30.7 C
تهران
دوشنبه 26 اردیبهشت 1401 16:19
کافه لیبرال

خداباوریِ انیشتین و اسپینوزا!

وقتی انیشتین در دانشگاه های ایالات متحده سخنرانی می کرد

سوال تکراری بیشتر دانشجویان از او این بود:

آیا به خدا اعتقاد داری؟ و او همیشه پاسخ می داد:

– من به خدای اسپینوزا ایمان دارم.

باروخ اسپینوزا فیلسوف هلندی ، به همراه دکارت ، از بزرگ خردگرایان فلسفه قرن۱۷  بود. اسپینوزا می گفت: خدا می گوید:

دست از دعا بردارید.

کاری که من می خواهم انجام دهی این است که  از زندگی لذت ببری. من از تو می خواهم آواز بخوانی و لذت ببری. از همه چیزهایی که برای تو ساخته ام.

دیگر از رفتن به آن معابد تاریک و سرد که خود ساخته ای دست بردار و نگو آنجا خانه خداست. خانه من در کوه ها، جنگل ها، رودخانه ها، دریاچه ها و سواحل است.

من در همه جا با تو زندگی می کنم و عشق خود را به تو ابراز می کنم. از سرزنش خود در زندگی  دست بردار.

من هرگز به تو‌ نمی گویم مشکلی داری یا گناهکاری یا رابطه ی معقول تو چیز بدی است چون تو را عاقل خلق نمودم. رابطه هدیه ای است از طرف من به تو و با آن می توانی عشق، وجد و شادی خود را ابراز کنی.  پس مرا بخاطر هر آنچه باور تو را برانگیختند سرزنش نکن. خواندن متون مقدس ادعایی را که هیچ ارتباطی با من ندارند متوقف کن.

اگر نمی توانی مرا در طلوع آفتاب، در منظره ای، در نگاه دوستان یا در چشمان پسرت یا ذره ذره وجودت دریابی… در هیچ کتابی پیدا نخواهی کرد.

دیگر از من نپرس که چگونه کارم را انجام می دهم؟ به عقلت رجوع کن! خواهی فهمید.دست از ترس من بردار  من تو را نه قضاوت می کنم، نه انتقادی. نه عصبانی می شوم و نه اذیت می شوم. من عشق خالص هستم.

تقاضای بخشش را متوقف کن!چیزی برای بخشش وجود ندارد. اگر تو را ساخته ام،  پر از احساسات، محدودیت ها، لذت ها، ، نیازها، ناسازگاری ها … و اراده آزاد و اندیشمند ساخته ام. اگر به چیزی که در تو قرار داده ام پاسخ دهی چگونه می توانم تو را سرزنش کنم؟

چگونه می توانم تو را مجازات کنم که چرا اینگونه هستی، اگر من آنم که تو را ساخته، فکر می کنی آیا می توانم مکانی برای سوزاندن همه فرزندانم که رفتار بدی داشته اند ایجاد کنم؟ چه خدایی این کار را  می کند؟ به همسالان خود احترام بگذار و آنچه را برای خود نمی خواهی برای دیگران هم نخواه. تنها چیزی که از تو می خواهم این است. به زندگی خود توجه کن! هوشیاری راهنمای توست.

محبوب من، این زندگی نه امتحان است، نه یک قدم در راه، نه یک تمرین و نه مقدمه ای برای بهشت. این زندگی در اینجا و اکنون تنها چیزی است که به آن نیاز داری.

آنالی اکبری

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

حقیقت درباره زندگی بدوی، جان کازینسکی

cafeliberal

انسان اشغال‌شده

cafeliberal

نوید عصر اطلاعات با منابع باز

cafeliberal

نهادهای فرهنگی و توسعه

cafeliberal

دموکراسی و اصلاحات اقتصادی

cafeliberal

نگاهی آزادیخواهانه به دهه شصت، مورای راتبارد

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader