23.7 C
تهران
جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

کانون نویسندگان ایران؛ مائو، استالین و توهم آزادی‌خواهی!

کانون نویسندگان ایران را معمولاً با عنوان جمعی از روشنفکران «سکولار» و مدافع آزادی می‌شناسند؛ جماعتی که شاه را «دیکتاتور» می‌خواندند، چون به تعبیر خودشان آزادی «بی‌حصر و استثنا» نداشتند.
اما سؤال مهم‌تر این است: اگر این جماعت قدرت سیاسی را در اختیار می‌گرفت، قرار بود چه چیزی را جایگزین کند؟

واقعیت این است که بخش بزرگی از فضای کانون را گرایش‌های مختلف چپ شکل می‌دادند: توده‌ای‌ها، هواداران فداییان خلق، نیروهای نزدیک به جریان «نیروی سوم» و طیف‌های دیگر مارکسیستی.
هر گروهی محفل خودش را داشت، مراد خودش را داشت و دیگری را منحرف، لیبرال، آمریکایی، مائوئیست، رویزیونیست یا وابسته می‌خواند.

نزاع میان این جماعت را باید دقیق خواند؛ چون شاید یکی از بهترین کلاس‌های درس برای شناخت فضای روشنفکری سیاسی ایران پیش از انقلاب ۵۷ باشد.
برای نمونه، در یکی از درگیری‌های درون کانون، سعید سلطان‌پور، شاعر و از چهره‌های نزدیک به جریان فدایی، به به‌آذین ــ که خود از چهره‌های شاخص چپ و نزدیک به حزب توده بود ــ به عنوان دشنام «لیبرال» گفت.

همین یک نمونه به‌خوبی جنس نزاع‌های درون این جماعت را نشان می‌دهد: نزاع میان کسانی که همگی خود را در اردوگاه چپ تعریف می‌کردند، اما هر کدام دیگری را به انحراف از «خط درست» متهم می‌کرد.

از آن سو نیز به‌آذین و همفکرانش، چپ‌های غیرهمسو با شوروی، به‌ویژه مائوئیست‌ها و نیروهای نزدیک به چین، را با تعابیری از جنس «آمریکایی» یا همسو با آمریکا می‌نواختند.

پس دعوا میان یک لیبرال و یک کمونیست نبود؛ دعوای کمونیست با کمونیست بود بر سر اینکه کدام نسخه از چپ، اصیل‌تر و مشروع‌تر است.

بعد از انقلاب، تناقض ماجرا حتی عریان‌تر شد.
به‌آذین، سیاوش کسرایی، هوشنگ ابتهاج، فریدون تنکابنی و باقر مومنی که در سال ۱۳۵۸ از کانون اخراج شدند، مخالفان خود را متهم می‌کردند که می‌خواهند مقابل انقلاب اسلامی و رهبری آن بایستند.

به مصاحبهٔ مطبوعاتی این پنج نفر در نشریهٔ «مردم»، وابسته به حزب توده، نگاه کنید.

وقتی بحث برگزاری شب‌هایی شبیه شب‌های شعر گوته مطرح شد، به‌آذین مخالفت کرد و گفت:

«ما دیدیم که احتمال دارد این شب‌های شعر وسیله‌ای شود برای بعضی‌ها [که] با استفاده از بلندگوی کانون نویسندگان ایران، در حقیقت سیاست خاص خودشان [را] در جهت محکوم کردن این انقلاب و این رهبری اعلام کنند و این به نام کانون نویسندگان ایران تمام بشود.»

هوشنگ ابتهاج، سایه، نیز گفت:
«بیم ما از اول در مخالفت با شب‌های شعرخوانی و سخنرانی این بود که مبادا به اسم کانون، که به خاطر مبارزاتش در راه آزادی بیان و اندیشه و قلم اعتبار زیادی در داخل و خارج کشور کسب کرده بود، از اسم کانون بر ضد انقلاب ایران، بر ضد مردم ایران استفاده کنند…»

این همان نقطه‌ای است که باید در آن درنگ کرد.
جماعتی که دیروز حکومت پهلوی را به‌دلیل محدودکردن آزادی بیان محکوم می‌کرد، حالا بخشی از خودش نگران بود مبادا آزادی بیان علیه «انقلاب» و «رهبری» به کار گرفته شود.
یعنی آزادی برای آنان، تا جایی مطلوب بود که در خدمت پروژهٔ سیاسی خودشان قرار بگیرد.

خلاصهٔ ماجرا عجیب است: یک طرف شیفتهٔ مائو، طرف دیگر دلبستهٔ شوروی و استالین؛ و هر دو مدعی آزادی، دموکراسی و روشنفکری.

پیش از انقلاب، برخی از همین نویسندگان به دیدار مقاماتی چون امیرعباس هویدا می‌رفتند، صدایشان را بلند می‌کردند، اعتراض می‌کردند و حکومت را به استبداد متهم می‌ساختند.

اما بعد از انقلاب، همان نسلی که برای سرنگونی نظم پیشین مبارزه کرده بود، یکی پس از دیگری با زندان، سانسور، تبعید و سرکوب روبه‌رو شد. عده‌ای ایران را ترک کردند و سال‌های بعد را در غربت گذراندند؛ برخی نیز گرفتار فقر، انزوا، اعتیاد، بیماری یا بحران‌های شخصی شدند. شاید برای فهم بخشی از فاجعهٔ ۵۷، هیچ چیز آموزنده‌تر از خواندن دعواهای خود همین جماعت نباشد.

✅@behzadmehrani77
بهزاد مهرانی

لینک کوتاه: https://bit.ly/4dgm455

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

ایران؛ یک زندان بزرگ ِ “سراسربین”

cafeliberal

از پاتریک سیل تا عاطف نجیب!

cafeliberal

جمهوری‌اسلامی، به هیچ دلیل—نه درست و نه نادرست—نباید از این مهلکه جان به در ببرد

cafeliberal

می‌گویند ما حق نداریم ناامید بشویم

cafeliberal

فرق است میان………………

cafeliberal

آمارهایی که دروغ می‌گویند!

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید