22.4 C
تهران
جمعه 3 اردیبهشت 1400 06:57:34
کافه لیبرال

آغاز نهضت اصلاح دینی

📍نقطه شروع اندیشه لوتر احساس خرد کننده ی گناهکاری خودش بود، که به آموزه ای عمومی درباره ی گناه آلوده بودن طبیعت بشری بسط داده شد. شباهتها با دیدگاههای قدیس آوگوستینوس آشکار است و چنانکه خواهیم دید، لوتر به نتیجه گیریهای الاهیاتی – و سیاسی ای – می رسد که شباهت شگفت انگیزی با نتیجه گیری های آوگوستینوس دارد.

لوتر در 1482درخانواده ای مرّفه، در تورنیگیا، در آلمان به دنیاآمد. او تحصیلات حوقی اش را رها کرد و در 1505، پس ازآنکه صاعقه ای در رعد و برق به او خورد و نزدیک بود کشته شود، تصمیم گرفت راهب شود.  امّا زندگی راهبانه هم احساس گناه او را تسکین نداد. لوتر سخت دلمشغول اندیشه هایی درباره ی داوری واپسین و مجازات ابدی پس از آن بود. او در آستانه ی اولین خطابه ی آیین عشای ربانی اش سخت گرفتار وحشت شد. آیین عشای ربانی مهمترین مراسم در کاتولیسیسم است. از طریق مدیریت کشیش، نان و شراب بدل به جسم و خون مسیح می شوند. لوتر، در آستانه ی این لحظه خطیر، متوجه فاصله ی بی نهایت میان خدا و انسان شد:

سخت مات و مبهوت شده و به وحشت افتاده بودم. با خودم فکر کردم، «با چه زبانی چنین عظمتی را خطاب قراردهم، وقتی که می بینم همه ی انسانها حتی در حضور امیری زمینی باید از ترس به خود بلرزند: من کیستم که باید چشمانم را به سوی خدا برگردانم و دستانم را به سوی این عظمت الاهی بلندکنم؟ فرشتگان دور او را گرفته اند. با یک اشاره ی سر او زمین می لرزد. و آیا من، یک کوتوله ی بدبخت کوچک، باید بگویم «این را می خواهم، و آن درخواست را دارم؟» چون من غبارم و خاکستر و پراز گناه و دارم با خدای زنده ی جاودانه و حقیقی سخن می گویم.»

لوتر مبارزه هایش با این احساس گناه را در یک قطعه ی زندگینامه ای شخصی مختصر، که در پیشگفتار «مجموعه آثار» نوشته های لاتینی اش، که در 1545، یک سال قبل از مرگش، منتشر شد، آورده است. لوترمی نویسد: «اگر چه راهبانه می زیستم و بی هیچ سرزنشی، امّا با وجدانی فوق العاده معذب و پریشان خودم را در برابر خدا گناهکار احساس می کردم. نمی توانستم باور کنم که با رضایت خودم رضایت او را به دست آورده ام.» لوتر از طریق انکار نفس می خواست تسکین بیابد. روزه می گرفت، گاهی چند روز پشت سر هم، سرما و دیگر محرومیتها را تحمل می کرد،و پیگیرانه دعا می کرد:

من راهب خوبی بودم، و قواعد راهبگی را چنان سفت و سخت مراعات می کردم که می توانم بگویم اگر راهبی با راهبگی راهی به بهشت می یافت آن راهب من بودم. همه ی برادران من در صومعه که مرا می شناختند می توانند گواهی دهند. اگر به همین ترتیب ادامه می دادم، حتماً با شب زنده داریها، دعاها، خواندن، و دیگر عبادات خودم را از پا درمی آوردم.

۱۵۱۷: مارتین لوتر تزها را بر در کلیسای ویتنبرگ نصب می‌کند. نقاشی (۱۸۷۲) اثر فردیناند پاولز.

کلیسا رهایی از گناهان را با اعتراف عطامی کرد. لوتر با همان شور و حرارت همیشگی اش به مراسم اعتراف هجوم می برد. برای اینکه بخشیده شوی، باید به هر گناه جداگانه اعتراف کنی، و لوتر ذهنش را زیرورو می کرد تا خطاهایش را بیابد. او مرتباً اعتراف می کرد، بعضاً هر روز، و گاهی شش ساعت تمام یک اعترافش طول می کشید. اقرارنیوش او که دگیر جانش به لبش رسیده بود به او گفت: «ببین، اگر می خواهی مسیح تو را ببخشد، به چیزی اعتراف کن که قابل بخشیدن باشد – پدرکشی، کفرگویی، زنا و نه این لغزشهای کوچک» (Bainton. p. 41)

لوتر به یک بن بست رسیده بود. اگر با کارهای خیر و طاعات و عبادات می توان به رستگاری رسید، پس عده ای قلیل می توانند نجات یابند – و یا شاید هیچ کس. قوانین (شرایع) معیاری والاتر از آن برای افراد مقرر می کردند که افراد بتوانند آن معیارها را بر آورده کنند، موقعیتی که به این دلیل وخیمتر می شد که افراد علاوه براعمالشان باید در قلبشان هم از قانون (شریعت) اطاعت می کردند. انسان بنا به طبیعتش گناهکار است؛ او گرفتار اندیشه ها، تمناها، و وسوسه های شیطانی است که نمی تواند مهارشان کند. طبق دین مسیحی، حتی افراد بی ارزش و ناشایسته می توانند با شفاعت عیسی مسیح نجات یابند، که تجسّد و مرگ او این امکان را فراهم آورده بود که با شرکت در آیینهای مقدس کلیسا شخص به رستگاری برسد. امّا در اینجا هم باز مشکلی در کاراست. برای آنکه آیینهای کلیسا مؤثر واقع شود، خود شخص هم باید به رستگاری خودش کمک کند. مثلاً، برای آنکه اعتراف مؤثر باشد، فرد باید گزارشی از همه ی گناهانش بدهد. امّا چون طبیعت بشری گناه آلوده است، این هم ورای قدرتهای انسانی است. اگر ازاصطلاحات مُدرن استفاده کنیم، افراد ناخود آگاه، دائماً، و بی اینکه بدانند گناه می کنند، چه رسد

به اینکه بخواهند برآنها تسلط داشته باشند. لوتر، در مواجهه با شبح لعنت ابدی، از موضع محال خود دربرابرخداوند گله می کرد:

آری، من دوست نداشتم، من از خدای عادلی که گناهکاران را مجازات می کند نفرت داشتم، و پنهانی، اگر نه کفرگویانه، دائماً زیرزبانی شکوه می کردم و از دست خدا عصبانی بودم و می گفتم، «انگار همین بس نیست که گناهکاران بیچاره، که بنا به گناه نخستین برای ابد از دست رفته اند، بنا به شریعت ده فرمان با هر فاجعه ای هم خُرد شوند، وخدا با بشارتش درد بر درد افزون کند و با این بشارت ما را تهدید به عدالت خود و خشمش کند!» بنابراین، من با وجدانی معذب وآتشین درتلاطم بودم. (Pref. p. 11).

لوتر، با ژرف اندیشی در کتاب مقدس، به پژوهش در «عدالت» خداوند پرداخت. در رساله ی پولس رسول به رومیان، گفته می شود، «آنکه با ایمان عادل است زنده خواهد بود»(7 :1) سرانجام لوتر نتیجه گرفت که این راجع به عدالت دررفتار بشر نیست، بلکه عدالتی است که به شکل رحمت از خداوند دریافت می کند.«و معنایش این است: عدالت خداوند با بشارت بر ما مکشوف می شود، یعنی عدالت منفعلانه ای که خداوند رحمان ما را با ایمان می کند…» این کشف لوتر را از زخمهایش رها کرد: «اینجا احساس کردم که کلاً از نو زاده شده ام، و از میان دروازه ها باز وارد بهشت شده ام» (Pref. p. 11)

دفاع لوتر از عدل شدن با ایمان به تنهایی شالوده ی سلسله ای از آموزه های رادیکال را تشکیل می دهد. لوتر هم، مثل آوگوستینوس، می گوید رستگاری کسب کردنی نیست. خداوند از انسانها چیزی بیش از آنچه می توانند انجام دهند نمی خواهد. خداوند رحمان است؛ او در قالب عیسی مسیح شکل انسانی به خودش گرفت، و با مُردن برای انسانها، آنها را از بندهای گناه رها کرد. لوتر منطق این موضع و موقعیت را می پروراند، درست مثل آوگوستینوس. انسان از کسب رحمت خداوند عاجز است. رحمت به رایگان به شکل هبه به او داده می شود. رستگاری بستگی به تقدیر دارد. خداوند است که، طبق نقشه ی خودش انتخاب می کند چه کسی نجات یابد و چه کسی ملعون بماند. انسانها نمی توانند امیدی داشته باشند که این نقشه ی خداوندی را درک کنند. امّا خداوند نیاتش را در کتاب مقدس عیان کرده است، و بنابراین ما می دانیم که خداوند رستگاری را برای مؤمنان تدارک دیده است.

عجز انسان از درک نقشه خداوند، نشان دهنده ی بی ارزشی عقل در سرتاسر الاهیات لوتراست. پیشتر دیدیم که در نظر قدیس توماس عقل و ایمان با هم عمل می کنند. آنها نه تنها دو شیوه ی شناخت هستند، که نتیجه گیریهایشان با هم سازگاراست، بلکه عقل شرط ضروری ایمان است. عقل از طریق کاوشهایش در جهان طبیعی و با طرح مسائلی که خود از حلشان عاجز است، راه را برای ایمان آماده می کند. وحی الاهی در حل این مسائل عقل را منحل نمی کند بلکه کاملش می کند.

لوتر تکیه اش بر ایمان است و نه برعقل. در نظر او، مثل قدیس آوگوستینوس، عقل بشری اسیر گناه است و بدون کمک خداوند قدرتی ندارد و راه به جایی نمی برد. نقطه ی شروع برای اینکه بدانیم چگونه باید زندگی کنیم کتاب مقدس است، که در آن اراده ی خداوند تا حدودی عیان شده است. معنای کتاب مقدس برای کسانی که روح خدایی دارند آشکاراست. امّا بدون روح خدایی، معنای کتاب مقدس دریافتنی نیست: «حقیقت این است که هیچ کسی که روح خدایی ندارد سر سوزنی از نکات موجود در کتاب مقدّس را در نمی یابد» (BW. p. 174). «روح خدایی برای فهم همه ی کتاب مقدس و هر بخشی از آن لازم است» (BW. p. 174 – 5). امّا برای کسانی که این روح خدایی را دارند همه چیز روشن است: «همه چیز در کتاب مقدس از خلال کلمه روشن است، کلمه ای که زیر روشنترین نور قرار گرفت و به همه جهان اعلام شد» (BW. p. 175).

چنانکه خواهیم دید، لوتراز پیشگامان بزرگ در تکوین درک و برداشت مُدرن از آزادی وجدان است، چون می گوید فهم فرد از کتاب مقدس نباید تابع تفسیر رسمی کلیسا باشد. بنابراین، قدرت تعقّل فرد، تا جایی که مربوط به تفسیر کتاب مقدس است، به سطح تازه ای از ارزش و احترام می رسد. امّا باز، این عقلی است که وحی الاهی کمکش می کند. عقل محض یا طبیعی ارزش بسیارکمتری دارد. ورای آنچه در کتاب مقدس فاش شده است، دلیل اساسی نقشه ی خداوند ناشناخته و مرموز می ماند .خداوند «کلاً برای درک بشری غیر قابل فهم ودور از دسترس است.» چون عدالت خداوند «غیرقابل فهم» است (BW. p. 200)، ما نمی توانیم در مقام قضاوت آن براساس معیارهای بشری قرار گیریم:

خداوند امور بیرونی جهان را به نحوی تدبیر می کند که، اگر ما داوری عقل بشری را در نظر بگیریم و از آن تبعیت کنیم، مجبور می شویم بگوییم یا خدایی در کار نیست، یا خدا ناعادل است…. (BW. p. 201).

امّا این اسرار«بسیار آسان در پرتو انجیل و شناخت رحمت برطرف می شوند»(BW. pp. 201 – 2). «پرتور حمت» به آسانی مسائلی را که در «پرتو طبیعت» لاینحل به نظر می رسند، حل می کند. «پرتو جلال… روزی خدا را عیان خواهد کرد، خدایی که داوری فقط از آنِ اوست و عدالتش غیر قابل فهم است، همچون خدای که عدالتش عادلانه ترین و بدیهی است»(BW. p. 202).

بی اعتقادی لوتربه عقل با بی اعتقادی او به ارده ی آزاد (اختیار) همراه است. نظر او در این مورد در اسارت اراده به طور کامل تشریح شده است. لوتر هم، مثل آوگوستینوس، معتقد است که انسان بنا به طبیعتش گناهکار است. اگر هم انسان تا حدودی اراده ی آزاد (اختیار) دارد، این محدود به توانایی اش برای بیان انگیزه های گناه آلوده اش است. علاوه بر این اگر خداوند پیشاپیش همه چیز را می داند، پس اندیشه ی اراده ی آزاد (اختیار) عبث است. چگونه فردی می تواند آزاد باشد که دست به انتخاب بزند که چه کاری بکند، وقتی که از پیش معلوم است که او مسیر معینی را درپیش خواهد گرفت؟

خداوند همه چیز را از پیش می داند، قصد می کند، و هر کاری را طبق اراده ی لایتغیر، ازلی و ابدی، خطاناپذیرش انجام می دهد. این بمب بر سطح «اراده ی آزاد» فرود می آید و خرد و خاکشیرش می کند؛ بنابراین، آنهایی که بر اراده ی آزاد تأکید می ورزند یا باید منکر بمب من شوند، یا تظاهر کنند آن را نمی بینند، یا راه دیگری برای طفره رفتن از آن پیدا کنند (BW. p. 181).

برای اراده کردن نیکی، فرد باید توانایی این کار را از خداوند دریافت کرده باشد. بدون رحمت خداوند انسان قدرت اجتناب از شر را ندارد.

بیان کلاسیک وابستگی رستگاری به رحمت خداوند و پیامدهای آشکارا پارادوکسی آن برای رفتار بشری را در کتاب آزادی یک مسیحی می توانیم بیابیم، که به قول لوتر، «حاوی کلّ زندگی مسیحی در یک شکل فشرده و خلاصه است» (FC. p. 52).

یک واکنش ابتدایی به الاهیات لوتر می تواند این باشد که بگوییم الاهیات او نوعی تقدیرگرایی است. اگر هرچه را که اتفاق می افتد خدا از پیش می داند و انسان هیچ اختیاری و در نتیجه هیچ تسلّطی بر اعمالش ندارد، پس اصلاً مهم نیست که چه کار می کند. اگر گناه می کند، بگذار بکند، او قدرتی ندارد که گناه نکند. و ظاهراً دلیلی هم ندارد که گناه نکند، چون رفتار گناهکاران هیچ تنبیه و مجازاتی هم ندارد. انسان طبق اراده ی خداوند است که نجات می یابد یا ملعون می شود و این هیچ ربطی به کارهایی که خودش می کند ندارد، پس چرا باید تلاش کند که کارهای خوبی بکند؟ پس آموزه ی تقدیر لوتر را میتوان به منزله ی رهایی انسان از نیاز به انجام کارهای خوب تلقی کرد.

همانطور که می توان تصورکرد، لوتر کاملاً این دیدگاه را رد می کند. «آزادی» یک مسیحی درواقع آزدی از انجام دادن کارهای خوب برای به دست آوردن رستگاری ابدی است. امّا این بدان معنا نیست که مسیحی واقعی دست به کارهای خوب می زند. لوتر در آزادی یک مسیحی به یک پارادوکس آشکار می پردازد:

یک مسیحی ارباب کاملاً آزاد همگان است و تابع هیچ کس نیست.

یک مسیحی خدمتکار کاملاً وظیفه شناس همگان است، و تابع همه است. (FC. p. 53).

پس سؤال این است، چگونه یک مسیحی هم آزاد است و هم آزاد نیست، هم ارباب همه است و هم بنده ی همه. پاسخ را می توان در پیام آزادی خاص لوتر یافت. او میان انسان درونی و انسان بیرونی فرق می گذارد. مسیحی واقعی، در قلبش، تا جایی که به رستگاری مربوط می شود، از قانون (شریعت) آزاد است. امّا در رفتار بیرونی اش همچنان پیرو آن است.

لوتر پیام آزادی از قانون (شریعت) را می دهد؛ کسی مجبور نیست با پیروی دقیق از قانون (شریعت) به رستگاری برسد. بنابراین، آزادی از قانون (شریعت) آزادی از جباریّت طاعات است. لوتر، بر پایه ی تجربه ی خودش، در مورد این جباریت به تأمل می پردازد. مثلاً، آدم هرگز نمی تواند بداند که آنچه کرده است کافی است یا نه (BW. p. 199). البته، در نظر لوتر، رستگاری بستگی به ایمان دارد و نه کارهایی که آدم انجام داده است، در واقع «بستگی به یک چیز دارد و فقط همان یک چیز» (FC. p. 54) ایمان ضامن رستگاری است؛ بی ایمانی ضامن خلاف آن:

پس بگذارید این را با قطعیت بگویم وتثبیت شده بدانیم که روح بدون هر چیزی می توان سرکند الّا بدون کلام خدا و آنجا که کلام خدا نیست هیچ کمکی برای روح وجود ندارد. اگر روح کلام خدا را داشته باشد غنی است و هیچ کم ندارد چون این کلامِ زندگی، حقیقت، نور، صلح، عدالت، رستگاری، شادی، آزادی حکمت، قدرت، رحمت، جلال، و هر نعمت بیرون از حساب است (FC. p. 54).

بنابراین هر کسی بدین ترتیب از وحشت و جباریتی که خود لوتر با آن مواجه شده بود رها می شود.

🔰طبق نظر لوتر، کارهای خیر و طاعات هیچ ربط مستقیمی به رستگاری ندارد، و هیچ ربطی هم به انسان درونی ندارد. کلّ کتاب مقدس به دو بخش تقسیم شده است، فرامین و وعده ها، که فرامین درعهد عتیق آمده است و وعده ها در عهد جدید. به دلیل طبیعت گناه آلوده ی بشر به فرامین عهد عتیق نمی توان عمل کرد. دستورالعملهای آن نومیدکننده هستند «چون به شریعت باید چنان عمل کرد که سر سوزنی یا حقی فروگذارده نشود، وگرنه انسان بی هیچ امیدی محکوم می شود» (FC. p. 57) در این نقطه است که وعده های عهد جدید به نجات ما می آیند.

رستگاری مستلزم کارهای خیر و طاعات نیست، بلکه فقط موکول به ایمان است: «آنچه انجامش برای شما با تلاش برای عمل کردن به همه ی فرامین شریعت محال می نماید… با ایمان به سرعت و سهولت قادر به انجامش می شوید» (FC. pp. 57 – 8)

پس، آزادی یک مسیحی آزادی از تقاضای بی پایان برای انجام کارهای خیر و طاعات و عبادات است. لوتر حتی یک گام هم پیشترمی گذارد. کارهای خیر و طاعات و عبادات نه تنها ضامن رستگاری نیستند، بلکه کوشش برای انجام کارهای خیر برای به دست آوردن شایستگی رستگاری نشانه ی بی ایمانی است، و بنابراین چنین کسی گرفتار لعنت می شود. در شرایطی خاص، کارهای خیر نشانه ی نیکی نیستند:

اگر به دنبال کارهای خیر و طاعات باشیم تا وسیله ی عادل شمرده شدن ما شوند. این لویاتان شرور بر این کارها و طاعات بارمی شود، و با این احساس کاذب دست به این کارها می زنیم که از طریق آنها عادل شمرده خواهیم شد، و بدین ترتیب این کارها ضروری می شوند و آزادی و ایمان از میان می رود؛ و این زائده بر این کارها باعث می شود که این کارها دیگر خیر نباشند بلکه واقعاً کارهایی سزاوار ملعنت گردند. این کارها آزادانه نیستند، و کفر رحمت خدواند هستند چون عادل شمرده شدن و نجات با ایمان فقط در ید رحمت خداست (FC. pp. 71 – 2).

لوتر اشاره اش به این اعتقاد است که امید به رستگاری از طریق انجام کارهای خیر و طاعات، «اندیشه ای انحرافی»است. (FC. p. 72)

اگر کارهای خیر نه تنها برای رستگاری ضروری نیستند بلکه شریرانه و انحرافی و سزاوار ملعنت هستند، پس آیا این بدان معناست که مسیحی واقعی نباید دست به کارهای خیر بزند؟ آیا آزادی یک مسیحی به آزادی از نیاز به اطاعت از شریعت هم به طور کلّی – و نه فقط به خاطر رستگاری – بسط می یابد؟ پاسخ لوتر به این سؤال ها قاطعانه منفی است. مسیحی حقیقی از شریعت، اگر مربوط به رستگاری باشد، آزاد است، امّا به هر روی دست به کارهای خیر می زند. امّا انگیزه او برای دست زدن به کارهای خیر متفاوت از انگیزه ی مردم عادی است. مسیحی واقعی از سر عشق دست به کارهای خیر می زند. ایمان به خدا تجربه ای دگرگون کننده است. «ایمان به خدا روح را با مسیح یگانه می کند، چنانکه عروسی با دامادش یگانه می شود». (FC. p. 60) «همانگونه که آهن تفته مثل آتش برافروخته است چون با آتش یگانه شده است، پس “کلمه” هم کیفیاتش را به روح می بخشد» (FC. p. 58)

کارهای خیر انسان رانیک نمی کند، بلکه انسان نیک دست به کارهای خیر می زند؛ کارهای شر انسان را شرور نمی کند، بلکه انسان شرور دست به کارهای شر می زند. (FC. p. 69)

خلاصه، استدلال لوتر این است که شخص طبق شخصیتش رفتارمی کند. شخصی که شخصیتی خوب دارد دست به کارهای خوب می زند، و شخصی که شخصیتی بد دارد دست به کارهای بد می زند. لوتر هم، مثل آوگوستینوس، معتقد است این خداست که مسئول شخصیت یک مسیحی حقیقی است. خدا، از طریق رحمتش، طبیعت گناه آلوده ی او را دگرگون می کند و او بدل به شخصی می شود که به دلایلی غیر از نفع شخصی دست به کارهای خیر می زند. او می داند که کارهای خیر موجب رستگاری نمی شود، امّا دست به کارهای خیر می زند تا خدا را تجلیل کند. لوتر دلایل دیگری هم برای دست زدن به کارهای خیراقامه می کند. کارهای خیر و طاعات به شخص کمک می کنند تا خودش را به باد ملامت بگیرد و زمام جسم گناهکارش را در دست بگیرد. شخص، با دست زدن به کارهای خیر، بهتر می تواند در آینده هم آنها را انجام دهد. امّا چون طبیعت بشر گناه آلوده است، انگیزه های دیگر همیشه در برابر انگیزه ی دست زدن به کارهای خیر قرار می گیرند، و در نتیجه او را در معرض گناه قرار می دهند (FC. pp. 67 – 8).

موضع لوتر را باید از سایر اشکال آزادی از شریعت، خصوصاً شریعت ستیزی، متمایز کرد. اگر کسی از بار شریعت آزاد می شود، پس می توان گفت او هر طور که دلش خواست رفتار می کند. اگر رستگاری بستگی به دریافت رایگان و فارغ از شایستگی رحمت خداوند دارد، پس چرا شخص شریعت را اصلاً بکلّی کنار نگذارد؟ چون شخصی که از نعمت رحمت خداوندی برخوردار شده است محال است بتواند گناه کند، و شخصی که از رحمت خداوندی بی بهره است، محکوم به مجازات ابدی است، پس دلیلی ندارد که دست به گناه نزند.

امّا در نظر لوتر، آزادی یک مسیحی فقط مربوط به زندگی درونی است. چنانکه دیدیم، مسیحی واقعی دست به کارهای خیر می زند، امّا دلیل این کار او درست فهمیده نشده است:

ایمان ما به مسیح ما را از کارهای خیر و طاعات آزاد نمی کند بلکه از عقاید غلط نسبت به کارهای خیر و طاعت آزاد می کند، یعنی از این فرض احمقانه که عادل شدن با کارهای خیر به دست می آید. ایمان نجات می دهد، اصلاح می کند، و وجدان ما را چنان حفظ می کند که می فهمیم عادل شدن در کارهای خیر نیست، اگر چه کارهای خیر و طاعات، نه می تواند و نه باید مورد غفلت قرارگیرد…

📚تاریخ فلسفه سیاسی -جورج کلوسکو-مترجم: خشایار دیهیمی

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

تعهد فیلسوف

cafeliberal

چپ سیاسی‌محور و چندملیتی‌بودن ایران

cafeliberal

فجایع سرمایه داری

cafeliberal

دستگاه زبانی مارکس در خدمت ایدئولوژی

cafeliberal

چرا از بچه‌پولدارها بدمان می‌آید؟ + نسخۀ صوتی

cafeliberal

جنگل های هیرکانی مورد هجوم قاچاقچیان

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader