مقاومت انسان در برابر تغییر باورهای سیاسی، همواره یکی از پرسشهای مهم روانشناسی و علوم سیاسی است. اینکه چرا گاهی قویترین شواهد و استدلالها هم نمیتوانند نظر افراد را تغییر دهند. پژوهشی تازه که در نشریه Scientific Reports منتشر شده، با بهرهگیری از تصویربرداری عملکردی مغز (fMRI) نشان میدهد پاسخ این پرسش را باید بیش از آنکه در ضعف استدلال یا ناآگاهی افراد جستوجو کرد، در سازوکارهای محافظتی مغز و پیوند عمیق باورهای سیاسی با هویت فردی یافت.
در این پژوهش، شرکتکنندگانی با گرایش چپ و باورهای سیاسی مستحکم در معرض استدلالهایی قرار گرفتند که دیدگاههای سیاسی و غیرسیاسی آنها را به چالش میکشید. نتایج نشان داد باورهای غیرسیاسی بهمراتب انعطافپذیرتر هستند، میانگین شدت این باورها پس از مواجهه با استدلالهای مخالف بهطور معناداری کاهش یافت، اما باورهای سیاسی تقریباً بدون تغییر باقی ماندند. این مقاومت حتی یک هفته بعد نیز همچنان مشاهده شد و نشان داد که پایداری باورهای سیاسی واکنشی لحظهای نیست.
دلیل این تفاوت، ماهیت متفاوت این دو نوع باور است. باورهای سیاسی معمولاً هنجاریاند و به این پرسش پاسخ میدهند که جامعه «چه باید باشد»، در مقابل، باورهای غیرسیاسی بر واقعیتهای تجربی و قابل آزمون استوارند. از آنجا که باورهای سیاسی با ارزشها، هویت فردی و تعلقات اجتماعی گره خوردهاند، مغز آنها را نه بهعنوان اطلاعات، بلکه بهعنوان بخشی از «خود» پردازش میکند.
تصاویر fMRI نیز این تفاوت را تأیید میکنند. هنگام مواجهه با استدلالهای مخالف باورهای سیاسی، فعالیت شبکه حالت پیشفرض مغز (DMN) ــ بهویژه در نواحی مرتبط با خودارجاعی مانند قشر پیشپیشانی میانی و قشر کمربندی خلفی ــ افزایش یافت. الگویی که بیانگر فعال شدن سازوکارهای دفاع از هویت است. در مقابل، استدلالهای مخالف باورهای غیرسیاسی بیشتر نواحی مرتبط با توجه، انعطافپذیری شناختی و بهروزرسانی باورها، از جمله قشر اربیتوفرونتال و قشر پیشپیشانی پشتیجانبی، را درگیر کردند.
یافته جالب دیگر این بود که شرکتکنندگان برای پاسخ به گزارههای سیاسی، با وجود حساسیت بیشتر آنها، زمان کمتری صرف کردند. پژوهشگران این موضوع را نشانهای از اتکا به میانبرهای ذهنی، کاهش پردازش تحلیلی و نوعی خشکی شناختی میدانند؛ گویی مغز برای محافظت از هویت، پیش از آنکه استدلال مخالف را بهدقت بررسی کند، آن را کنار میگذارد.
البته این نتایج را نباید به همه افراد یا همه گرایشهای سیاسی تعمیم داد. نمونه پژوهش تنها شامل افرادی با باورهای چپگرایانه بسیار قوی بوده و هدف مطالعه نیز بررسی سازوکارهای عصبی مقاومت در برابر تغییر باور بوده است، نه مقایسه جریانهای سیاسی. از همین رو، پژوهشگران انجام مطالعات مشابه درباره افراد راستگرا و سایر طیفهای سیاسی را برای دستیابی به تصویری جامعتر ضروری میداننددر مجموع، این پژوهش نشان میدهد که شواهد و منطق، زمانی که با هویت سیاسی افراد تعارض پیدا میکنند، بهتنهایی برای تغییر باور کافی نیستند، زیرا مغز پیش از ارزیابی استدلال، در بسیاری از موارد از «هویت» محافظت میکند. به بیان دیگر، بسیاری از باورهای سیاسی تنهامجموعهای از ایدهها و گزارهها نیستند، بلکه به بخشی از روایت فرد درباره خودش، ارزشهایش و جایگاهش در جامعه تبدیل میشوند. از همین رو، مواجهه با یک دیدگاه مخالف ممکن است نه بهعنوان یک اطلاعات جدید، بلکه بهعنوان تهدیدی علیه تصویر فرد از خود و گروه اجتماعیاش پردازش شود. این یافته توضیح میدهد چرا گفتوگوهای سیاسی اغلب به جای بررسی منطقی شواهد، به دفاع از هویت و تعلقات گروهی تبدیل میشوند. شاید تغییر عمیق باورهای سیاسی نه از مسیر ارائه دادههای بیشتر، بلکه از طریق ایجاد فضایی امن برای بازنگری، کاهش احساس تهدید و جدا کردن «هویت فرد» از «درستی یک باور» امکانپذیر باشد.
کتایون ملکی
لینک کوتاه: https://bit.ly/4pFdDF6

