کافه لیبرال

یاد گذشته: در مزایای وا دادن!

تیمسار پاکروان یکی دو سال مانده به انقلاب تصمیم گرفته بود که سری به کاشان بزند، او و همسرش راهشان را از جنوب شهر انتخاب می کنند، تصویری که از زبان همسرش در توصیف اوضاع گفته می شد حیرت آور است، آلونک هایی که با قوطی و حلبی ساخته شده بودند، آب غیربهداشتی و بدبو که مردم مجبور به آشامیدن آن بودند و آشغال و کثافتی که از در و دیوار بالا می رفت.

سال های بداقبالی پادشاه بود، با موش دواندن عرب های حجاز، قیمت نفت سقوط کرده و طرح های بلندپروازانه شاه معطل مانده بود، تورم و بیکاری غوغا می کرد، ناظری خارجی از دیدن این همه جوان بیکار ناراضی در جنوب پایتخت تعجب کرده بود که چطور رژیم سلطنتی هنوز سرپاست، در دوران رونق از روستاهای مختلف همه برای کار به پایتخت آمده بودند و با کاهش درآمدهای دولت و رکود پیامد آن، خیلی هایشان بیکار شده بودند. بمب نارضایتی به کار افتاده بود.

از آن سو سدها هم تکمیل نشده بود و تولید برق کافی نبود، در تهران گاه تا 9 ساعت قطعی برق را شاهد بودیم. دانشجویان و روشنفکران هم که سایه شاه مستبد را با تیر می زدند. پاکروان عکس ها گرفته و به شاه و ملکه نشان داده بود که خطر جدی تر از اینهاست، می گفتند که بعد از آن مرتب با شاه در این مورد دیدار می کرد و نقل کرده است که شاه بیمار را همچون غریقی درمانده می دید که در چشمان او می خواند چقدر به کمک اش نیازمند است. اما کاری از کسی برنیامد، کل قضایا یکسال بیشتر طول نکشید و شد آنچه که شد.

بعد از این تحریم های اخیر دیدم کسانی صدایشان درآمده است که چرا اصلا سراغ توافق و برجام رفتید. به نظرم بد نیست اوضاع آن دوران پیش از انقلاب را مرور کنیم که بی شباهت به اوضاع چند سال پیش نبود. زمانی که با پیامدهای نفتی پس انفجار قیمت نفت روبه رو بودیم و البته تحریمی هم در کار نبود. چه آن زمان و چه اکنون هزینه اداره مملکت آریایی اسلامی بسیار بالا بود و هست.

در این کشور به هزار دلیل موجه و غیرموجه تعداد ناراضیان وضع موجود همیشه زیادتر از تعداد راضی ها بوده است. تا اطلاع ثانوی باید به شکلی آنها را آرام نگه داشت؛ دولت ها برای این کار ایجاد شغل، تقسیم عایدات نفت و انحصار زور را در اختیار دارند، ولی همه اینها نیازمند پترودلار است.

اما در دوره تحریم ها دیدیم که شریان درآمدی اصلی کشور در حال قطع شدن بود، اکثریتی از مردم هم حوصله مقاومت برای حق مسلم شان نداشتند و نارضایتی بالا بود، در طرف مقابل هم تقریبا همه دنیا صف کشیده بودند، در این حالت اگر کسانی زیاد مقاومت می کردند، بعید نبود با بدتر شدن اوضاع مملکت با شورش های اجتماعی روبه رو شود. وقتی پول کافی نداشته باشی که خرج حفظ وضع موجود کنی، نیروهای گریز از مرکز کار را از دستت در می آورند. روی وطن دوستی مردم خیلی نباید حساب کرد، اقتصاد مهم تر است. این مملکت در خباثت و توطئه خودکفاست.

کار ادامه پیدا می کرد، کنترل مملکتی با این وسعت ساده نبود، “مقاومت” و “ایستادگی” و “حق مسلم” البته بد نیست، مشروط بر اینکه پولی در بساط باشد، حتی وطن پرستی هم نیازمند وجه نقد است.

کانال راهبرد/امیرحسین خالقی

@RahbordChannel

 

 

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

عقل کل ها را فراموش کنید!

cafeliberal

اصلاح طلب، اصول گرا، دیگه تمومه ماجرا!

root_d7p3qva9

فساد مسئله افراد نیست، مسئله ساختارهاست!

root_d7p3qva9

دوازده افسانه در اقتصاد از نگاه اتریشی ها

cafeliberal

سیاست بازی یا سیاستگذاری؟

cafeliberal

راهنمای ارتباط با مردم حرف گوش نکن!

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader