31.5 C
تهران
یکشنبه 7 تیر 1405 برابر با 2585 شاهنشاهی
کافه لیبرال

می‌گویند ما حق نداریم ناامید بشویم

می‌گویند ما حق نداریم ناامید بشویم؛ اما به باور من، ما حق ناامید شدن هم داریم، چرا که امید بیشتر از جنس عشق است تا اراده. عاشقی فعل نیست؛ انفعال است. ما تصمیم نمی‌گیریم عاشق شویم، بلکه دچار عشق می‌شویم. به قول سپهری، «دچار یعنی عاشق».
امید نیز گاهی از همین جنس است؛ چیزی نیست که همیشه بتوان آن را با فرمان و تصمیم در خود پدید آورد. همان‌طور که گاه دچار عشق می‌شویم، گاه نیز دچار ناامیدی می‌شویم.

از این رو، حق داریم که دچار ناامیدی بشویم. حق داریم که در برابر شکست‌ها، فروبستگی‌ها، بی‌عدالتی‌ها، از دست‌دادن‌ها و بن‌بست‌ها ناامید شویم. انکار این حق، بیشتر به سرزنش انسان می‌ماند تا فهمیدن او.
نمی‌توان به کسی که در تاریکی ایستاده است، فقط فرمان داد که روشن ببیند. گاهی تاریکی واقعاً هست؛ گاهی شرایط چنان است که امید به‌آسانی پدیدار نمی‌شود.

اما حق ناامید شدن به معنای تسلیم شدن در برابر ناامیدی نیست. این‌جا باید مکث کرد. ما حق داریم ناامید باشیم، اما حق نداریم ناامیدی خود را نفهمیده رها کنیم. باید به شرایط و موقعیت‌هایی که ما را به ناامیدی رسانده‌اند خیره شویم؛ نه برای آن‌که در آن‌ها غرق شویم، بلکه برای آن‌که آن‌ها را بشناسیم. می‌شود شرایط و عواملی را که موجب می‌شوند دچار امید یا ناامیدی شویم، فهمید. با تأمل در خود ناامیدی، می‌توانیم به ریشه‌ها، علل و زمینه‌های آن پی ببریم.

شاید آن‌گاه دریابیم که ناامیدی ما فقط از واقعیت بیرونی نیامده است، بلکه احتمالا از تصویری آمده که ما از آینده ساخته‌ایم؛ از انتظاری که فرو ریخته؛ از امکانی که دیگر نمی‌بینیم؛ یا از امیدی که آن را بد فهمیده‌ایم. همان‌گونه که امید بی‌علت پدید نمی‌آید، ناامیدی نیز بی‌ریشه نیست. اگر به جای سرزنش خود، به علل امید و ناامیدی بنگریم، چه بسا ببینیم که در شناخت هر دو خوب نیندیشیده‌ایم؛ نه امید را درست شناخته‌ایم و نه ناامیدی را.

پس مسئله این نیست که هرگز نباید ناامید شد. این سخن زیادی ساده است. مسئله این است که ناامیدی کنونی را آخرین حقیقت جهان ندانیم. ناامیدی را باید فهمید، نه تقدیس کرد؛ باید به آن نگریست، نه در آن متوقف ماند. ما حق داریم ناامید شویم، اما باید از خود بپرسیم این ناامیدی از کجا آمده است، چه چیزی را از چشم ما پنهان کرده است، و کدام امکان‌ها باقی مانده‌اند.

امید همیشه در دسترس نیست، اما همیشه هم غایب نیست. گاهی امید نه در انکار ناامیدی، بلکه در فهمیدن آن آغاز می‌شود. شاید وقتی جرئت می‌کنیم به ناامیدی خود نگاه کنیم، می‌فهمیم که شرایط و موقعیت، بسته نیست. امید بسیار است؛ اما نه برای چشمی که فقط تسلیم تاریکی شده، بلکه برای نگاهی که حتی در دل تاریکی هم می‌پرسد: چه چیز را هنوز ندیده‌ام.

✅@behzadmehrani77

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

معرفی کتاب: “جان گاتمن” “پرورش هوش هیجانی در کودکان”

cafeliberal

نهادی به اسم “روحانیت”

cafeliberal

هابرماس، نولته و جدالی که ادامه دارد

cafeliberal

فرق است میان………………

cafeliberal

ایران؛ یک زندان بزرگ ِ “سراسربین”

cafeliberal

از پاتریک سیل تا عاطف نجیب!

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید