دامنه و گستردگی اعتراضات دیگه بر کسی پوشیده نیست؛ البته اگر سر در برف نکنه و میل به دیدن واقعیت داشته باشه. مروری کوتاه میکنم بر اینکه به لحاظ نظری در فضای اپوزیسیونی چه اتفاقی رخ داد؛ اتفاقی عجیب اما قابلپیشبینی رخ داد: چرخشی ایدئولوژیک از چپِ چهارصدویکی به راستِ چهارصدوچهاری. البته اینطور هم نبود که در پاییز چهارصدویک و جنبش زن، زندگی، آزادی فضا کاملاً چپ و غیرملی باشه، بلکه مسئله اینهکه اون جنبش توسط چپ مصادره شد. اما برم سراغ توضیح دقیقتر…
سالها بود که بخش بزرگی از مردم ــ به عقیدۀ من اکثریت ــ از برخورد با زنان و دختران سر مسئلۀ حجاب ناراضی بودند. گشت ارشاد ماهیتاً رفتار تحقیرآمیزی میکرد و برای اینکه شما این تحقیر رو حس کنید نه لازم بود به خاطر بیحجابی جلوتون رو گرفته باشه و نه اصلاً لازم بود زن باشید. کمی درک انسانی کافی بود تا مردها هم از این برخوردها دچار شرم نیابتی بشن؛ به ویژه وقتی برخوردی با خویشاوندان خودشون میشد. در یک کلام: مشخص بود که دیر یا زود سر مسئلۀ گشت ارشاد کاسۀ صبر مردم لبریز خواهد شد. برخوردی که با خواهر کُردمان، مهسا امینی، صورت گرفت این کاسه را لبریز کرد. از اینجا به بعد هم روشنه که مسئله نارضایتی فقط به «حجاب» منحصر نبود و در نتیجه هر چیز سوژۀ انفجار میشد، کل نارضایتیهای مزمن رو در بر میگرفت.
اپوزیسیون چپــفمینیست، به ویژه کنشگرانی که چند سالی بود روی مسئلۀ حجاب مانور داده بودند، گفتمان و هدایت فکری اعتراضات رو دست گرفتند. هر خیزشی برای اینکه چیزی بیش از شورش کور باشه به «ایده» نیاز داره. جریان چپــفمینیست موفق شد ایدئولوژیش رو غالب کنه. خود این جریان قدرت زیادی نداشت، اما گروههای زیادی، از چپ و چریک سابق و مجاهد تا اصلاحطلبان سابق و تجزیهطلب، که خودشون به لحاظ فکری شانسی برای هدایت فکری جامعه نداشتند، پشت این گفتمان چپــفمینیستی جمع شدند تا با پلکان این جنبش به اهدافشون برسند. منتها تقریباً از همون لحظات اول بخش ملی(گرا) یا راست(گرای) اپوزیسیون متوجه شد در اینجا تلهای ایدئولوژیک وجود داره و شکاف آغاز شد؛ شکافی که به غایت ملی امروز رسید.
تأکید جناح چپـفمینیست و جبهۀ پشتش بر عناصر و رویکردهای غیرملی، کوبیدن بر طبل افکار اتنیکی، اقلیتتراشیهای بیپایان، حمایت از جریانهای واگرا، عدم فاصلهگیری با قومیتگرایی، زنانهــمردانه کردن جنبش و همینطور حضور پررنگ گروههایی که به سابقۀ چپ، انقلابی و حتی ایرانستیزانۀ خودشون همچنان افتخار میکردند، این شکاف معنایی رو برای افرادی هم که چندان تیزبین نبودند، عیان کرد. اما همۀ این ویژگیها دقیقاً از عناصر «چپ نو» هستند و حتی اگر کسی چندان با چپ و راست آشنا نباشه، شامّهش حس میکنه از این جناح بوی خوبی به مشام نمیرسه ــ تعبیر «ایرانگرایی» در واقع از همینجا اومد؛ ایرانگرایی عنوانی دمدستی بود تا علیالحساب مرزبندی روشنی با این جریان چپــفمنیست ترسیم کنه.
از اون تاریخ به بعد، هر چه تسلط جریان چپــفمینیست بر جو اپوزیسیون بیشتر تضعیف میشد، بیشتر تلاش میکرد با لطایفالحیلی دوباره به زین برگرده. اما به طور کلی چرخشی ملیگرایانه رخ داده بود و در بین اپوزیسیون فقط جریان پهلویسم میتونست این چرخش به راست رو هدایت و نمایندگی کنه، چون بقیۀ اپوزیسیون کمتر یا بیشتر چپ و غیرملی بودند و دلبستگیشون به ۵۷ رو هم انکار نمیکردند. اتفاقاتی که در سالهای اخیر برای مثال در نوروز رخ میداد، بازدید شگفتانگیز از تخت جمشید و اماکن ملی از نشونههای این چرخش ملی بود. هر چه جریان چپــفمینیست بیشتر تلاش میکرد دوباره گفتمان چهارصدویک رو زنده کنه تا دوباره سوار اپوزیسیون بشه، با واکنش اجتماعی روبرو میشد که آخرین موردش جنجال سر مستند «ترانه» بود. دیدیم که کل جریان چپـفمنیست با تمام گروهبندیهای حامیش و با تمام توان رسانهایش به میدان اومد تا جو رو دوباره برگردونه ــ که خب نشد و نمیتونست بشه، چون واقعیت و گذر زمان رو با نمایش نمیشه به عقب برگردوند.
بعضی خیلی بهتر و بعضی تا حدودی فهمیدند که زن، زندگی، آزادی خیلی زود از سوی چپ مصادره شد ــ چپی که پشتش پارچۀ چهلتکهای از انواع گروهبندیها صف بسته بودند. اما واقعیت اینه که دعوا در تمام این مدت سر رهبری اپوزیسیون بود. کافی بود در همین ده روز اخیر چهرههای اصلیِ زن، زندگی، آزادی و همینطور بدنۀ اجتماعیشون رو زیر نظر بگیرید تا هر چه تا امروز متوجه نشده بودید متوجه بشید. سردرگمیشون رو میشد در رفتارشون دید؛ از انکار و دروغ تا فریبکاری و تحریف.
اما سیلی واقعیت همه رو بیدار کرد و خواهد کرد ــ حتی اگر همچنان خودشون رو به خواب بزنند یا تیمِ روشنفکرانشون رو بفرستند تو زمین تا با شعبدۀ نظری باختشون رو روی کاغذ کوچک جلوه بدن.
مهدی تدینی
@Garajetadayoni | گاراژ (https://t.me/Garajetadayoni)

