29.8 C
تهران
شنبه, ۲۱ شهریور , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

یکسان‌انگاری لیبرالیسم و فاشیسم — شعبده‌بازی مارکسیستی

اول بگم «چهرۀ ژانوسی» یعنی چی… یعنی آن روی سکه؛ نیمۀ دیگرِ ذات یک چیز.

یک راهنمای کنکوری ساده: هر جا دیدید کسی فاشیسم رو به لیبرالیسم ربط می‌ده، با یک مارکسیست طرفید (مگر اینکه خلافش ثابت بشه، که بعیده).

وقتی پدیدۀ فاشیسم ظهور کرد، به شدت ضدمارکسیستی بود و با مارکسیست‌ها (چه مارکسیست‌های انقلابی، یعنی کمونیست‌ها، و چه مارکسیست‌های اصلاح‌طلب، یعنی سوسیال‌دموکرات‌ها) درگیر زدوخورد شدید می‌شد. این نیروی جدید خیلی قلدر بود و در زدوخورد خیابانی و در کار تشکیلاتی از خود مارکسیست‌ها بهتر عمل می‌کرد و در نهایت حریف مارکسیست‌ها می‌شد. حالا مارکسیست‌ها باید این پدیده رو به لحاظ نظری توضیح می‌دادند.

منتها مارکسیست‌ها یک مشکل داشتند! حدود هفتاد سال بود که مارکسیست‌ها با اطمینانِ مطلق گفته بودند پس از کاپیتالیسم (یعنی پس از جامعۀ بورژوایی) سوسیالیسم به شکل خودکار ظهور خواهد کرد. این گذار اتوماتیک از کاپیتالیسم به سوسیالیسم از نظریه‌های اصلی و اساسی مارکسیسم بود. حالا این وسط یک نیروی جدیدی ظهور کرده بود که این گذار مطمئن به سوسیالیسم (کمونیسم) رو مختل کرده بود.

نظریه‌پردازان مارکسیست شروع کردند به تبیین این پدیدۀ جدید ــ یا به عبارت بهتر، توضیح این «اختلال موقت» در مسیرِ طبیعی و حتمیِ سوسیالیسم. نتیجۀ این تأملات از قبل مشخص بود: هر کدوم از مارکسیست‌ها به نحوی می‌خواست توضیح بده چه ربطی بین کاپیتالیسم/لیبرالیسم و فاشیسم وجود داره. جواب‌ها کمی با هم فرق داشت، اما ماهیتاً همه‌شون سرشت فاشیسم رو به کاپیتالیسم و لیبرالیسم و جامعۀ بورژوایی ربط می‌دادند. حالا کسانی مثل استالین و کمونیست‌های تابع شوروی فاشیسم رو عروسک دست کاپیتالیسم معرفی می‌کردند، بقیه سطحی از استقلال رو برای فاشیسم قائل بودند. این توضیحات چی می‌شد؟ می‌شد «نظریۀ فاشیسم»؛ یعنی نظریه‌ای مارکسیستی که می‌خواست بگه فاشیسم چیه ــ و طبعاً جواب درون دستگاه فکری مارکسیسم پیشاپیش مستتر بود.

مارکسیست‌های نسل‌های بعدی هم ــ از جمله هربرت مارکوزه‌ای که در تصویر بالا اسمش آمده، و سایر متفکران فرانکفورتی ــ همین خط‌فکری رو ادامه دادند و توضیح می‌دادند لیبرالیسم الزاماً به فاشیسم منجر می‌شه. خلاصۀ این دعوای نظری همین بود که در این چند سطر توضیح دادم: مارکسیست‌ها فاشیسم رو ماهیتاً برآمده، فرزند، همخانواده یا نهایتاً همدست لیبرالیسم معرفی می‌کردند.

اگر بقیۀ دیدگاه‌های مارکسیستی درسته، این هم درسته. اگر بقیۀ دیدگاه‌های مارکسیستی درک درستی از اقتصاد، جامعه، تاریخ و پدیده‌های سیاسی داشته، این هم در درستیه ــ که البته اگر درک مارکسیستی درست بود، پس از خرج کردن توانِ نصف ملت‌های جهان به اون شکست مفتضح نمی‌رسید.

لیبرالیسم در هر شکلش، چه در شکل کلاسیک و چه در اشکال مدرن‌ترش، ماهیتاً ضدفاشیستیه. لیبرالیسم در پی کوچک کردن دولت و کوتاه کردن دست سیاستمدارانه، فاشیسم در پی ایجاد دولت‌های بزرگ و توتالیتر؛ لیبرالیسم در پی بسط حق رأیه، فاشیسم در پی محدود کردن دموکراسی؛ لیبرالیسم تکثرگراست، فاشیسم وحدت‌گرا. لیبرالیسم نگهبان آزادی‌های فردیه، فاشیسم نگهبان اختیارات حکومته… خلاصه لیبرالیسم باطل‌السحرِ فاشیسمه، مُبطلِ فاشیسمه؛ سرشت اینها با هم فرق داره.

در اینجا، مارکسیست‌ها بحث رو می‌برند روی چیزی تحت عنوان «لیبرالیسم اقتصادی» ــ منظورشون بازار آزاد یا کاپیتالیسمه، چون فکر می‌کنند از این زاویه راحت‌تر می‌تونند ربطی بین فاشیسم و لیبرالیسم کشف کنند. اما در اینجا هم تضادی آشتی‌ناپذیر بین فاشیسم و لیبرالیسم وجود داره. حکومت‌های فاشیستی سیاست‌های سوسیالیستی دارند و به شدت در اقتصاد مداخله می‌کنند. مالکیت خصوصی رو اسماً برنمی‌دارند، اما ماهیتاً با دخالت گستردهٔ دولت در اقتصاد چیزی از مالکیت خصوصی باقی نمی‌گذارند. در فاشیسم «سیاست بر اقتصاد اولویت مطلق» داره، و در لیبرالیسم «اقتصاد بر سیاست اولویت مطلق» داره. فاشیسم می‌خواد دائم در اقتصاد دخالت کنه و به کارآفرین امر و نهی کنه، لیبرالیسم می‌خواد دست دولت رو از هر گونه مداخله در اقتصاد کوتاه کنه. این دو ماهیتاً ضد هم و ناسازگاند.

خلاصه اینکه فقط باید مارکسیست باشید تا این دو پدیدۀ متضاد رو همخانواده («دو چهرۀ ژانوسی») ببینید. البته نه نیازی هست اثبات کنیم آقای معصوم‌بیگی مارکسیسته و نه انتشارات چرخ ــ با لوگویِ شبیه داس و چکشش ــ ناراحت می‌شه اگر بگیم افکار مارکسیستی رو دنبال می‌کنند؛ بلکه قطعاً مفتخرند به این سوگیری. خوش و تندرست هم باشند.

فقط لازم بود کسانی که این روابط نظری رو نمی‌دونند، در جریان قرار بگیرند.

مهدی تدینی

@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)

لینک کوتاه: https://bit.ly/3TuLvJj

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

برای مردم بی‌دوربین

cafeliberal

ذهن خیرخواه و دست شرور

cafeliberal

‍ پیتزا، میدان سرخ و گورباچف+ویدئو

cafeliberal

بوسه‌های سوسیالیستی

cafeliberal

«نظریه و جنبش»

cafeliberal

کاپیتالیسم و هیولای انحصار

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید