چطور امکان دارد، نهادهایی که رفاه مشترک را ایجاد کردهاند و برای پیشبرد توسعهٔ آن خیلی مهم هستند در فقدان یک ارادهٔ مشترک که خواستار تأسیس کردن آنها باشد، شکل گرفته باشند.
کارل منگر (کاوشی در روش علوم اجتماعی، ۱۸۸۳)
فرض کنید در محوطهٔ دانشگاه تمام طول یک شب برف باریده باشد و صبح روز بعد دانشجویان بخواهند بروند سر کلاسهایشان؛ طبعاً آنها برای اینکه خیس نشوند و زودتر از سرما خلاص بشوند، دنبال کوتاهترین راه ممکن خواهند بود.
اولین دانشجو یک راه را از میان چمنها به سمت کلاسها باز میکند و رد پاهایش روی برف باقی میماند. دانشجوی دوم نیز مسیری که دانشجوی اول عبور کرده بود را انتخاب میکند چون دانشجوی اول کمی مسیر برفی را مسطح کردهاست و سایر دانشجویان هم آنقدر این کار را تکرار میکنند تا یک راه تر و تمیز در میان برفها آشکار میگردد. این راه نتیجهٔ کنشهای هدفمند بود که کسی آنرا طراحی نکرده بود و یک مثال از نظم خودجوش است.
هیچ فرد یا گروهی به طور عامدانه آن راه را طرحریزی نکرد بلکه راه هنگامی ایجاد شد که هر فرد اهداف خودش را برای خلاصی زودتر از سرما و خیسشدن دنبال کرد نظم خودجوش یکی از مفاهیم مهم در علوم اجتماعی است و در اغلب کارهای اقتصاددانان مکتب اتریشی مشاهده میشود.
تفکر روشمند در مورد نظم خودجوش توسط محققان اسکاتلندی عصر روشنگری در طی قرن هجدهم میلادی گسترش یافت متفکرانی نظیر آدام فرگوسن، دیوید هیوم، آدام اسمیت به وجود مکانیزمهایی برای حل مسایل پیچیده و ایجاد نظمهای چند وجهی پی بردند که هیچ فرد یا گروهی آنها را طراحی یا کنترل نکرده بود.
افزون بر این، ظرافت و پیچیدگی این نظمها چنان بود که نمیتوانستند توسط انسان طراحی شدهباشند زیرا فراتر از چیزی بودند که ذهن انسان بتواند درک کند. ویژگی اساسی نظریهٔ نظم خودجوش این است که عملکرد نظم خودجوش مستلزم وجود ( هیچ نوعی از بشر ایدهآل نیست. به عنوان مثال، نیاز نیست که بشر خیرخواه یا دیگرخواه باشد یا از هوش خارقالعادهای برخوردار باشد. نظریهٔ نظم خودجوش مردم را «همانگونه که واقعا هستند» در نظر میگیرد و بیان میکند که چطور تک تک افراد میتوانند اهداف و طرحهای خودشان را دنبال کنند و در ضمن در ایجاد یک نظم گستردهتر که به سایرین نفع میرساند نیز مشارکت کنند.
کارل منگر با دنبال کردن کارهای متفکران عصر روشنگری تأکید کرد که پرسش محوری در علوم اجتماعی این است که نهادهایی که منافعی برای جامعه ایجاد میکنند چطور میتوانند در غیاب طراحی و طرحریزی مرکزی ایجاد شوند. اهمیت این پرسش را میتوان در کارهای اقتصاددانان مکتب اتریشی که بر اهمیت شکل گیری نظمها برای درک جنبههای مختلف تمدن بشری تأکید دارند، مشاهده کرد.
در ادامه با شروع بحث «نظم» به الزامات مفهوم نظم خودجودش خواهیم پرداخت. وقتی از واژهٔ «نظم» استفاده میکنیم در واقع منظورمان نوعی هماهنگی بین افرادی است که هرکدامشان اهداف شخصی خودشان را دنبال میکنند. برای دستیابی اغلب افراد به اهدافشان مستلزم هماهنگی با سایر افرادی است که هر کدامشان اهداف شخصی خودشان را دنبال میکنند. به این ترتیب، «نظم» را میتوان نوعی ادغام و همپوشانی بین کنشهای تعداد زیادی از افراد قلمداد کرد. «بی نظمی» را نیز میتوان در مورد وضعیتی به کار برد که دچار فقدان هماهنگی باشد و افراد قادر نباشند تا با سایرین در مورد راههایی که طرحهایشان را محقق میکند، جفت و جور شوند.
دو نوع نظم وجود دارد.
نظم طرح ریزی شده به نظمی اطلاق میشود که با استفاده از عقل بشری بنا نهاده شدهاست. هایک از سازمانها به عنوان مثالی از این نظم یاد میکند. سازمانها ابزارهایی هستند که با هدفی از قبل تعیین شده (معلوم طراحی شدهاند؛ یعنی هدف محور هستند. یک باشگاه دانشجویی با مجموعهای از قوانین مکتوب، نمونهای از یک نظم طراحی شده است. باشگاه و قوانین حاکم برآن برای دستیابی به اهداف خاصی طراحی شدهاند. نوع دیگری از «نظم» وجود دارد که عنوان «نظم خودجوش» به آن اطلاق میشود. نظم خودجوش بیش از آنکه (مستقیماً حاصل طراحی باشد، به عنوان تبعات ناخواستهٔ مجموعهای از اقدامات و کارها که هدف آنها ایجاد آن نظم نبود شناخته میشود. در واقع نظم خودجوش حاصل تبعات ناخواستهٔ برهم کنشها و تعاملات افرادی که هرکدامشان اهداف شخصی خودشان را دنبال میکنند، پدیدار میشود.
برخلاف سازمانها که هدفمحور بودند، نظم خودجوش را باید ابزار محور دانست. نظم خودجوش بیشتر نتیجهٔ استفادهٔ افراد از ابزارها برای دستیابی به اهداف پراکندهٔ فردی خودشان است تا اینکه نتیجهٔ یک طرح از پیشتعیین شده (با هدف تعریف شده) باشد.
فرآیند بازار… میتواند یکی از مصادیق نظم خودجوش باشد. افراد با هم تعامل دارند تا هر کدام از آنها به اهدافشان خودشان دست بیابند و حین انجام این تعاملات یک نظم گستردهتر ایجاد میکنند که مقصود هیچ یک از کنشهای تکتک این افراد نیست. نظم بازار در نتیجهٔ یک طرحریزی قبلی و اجرای آن توسط یک طراح شکل نمیگیرد و هدف محور نیست یعنی هیچ هدف مشخصی را دنبال نمیکند بلکه وقتی ظاهر میشود که افراد از ابزارهایی که دسترسشان قرار دارد برای دستیابی به اهداف شخصیشان استفاده میکنند.
پنج ویژگی برای تعریف نظم خودجوش وجود دارد که برای توضیح دادن هرکدام از آنها از فرآیند بازار استفاده خواهیم کرد.
نخست اینکه حاصل کنش انسانی هستند اما حاصل طراحی انسانی نیستند؛ یعنی نظم خودجوش نتیجهٔ رفتار تصادفی نیست بلکه نتیجهٔ ناخواستهٔ کنش تعداد کثیری از افراد هستند که هرکدام اهداف متفاوت خودشان را با توجه به تواناییهایشان دنبال میکنند. آنها حین پیگیری اهداف خودشان در ایجاد یک نظم گستردهتر نیز مشارکت میکنند که ما وقتی به عقب برمیگردیم و یک نگاه کلی به رویدادها میکنیم میتوانیم نتیجه را مشاهده کنیم.
به فرآیند بازار فکر کنید. افراد با سایرین تعامل دارند تا به اهدافشان برسند. این تعاملات مستقیماً به نفع طرفین است اما به ایجاد نظم گستردهتری که شرکت کنندگان نسبت به آن آگاه نیستند نیز کمک میکند. ما میتوانیم به عقب برگردیم و به نتیجهٔ این فرآیند نگاه کنیم و ببینیم که یک نظم پیچیده ایجاد شده است.
به عنوان مثال، میتوانیم به عقب برگردیم و ببینیم که خوراکیها در همهٔ اقتصادها به فراوانی یافت میشوند درحالی که هیچ موجودیتی وجود نداشت که هماهنگی لازم برای جریان عادی عرضهٔ خوراکیها را طرحریزی کند یا میتوانیم به عقب برگردیم و ببینیم که نظم موجود در سوپرمارکتها با دهها هزار محصول از کنش میلیونها انسان ایجاد شده است و همهٔ این محصولات را برای مصرف عمومی در غیاب یک برنامهٔ مرکزی فراهم کردهاست.
دوم این که وقتی نظم خودجوش را میتوان به سادگی «نظم» نامید. منظور این است که از تعاملات کسانی که با هم مشارکت دارند، الگوهای قابل شناسایی پدید میآیند.
عمل کردن و کار کردن فرآینپ بازار به ما این توانایی را میدهد که در مورد الگوهایی که ایجاد خواهند شد، بتوانیم پیشبینیهای زیادی داشته باشیم. به عنوان مثال، حقوق مالکیت باعث میشود که مبادلات شکل بگیرند و مبادلات هم باعث میشوند که قیمتها شکل بگیرند.
قیمتها بازتابی از بده بستانها یا هزینه فرصتها یا کمیابی منابع هستند. همچنین میتوانیم بگوییم که تا وقتی افراد به تغییرات قیمتها یا بازخوردهای ناشی از سود و زیان واکنش نشان میدهند، باز تخصیص منابع به کارکردهایی که بیشترین ارزش را دارند تداوم خواهد داشت.
سوم این که نظم خودجوش باید دارای مکانیزمهای بازخورد (هم مثبت و هم منفی) باشند تا بتواند رفتار افراد را برای هماهنگی با سایرین هدایت کند. مطابق با این دیدگاه، در فرآیند بازار این نقش بر عهدهٔ سود و زیان است که به منظور پی بردن به فرصتهای سود و دوام طرحهای تولید که برای بهرهبرداری از آن فرصتها اجرا شدهاند، بازخوردهایی را برای انتروپرونرها فراهم میکنند. محدودیتهای سخت بودجهای یا همان منابع پولی محدود، افراد را وادار میکند تا براساس بازخوردهای ناشی از سود و زیان کنش کنند و رفتار خود را متناسب با آن تنظیم و تعدیل نمایند؛ و اگر نتوانند رفتار خود را در مواجه با بازخوردها تنظیم و تعدیل کنند، سرانجام تمام پولهایشان تمام میشود و از کسب و کارشان باید خارج شوند.
چهارم این که قواعد عمومی برای تعیین رفتار مناسب توسط افرادی که کنشهایشان منجر به ایجاد نظم خودجوش شده است، وضع میشود. این قواعد که ممکن است رسمی یا غیررسمی باشند، درواقع چارچوبی برای تعاملات بین افراد هستند و روی ویژگیهای نظمی که ایجاد خواهد کرد، اثر می، گذارند، بازارها در بستر حقوق مالکیت قرار دارند که تعاملات و مبادلات را تسهیل میکنند و باعث میشوند که قیمتها پدیدار بشوند. طیف وسیعی از قواعد هستند که از حقوق مالکیت فراتر میروند و به بازارها توانایی لازم برای کارکردن را اعطا میکنند. به عنوان نمونه میتوان به هنجارهای غیررسمی نظیر اخلاقیات و هنجارهای رسمی نظیر استانداردهایی که انجمنهای حرفهای تدوین میکنند، اشاره کرد که در تسهیل تعاملات بین افراد بسیار مهم هستند.
آخرین ویژگی نظمهای خودجوش این است که پیچیدگی و ظرافت زیادی دارند و حاکی از این است که عقل بشر قادر نیست آنرا تمام و کمال بفهمد. به همین دلیل، افراد در این نظم مشارکت دارند. اما نیاز ندارند که چند و چون مشارکتشان را بفهمند. یا به چند و چون آن نظم گستردهتر پی ببرند.
یکی از قدرتمندترین جنبههای بازارها این است که علیرغم این واقعیت که افراد، هم مطلع و آگاه نیستند و هم نیازی ندارند مطلع و آگاه باشند، که چطور در یک الگوی گستردهتر نظم مشارکت داشتهاند، بازارها به نتایج منظم ختم میشوند. از این گذشته، جزئیات نظمهای خودجوش فراتر از آن است که فراچنگ عقل بشری بیاید. به این معنا که این نظمهای خودجوش میتوانند از نهایت آن نظمی که عامدانه توسط ذهن انسان طراحی شدهاست نیز بسیار فراتر بروند. همانطور که در بحث محاسبات سوسیالیستی از سوی میزس و هایک مطرح شد، هیچ راهی وجود ندارد که افراد بتوانند نتایج پیچیده بازارها را طراحی کنند. درواقع، بازارها دقیقا به این دلیل مطلوب هستند که به ما اجازه میدهند آنچه را که«نمیدانیم چیست» کشف کنیم.
به غیر از فرآیند بازار، منطق حاکم برنظم خودجوش بینشهایی را در مورد تعدا کثیری از پدیدارهایی که در زندگی روزمره مشاهده میکنیم در اختیار ما میگذارد. زبان یکی از مصادیق نظم خودجوش است که هیچ فرد یا گروهی از افراد آن را طراحی نکرده است بلکه نتیجهٔ تعاملات افراد با یکدیگر و تلاش برای برقراری ارتباط بودهاست.
فلذا زبان حاصل طراحی انسانی نیست اما حاصل کنش انسانی هست زبان توسط مجموعهٔ گستردهای از قواعد (قواعد دستور زبان گرامر) هدایت میشود که یک نظم قابل تعریف را ایجاد کردهاند و برقرار کردن ارتباط را برای افراد تسهیل میکنند. ضمناً برخی قواعد غیررسمی هم وجود دارند که برقراری ارتباط توسط افراد را هدایت میکنند، به عنوان مثال در برخی از مناطق یک جامعه که از یک زبان مشترک استفاده میکند، قواعد غیررسمی گوناگونی بر استفاده از عبارت و اصلاحات خاص حاکم است که سایر افراد آن منطقه نیز آنها را میفهمند.
پول، هنجارهای اخلاقی، شهرها و دینامیک گروهها نیز پدیدارهای اجتماعی نظیر زبان هستند که میتوان ریشهها و بنیانهای آنها را تا کنش هدفمند انسانی رهگیری کرد اما حاصل طراحی آنها نیستند. در هرکدام از این موارد بازار، زبان، پولو..، افرادی برای بهبود شرایط خود تلاش میکنند به طور ناخواسته در شکلگیری نظم گستردهتری که مزایای زیادی دارد نیز مشارکت میکنند.
درک نظم خودجوش نشان میدهد که این باور رایج مبنی بر این که نظم باید نتیجهٔ کنش و طراحی انسان باشد، از یک نارسایی و نقصان فکری ناشی میشود، اغلب فرض میشود که نظم و پیشبینی پذیری باید نتیجهٔ سیاستگذاریها و طرحهایی باشد که توسط کارشناسان و متخصصان طراحی و اجرا شدهاست.
در این دیدگاه، فقدان کنترلهای قابل مشاهده که از سوی افراد خاص اعمال میشوند، به عنوان بروز یک آشوب تفسیر میشود. این طرز تفکر، در هرحال، اهمیت پیچیدگی نظمهای خودجوش و محدودیتهای عقل بشری برای طراحی و کنترل این نظمها رانادیده میگیرد.
یک تمایز مهم بین بافتارهای یا سیستمهای ساده و بافتارهای پیچیده وجود دارد. بافتارهای ساده دارای ماهیتی خطی هستند؛ به این معنا که یک رابطهٔ علی واضح و مستحکم بینورودیها و خروجیهای آنها وجود دارد که قابل شناخت و قابل کنترل است.
عبارت «ساده» به این معنا نیست که درک آن بافتارها آسان یا خالی از ظرافت است، بلکه دلالت بر این دارد که ذهن انسان توانایی شناختن متغییرهای مرتبط و فهم چگونگی جفتوجور کردن آن متغییرها برای دستیابی به هدف مطلوب را دارد. تخصصهای مختلف مربوط به ارسال انسان به کره ماه، یک بافتار یا سیستم ساده را شکل دادند که با استفاده از عقل و دانش بشری حاصل شدهبوند. ساخت آسمانخراش نیز همینطور است. اینها مسائل مهندسی دشواری هستند، اما توسط متخصصان بااستعداد و ماهر قابل حل هستند.
برخلاف بافتارهای ساده، یک بافتار با وضعیت پیچیده دارای پایان باز و تغییرات پیدرپی است. در یک بافتار یا سیستم پیچیده تعاملات بین افراد به نتایجی ختم میشود که غیرقابل پیشبینی هستند یا عقل بشر نمیتواند آنها را تمام و کمال فراچنگ خود درآورد.
نظمی که بافتارهای پیچیده شکل میدهند از طراحی و کنترل انسانی حاصل نشده است بلکه از تعاملات افرادی که اهداف خود را دنبال میکنند، بیرون میآید.
علیرغم این که تصور میشود نظم نتیجهٔ طراحی و تنظیم آگاهانه و عامدانه است، تلاش برای طرحریزی و کنترل بافتارها یا سیستمهای پیچیده با استفاده از عقل بشری در بهترین حالت دیگر به خوشبختی و رفاه مردم آسیبهای هنگفت میرساند.
این نتایج نامطلوب نتیجهٔ اتکاء و اعتماد نادرست و بیجا به عقل بشر برای طرحریزیهایی است که برای بافتارهای یا سیستمهای ساده مناسب هستند اما برای بافتارهای پیچیده مناسب نیستند. فرآیند طراحی آسمانخراش با فرآیند با درک بهترین کاربردهای منابع کمیاب در میان میلیونها کاربرد بدیل، یکسان نیست، فرآیند اول مستلزم استفاده از دانش و تخصصهایی است که میتوان انتقال داد و در ساخت و ساز به کار برد اما فرآیند دوم مستلزم «اطلاعات و دانش» اقتصادی است که نه تنها از پیش موجود نیست بلکه حتی به راحتی و سادگی نیز نمیتوان آنرا منتقل کرد اما از طریق تعاملات کنشگران متعدد و پراکنده در فرآیند رقابتی بازار آشکار میشود.
اگر هدف ما این باشد که جهان انسانی را بفهمیم باید روی چگونگی هماهنگی افراد برای دستیابی به اهدافشان تمرکز کینم و فهمیدن این موضوع نیازمند درک کردن نظم خودجوش و دو نقش کلیدی آن است؛
نخست نقش آن در هماهنگی اجتماعی و دوم نقش آن به عنوان یک بافتار برای نظمهای طرح ریزی شده و هر دو مورد برای فهمیدن جهان به همان شکلی که هست، مهم هستند و همچنین برای درک کردن محدودیتهای عقل بشری به عنوان ابزاری برای طراحی سیاستهای اقتصادی نیز اهمیت دارند. واقعیت این است که هوش و ذکاوت کارشناسانی که بهترین آموزشها را به خوبی فرا گرفتهاند نیز نسبت به پیچیدگیهای نظمهای خودجوش متعددی که ویژگی اصلی زندگی انسانی است، به شدت دچار محدودیت است، دانستههای عقل محدود بشر که هایک از آنها به عنوان «دانش منفی» یاد کردهاست فینفسه از مهمترین انواع دانشهایی است که کنشهای ما را هدایت میکنند و منجر میشود تا از سیاستهای زیان بار اجتناب کنیم حتی اگر بهترین نیتها و انگیزهها پشت آن سیاستها باشد.
چارچوب نظم خودجوش به ما کمک میکند تا تفاوتهای ظریف و پیچیدگیهای پدیدههایی که بدون قصد قبلی و طراحی عامدانه بروز یافتهاند را درک کنیم. با چنین بینشهایی که از این چارچوب حاصل میشود میتوان نشان داد بسیاری از چیزهایی که آشفته به نظر میرسند در واقع منظم هستند اما فراتر از درک عقل بشر هستند. مهمترین برداشتی که از نظریهٔ نظم خودجوش در اختیار ما قرار میگیرد این است که اثر محدودیتهای ناشی از عقل محدود بشری بر دو مقوله را آشکار میکند؛ نخست محدودیتهای تواناییهای ما در طراحی جهان بهنحوی که با خواستههای ما همسو باشد.
🗃منبع: بخشی از کتاب مکتب اتریشی به زبان ساده اثر پیتر جی بوتکه و کریستوفر جی کوین مترجم محمد جوادی
لینک کوتاه: https://bit.ly/4yzHRfC

