه‌ناپذیر اقتصاد آزاد هیچ‌کس حق نداره جلوی تولید این تولیدکننده رو بگیره. مگر اینکه در اینجا قواعد بازار آزاد زیر پا گذاشته بشه و یک نیروی خارجی ــ مثلاً دولت یا اتحادیه‌های کارگری ــ با زور سیاسی جلوی دیگر تولیدکنندگان رو بگیرند و به این نحو انحصار ایجاد کنند ــ که این ربطی به کاپیتالیسم و بازار آزاد نداره، بلکه نقضِ بازار آزاده!

شاید هم دولت بر واردات کالای خاصی عوارض وضع کنه و مصونیتی برای تولیدکنندۀ داخلی ایجاد کنه. در این حالت، قیمت کالای وارداتی به حدی گرون‌تر می‌شه که تولیدکنندۀ داخلی خیالش راحته مشتریاش رو از دست نمی‌ده. در اینجا با چیزی شبیه انحصار روبروییم؛ یک «شبه‌انحصار» ایجاد می‌شه. اما این هم ربطی به بازار آزاد نداره، بلکه نقض قواعد بازار آزاده.

حالا فرض کنیم یک کالا رو فقط یک تولیدکننده تولید می‌کنه و انحصاری در تولید ایجاد شده. بعید نیست این تولیدکننده که خیالش راحته تنها عرضه‌کننده‌ست، محصولاتش رو با سود بالایی بفروشه. البته حتی در چنین شرایطی هم دست این تولیدکنندۀ انحصاری باز نیست، چون هر چی گرون‌تر بفروشه، تعداد خریدار کمتر می‌شه و در نتیجه حتی یک تولیدکنندۀ انحصاری هم نمی‌تونه هر چقدر خواست قیمت رو بالا ببره. از یک نقطه به بعد، افزایش قیمت به کاهش فروش و در نتیجه کاهش سود منجر می‌شه. اما در اینجا، طبق قواعد بازار آزاد، کارآفرینان دیگه‌ای که شامۀ تیزی دارند، وقتی می‌بینند قیمت این محصول انحصاری بالا رفته، سریع شروع به تولید می‌کنند (دقیقاً طبق قواعد بازار آزاد). ورود این رقیبان قیمت رو رقابتی می‌کنه و تولیدکنندۀ اول دیگه نمی‌تونه گرونفروشی کنه ــ اما! اینجا نکتۀ مهمی وجود داره…

فرض کنید تولیدکنندگان دیگه‌ای وارد شدند تا با تولیدکنندۀ انحصاری رقابت کنند، اما موفق نشدند؛ یعنی کالایی که تولید کردند به لحاظ کیفیت و قیمت به خوبیِ کالای تولیدکنندۀ انحصاری نبود. خب این چه معنایی داره؟ در اینجا یک فرایند طبیعی و مفید رخ داده: متوجه می‌شیم تولیدکنندۀ انحصاری بهترین و ارزان‌ترین کالا رو به دست مصرف‌کنندگان می‌رسونده. پس در اینجا وجود انحصار نتیجۀ زور و دخالت غیربازاری نبوده، بلکه عقل مصرف‌کنندگان تشخیص داده این تولیدکننده شایستۀ حمایته. وجود این تولیدکنندۀ انحصاری نه تنها زیانی نداره، بلکه به نفع جامعه‌ست. این قهرمانیه که با شایستگی خودش ــ بدون رانت سیاسی و حمایت دولتی یا اجبار اتحادیه‌ها ــ موفق به تصاحب بازار شده. کجای این پدیده که سودش برای کل جامعه‌ست، شبیه هیولاست؟

انحصار به اون معنایی که چپ مدعیه، فقط ممکنه در مورد برخی مواد معدنی خاص (که تعدادشون انگشت‌شماره) به وجود بیاد، اما حتی در اون موارد هم بازار آزاد کمک می‌کنه سریع‌تر جایگزین‌هایی پیدا بشه. در نهایت، اگر کسی نگرانه انحصار پدید بیاد، باید از بازار آزاد و کاپیتالیسم دفاع کنه و جلوی مداخلۀ دولت در اقتصاد رو بگیره، نه اینکه به بازار آزاد حمله کنه و دولت‌های بزرگ بسازه ــ اما خب چپ است و همه‌چیز رو چپه می‌فهمه.

مهدی تدینی

@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)

لینک کوتاه مقاله: https://bit.ly/3UgzNBY

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

رابطهٔ جیب شما با دمپایی پشمالو

cafeliberal

رژۀ پروپاگاندا تا تسخیر واقعیت

cafeliberal

«صف‌های طولانی مرغ، فرجام دستکاری بازار»

cafeliberal

سی‌ام

cafeliberal

«زندگی در یک‌قدمیِ جوخۀ اعدام»

cafeliberal

دلایل لیبرالیسم‌ستیزی

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید