16.6 C
تهران
سه‌شنبه 27 مهر 1400 10:19
کافه لیبرال

نظم خودجوش در آرای آدام اسمیت

نظم خودجوش را شاید بتوان یکی از پایه های تئوری اقتصاد کلاسیک دانست و اگرچه کاربرد این اصطلاح بعدتر رواج پیدا کرد، ایده آن را می توان در آرای آدام اسمیت و حتی نزد برنارد مندویل پیدا کرد. در این یادداشت استیون هورویتز تلاش کرده است که ریشه های این نظریه را در آرای آدام اسمیت و چگونگی توسعه آن را در نوشته های کارل منگر و سپس فریدریش آوگوست فون هایک توضیح دهد. از شما دعوت می کنیم ترجمه این مقاله را در سایت بومرنگ مطالعه نمائید.

نویسنده: استیون هورویتز

مترجم: آرش آزادی

نظم خودجوش

از میان همه دستاوردهایی که نوشته های آدام اسمیت در اقتصاد سیاسی نصیب ما می کند، احتمالا مهمترین و ماندگارترین آنها ایده «دست نامرئی» است. اگرچه اسمیت تنها چند بار از این اصطلاح در آثار مکتوبش استفاده کرده، ایده ای بسیار اصیل و ژرف بوده است. به ویژه که وظیفه ای برای علوم اجتماعی تعریف می کند که با کتاب اسمیت بطور عمیقی در پیوند است. پژوهشگران بعدی اصطلاحات دیگری برای آن معرفی کرده اند که باور دارند آن ها، مفهوم اساسی این پدیده را بطور دقیقتری توصیف می کنند. «نظم خودجوش» یکی از محبوبترین آن اصطلاحات  است که توسط فیلسوف و شیمیدان، مایکل پولانی پیشنهاد شده و توسط هایک در طول سالهایی که او و پولانی در دانشگاه شیکاگو باهم کار می کردند تسری و شهرت یافته است.

در این یادداشت، من با تحلیل محتوای دو کاربرد شناخته شده از نظم خودجوش در کارهای اسمیت شروع می کنم: استفاده از عبارت «دست نامرئی» در جستاری درباره ذات و علل ثروت ملل (در اینجا از این پس به اختصار ثروت ملل) و قطعه معروف «مرد نظام(سیستم)» در نظریه عواطف اخلاقی. سپس به شرح نحوه گسترش و شفاف سازی آن در کارهای کارل منگر در قرن نوزدهم و هایک در قرن بیستم خواهم پرداخت. اسمیت نقطه شروع را فراهم می کند، اما منگر و هایک بینش اسمیت را تبدیل به شیوه ای تمام عیار برای اندیشیدن درباره جهان اجتماعی می کنند.

آن قطعه از ثروت ملل که در آن اسمیت از استعاره دست نامرئی استفاده می کند، در بخشی از کتاب ظاهر می شود که عنوانش «محدودیت های اعمال شده بر واردات خاص» است، در نتیجه اسمیت، در زمینه تجارت بین الملل صحبت می کند. او می نویسد:

در واقع، او [کنشگر اقتصادی] عموماً، نه قصد ترفیع منافع عمومی را دارد، نه می داند که تا چه مقدار آن را ارتقا می دهد. با ترجیح حمایت از صنعت داخلی در مقابل خارجی، تنها قصد تامین امنیت خود را دارد؛ و با هدایت صنعتی که محصول آن شاید بالاترین ارزش را داشته باشد، او تنها به منفعت خود فکر می کند، اما در عین حال، مانند موارد بسیار دیگر، با دستی نامرئی هدایت می شود تا نتیجه ای را رقم بزند که اصلا قصد آن را نداشته است. این الزاما برای جامعه بد نیست که [منافعش] بخشی از آن [برنامه کنشگر اقتصادی] نبوده است. او با دنبال کردن منافع خود برای جامعه سودمندتر از زمانی است که واقعا به دنبال سود رساندن به جامعه باشد. من هرگز سراغ ندارم، کسانی که به تجارت می پردازند برای [تامین] کالای عمومی کاری انجام داده باشند. در واقع، این حس عاطفی در میان بازرگانان چندان رایج نیست…

این ایده اقتصادی که از طریق استعاره دست نامرئی بیان شده است همان است که می تواند «نتیجه ای را که بخشی از قصد او نبوده است» رقم بزند و منافع جامعه را به عنوان یک کل، «بسیار موثرتر از زمانی که واقعا به دنبال سود رساندن به جامعه باشد» ترفیع ببخشد. اسمیت مشاهده می کرد که دنبال کردن منافع شخصی تحت مجموعه ای از نهادهای اجتماعی مناسب، به نتایج ناخواسته ای مفید برای جامعه منجر می گردد. این ایده که می توانیم خروجی های اجتماعی را بجای نتایج مقاصد خوب یا بد افراد مجزا، به عنوان نتایج غیرعمدی رفتارهای مبتنی بر قواعد قابل کشف افراد توضیح دهیم، بینش اصلی اسمیت و آغاز علوم اجتماعی حقیقی بود.

یک راه برای درک این مقوله، نمایش آن با استفاده از ماتریسی دو در دو است. ما بطور معمول به کارهای خوب و بد عمدی و انجام کارهای بد غیرعمدی فکر می کنیم. اما کارهای خوب  غیرعمدی چه؟  کارهای خوب غیرعمدی «سِرِندیپیتی»[۱] نیستند که بیشتر شبیه به شانس می باشد. در جدول زیر، توان کسب درک سیستماتیکی از خانه بالایی سمت راست، تنها با ایده ای میسر است که اسمیت با نوشتن دست نامرئی اظهار کرده و به مفهوم نظم خودجوش توسعه داده شده است. هایک در توضیحی که در قرن بیستم از این ایده ارائه می دهد، خانه بالایی سمت راست جدول زیر را با عنوان علوم اجتماعی شناسایی می کند. علمی که تلاش دارد توضیح دهد چگونه نظم می تواند بدون طراحی ساخته شود.

عمدی غیر عمدی
نتایج خوب نیکوکاری ؟؟؟
نتایج بد ظلم قصور

اسمیت، حتی پیش از آن که به نوآوری صریح دست نامرئی در ثروت ملل برسد، ایده بنیادی نظم خودجوش و چالش تلاش برای طراحی نظمی اجتماعی از بالا به پایین را دریافته بود. نظریه عواطف اخلاقی (۱۷۵۹) که در حدود بیست سال پیشتر نوشته شده بود، حاوی مباحثه ای معروف به «مرد نظام» است:

در مقابل، مرد نظام (سیستم) که مستعد آن است که خود را بسیار عاقل بپندارد؛ و اغلب آنقدر شیفته زیبایی برنامه آرمانی اش برای حکومت است که نمی تواند انحراف از هیچکدام از اجزای آن را تحمل کند… به نظر می رسد تصور می کند که می تواند اعضای مختلف جامعه ای بزرگ را به همان سادگی هدایت کند که دستی مهره های مختلف را روی صفحه شطرنج می چیند. اما متوجه نیست که مهره های روی صفحه شطرنج، غیر از آنچه که آن دست بر آنها تحمیل می کند، هیج اصل حرکتی دیگری ندارند؛ اما در صفحه شطرنج جامعه انسانی، هر مهره مجردی اصل حرکتی خودش را دارد که روی هم رفته با آنچه که ممکن است قانونگذار بخواهد روی آن اعمال کند، دو چیز مختلف هستند. اگر آن دو اصل با هم هماهنگ بوده و در جهتی مشابه عمل کنند، بازی جامعه انسانی با سهولت و هماهنگی پیش خواهد رفت و به احتمال زیاد همه شاد و موفق خواهند بود. اگر آنها مخالف یا متفاوت باشند، بازی به طرز رقت انگیزی پیش رفته و آن جامعه، ناگزیر، همیشه در درجه بالایی از بی نظمی قرار خواهد داشت.

ارجاع دوباره اسمیت به «دست» اهمیتی نمی داشت اما مرئی بودنش آن را واجد اهمیت می کند. برخلاف دست نامرئی که استعاره ای برای اصول حرکاتی است که در صورتی که قانونگذار قوانین صحیح «بازی جامعه انسانی» را ایجاد کرده باشد، منجر به هماهنگی می شود، دست مرئی مرد نظام قادر به رسیدن به اهداف خود در زمینه یک جامعه پیچیده نیست.

قطعه مرد نظام در بخش «درباره مشخصه رفاه» ظاهر می شود که نشان دهنده وجود روابط مهمی بین تحلیل های نظریه عواطف اخلاقی در مورد رفتار فرد انسان و نحوه مواجهه ای نظام مندتر با روابط متقابل اقتصاد و جامعه در ثروت ملل است، و هر دو بر مبنای درکی وسیع از چگونگی تحول نظم های اجتماعی طراحی نشده قرار دارند.

شناسایی اولیه نظم خودجوش

اسمیت در میان هم عصرانش تنها کسی نبود که این بینش را بسط داد. او درکنار دیوید هیوم، آدام فرگوسن، و دیگران، بخشی از جریان روشنگری اسکاتلندی بود که به ایده های مشابهی دست یافته بودند. فرگوسن در جمله ای معروف، خروجی های فرایندهای دست نامرئی را «محصول کنش انسان اما نه طراحی انسان» توصیف می کند. این گزاره، ایده نتایج غیرعمدی مفید برای جامعه و تعریف مختصر و مفید مورد ترجیح هایک یعنی «نظم خودجوش» را به شکل خیلی خوبی توصیف می کند. می توان افسانه زنبورها نوشته برنارد مندویل را نیز بخشی از این سنت وسیع خواند با این حال تفاوت های مهمی بین اسمیت و دیگران وجود دارد.

عواقب انتخاب ها و مقاصد ما همیشه توسط نهادهای اجتماعی تعدیل می شوند. انسان ها شاید بطور کلی به دنبال منافع خودشان باشند، اما این که این تعقیب منافع به نفع ما باشد یا به زیان ما بستگی به کیفیت نهادها دارد. یکی از کج فهمی ها در مورد اسمیت این است که تصور می شود او از ایده ای دفاع می کند که می گوید طمع کاری خوب است. یادآوری این نکته واجد اهمیت است که فرایند دست نامرئی تنها به شرطی منجر به نتایج غیرعمدی مثبت می شود که نهادهای اقتصادی و اجتماعی پیرامونی درست باشند. اگر قانون به مردم اجازه غارت بدهد، آنگاه وقتی که من کیف پول شما را می دزدم طمع کاری من عواقب اجتماعی مفیدی نخواهد داشت.

نهادهای اجتماعی خوب آنچه را که ما «منفعت طلبی ضد اجتماعی» می خوانیم مجازات می کند و رفتار منفعت طلبانه مفید برای جامعه را که اسمیت با استعاره دست نامرئی توصیف می نماید، تشویق می کند. جالب است که اسمیت در قطعه «مرد نظام» به جامعه با عنوان یک «بازی» ارجاع می دهد. می توان ادعا کرد که ادامه آن قطعه را به این صورت می شود خواند که اگر قوانین بازی درست نباشند، اصل حرکتی مهره های مجرد روی صفحه شطرنج، آن هماهنگی سهل دلخواه ما را تولید نخواهد کرد. ادعای اساسی پیروان اسمیت این است که آن قوانین و نهادها وظیفه اصلی را در ایجاد صلح، رفاه و عدالت به عهده دارند.

گسترش نظریه نظم خودجوش

حرکت از «دست نامرئی» به «نظم خودجوش» در طول قرن های نوزدهم و بیستم در آثار کارل منگر و اف ای هایک صورت گرفت. منگر در کتاب  پژوهش هایی در روش علوم اجتماعی با ارجاع ویژه به علم اقتصاد (۱۹۸۵ [۱۸۸۳])، رویکرد دست نامرئی اسمیت را به روشی برای درک عمومی علوم اجتماعی بسط داد. او چیزی را مطرح کرد که اغلب به آن با عنوان سوال «منگری» ارجاع می دهند: « چگونه ممکن است نهادهایی که به رفاه عمومی خدمت می کنند و برای توسعه آن بسیار مهم هستند ، بدون اراده مشترکی جهت ایجاد آنها به وجود می آیند؟» (۱۴۶:۱۹۸۵) این پرسش بیان دقیقی بود از آنچه که اسمیت با اصطلاح  دست نارمئی و فرگوسن با گذاره «محصول کنش انسان اما نه طراحی انسان» بیان کرده بودند.

منگر باور داشت که وظیفه علوم اجتماعی پاسخ دادن به این پرسش و سوال های مرتبط با آن است. او پاسخ هایی را که برای توصیف چگونگی به وجود آمدن غیرعمدی نهادهای مفید داستانهایی می ساختند، توضیحات «ترکیبی» نامید و آنها را در مقابل چیزی قرار داد که توضیحات «عملی» می نامید و چگونگی طراحی عمدی نهادها برای اهدافی مشخص را نشان می دادند. اگرچه این اصطلاحات دیگر کاربرد ندارند اما این تمایز اصلی همچنان در سنت نظم خودجوش اهمیت محوری دارد. برای مثال هایک در اثر اخیرتر خود  کمابیش به همان شیوه نسبت به تمایز قائل شدن میان «نظم ها» و «سازمان ها» توجه نشان می دهد.

کاربرد اصلی این ایده ها نزد منگر، برای توسعه نظریه نظم خودجوش اهمیتی حیاتی داشت. منگر در کتاب اصول علم اقتصاد (۱۸۷۱) و مقاله ای که پیرو آن در سال ۱۸۹۲ نوشته شد، با مثالی از نوع توضیحات ترکیبی (یا نظم خودجوش) که از نظر او در قلب علوم اجتماعی قرار دارد، چگونگی ظهور پول را نشان داد.

داستان منگر درباره ریشه های پول از زمان تبادلات پایاپای آغاز می شود. افراد تلاش می کنند با انجام مبادلات شرایط زندگی خود را بهبود ببخشند، اما نبود «نیاز متقابل به کالای یکدیگر» (وضعیتی که در آن، دو نفر پیدا شوند که بطور متقابل کالایی را بخواهند که نفر دیگر دارد) بهبود وضعیت از طریق مبادله را دشوار می کند. افراد خیلی زود متوجه می شوند که در صورت نگهداری ذخایری از کالاهای مورد نیاز مردم حتی اگر خودشان نیازی به آنها نداشته باشند، می توانند مبادلات بیشتری انجام دهند.

برای این فرایند مبادله غیر مستقیم، کنشگران مختلف، استفاده از کالاهای مختلفی را امتحان می کنند. برخی بهتر از موارد دیگر جواب می دهند. آنهایی که از کالایی استفاده می کنند که بهتر جواب می دهد، می توانند مبادلات بیشتری انجام داده و ثروتمندتر شوند. دیگران، ثروتمند شدن آن دسته از کنشگرانی را که از کالاهای قابل مبادلۀ مورد تقاضا استفاده کرده اند، می بینند و از آنها تقلید می کنند. آنها از همان کالاها به عنوان واسطه مبادله استفاده می کنند و [با رایجتر شدن آنها] در نتیجه، آن کالاها نقش واسطه گری خود را بهتر ایفا می کنند. در نهایت، مردم به سمت استفاده از یک یا دو کالا به عنوان واسط مبادله گرایش پیدا می کنند و آن کالا همان چیزی است که ما نامش را پول گذاشته ایم.

هیچکدام از کنشگران نظریه منگر قصد ایجاد پول را نداشتند. مانند مهره های صفحه شطرنج اسمیت، آنها هرکدام اصل حرکتی خود را داشتند و پیگیر مقاصد خود بودند. تکامل پول یکی از طبعات غیرعمدی پیگیری منافع شخصی تحت نهادها و قوانین درست است، نه محصول یک طراحی عمدی یا اختراع. لودویگ فون میزس در  کتاب کنش انسان (ص ۴۰۵) در مورد منگر می گوید که او «اهمیت نظریه و روش تحقیق خود را در آشکارسازی اصول اولیه پراکسولوژی [نظریه کنش انسان] دریافته بود.» میزس باور داشت که نظریه منگر الگویی برای درست کار کردن علوم اجتماعی بود.

توسعه نظریه توسط هایک

یکی از جنبه های مهم نظم خودجوش این است که برای پیشگویی آنچه که چنین فرایندی در زمان پیش رو ایجاد می کند، روشی وجود ندارد. این موضوع توسط جیمز بوکانان زمانی که در مورد نظم خود جوش گفت «این نظم در فرایند ظهور خود تعین پیدا می کند» در قالب کلمات ریخته شد. و آنگونه که هایک در مورد رقابت اقتصادی می گوید، این یک «فرایند اکتشافی» است. ما به نظم خودجوش نیاز داریم چراکه به ما امکان می دهد چیزی را بیاموزیم که نمی دانیم نمی دانیم[۲]. انسان ها آنقدر هوشمند نیستند که بتوانند نظمی اجتماعی طراحی نمایند. برای ایجاد چنین نظمی باید بر نظام های تفکیک، رقابت، سواکردن موفقیت ها و تقلید از چیزی که موفق و تعیین کننده کل فرایند تکاملی بیوولوژیکی یا اجتماعی است، تسلط داشته باشیم.

در این مسائل است که هایک ایده نظم خودجوش را بطور کامل شکل می بخشد. هایک بطور مکرر به مفروض گرفته شدن «مفاهیم دوقلوی تکامل و نظم خودجوش» در اثر خود اشاره می کند. هایک شیوه عملکرد نظم خودجوش و به ویژه اقتصاد بازار را توضیح می دهد که چگونه مقدمتا امکان دسترسی به دانش پراکنده، زمینه ای و ضمنی را برای استفاده دیگران فراهم می کند. این کاربرد دانش همکاری های اجتماعی را افزایش می دهد (این را با «سهل و آسان گیری» اسمیت در قطعه «مرد نظام» مقایسه نمائید).

از نظر هایک، مساله اجتماعی بنیادی با مشاهدات شروع می شود که در نتیجه آن ما هرگدام چیزهای مختلفی را می دانیم، و چیزهایی که می دانیم اغلب تنها زمانی ظاهر می شوند که مجبور هستیم در شرایط معین دست به انتخاب بزنیم و آن دانش اغلب به شکلی بروز پیدا می کند که نمی توانیم آن را به کلام آوریم. با توجه به این مشاهدات، چگونه می توانیم این دانش را به شکلی در اختیار دیگران قرار دهیم که بتوانند از آن استفاده کنند؟ هایک استدلال می کند که راه حل این مساله دو قسمت دارد.

اول، باید از کنترل بر منابع تمرکز زدایی شود تا بیشتر با غیر متمرکز بودن دانش همراستا باشد، چراکه آنهایی که دانش مرتبط را دارند بهتر می توانند تصمیمات درستی در مورد استفاده از منابع مرتبط بگیرند. این چیزی است که هایک نامش را در زمینه بازار می گذارد «مالکیت متعدد» (درمقابل مفهوم غیر دقیق «مالکیت خصوصی»). اگرچه تمرکززدایی و متنوع سازی برای پیشرفت ضروری هستند اما کافی نیستند.

با اینکه تمرکززدایی امکان تنوع و رقابت را در فرایند تکاملی فراهم می آورد اما به تنهایی فیلتری برای جدا کردن انواع خوب از بد فراهم نمی سازد. هایک استدلال می کند که در بازار، جدا کردن و شناسایی نیازمند نظام قیمت ها و نهادهای مرتبط با آن است. قیمت ها، سودها، و زیان ها، راهی برای قضاوت در بازار فراهم می کنند و با کمک آنها می توان تشخیص داد که چه کسی در «کاربرد دانش» برای تخصیص منابع، بهتر از دیگران عمل کرده است. از نظر هایک، مکانیزم های تکاملی اینچنینی هستند که ایجاد نظمی بدون طراحی را ممکن می سازند.

اگرچه سوا کردن [موفق ها] با معیار سود و زیان در زمینه بازار مثال واضحی است، هایک استدلال می کند که تکامل دیگر نهادهای اجتماعی با بقای طولانی مدت (یا ناپدید شدن) گروه هایی که آنها را اتخاذ کرده اند، سوا می شوند. این نظریه انتخاب گروهی به عنوان شکلی از نظم خودجوش یکی از بحث برانگیزین ادعاهای او بوده است. احتمال زیادی وجود دارد که دچار این تعبیر اشتباه شویم که این نظریه تائید کننده هر چیزی است که می ماند و این به نظر مشکل ساز می رسد. ادعایی ضعیفتر به این صورت که موفقیت اقتصادی جمعیت درحال رشد با افزایش سطح آسایش مادی نشان می دهد که نهادهایی که موفق به حفظ بقای خود شده اند، بهتر از گزینه های دیگر بوده اند، به نظر منطقی تر می رسد. تعمیم فرایند نظم خودجوش از بازار به دیگر فرایندهای اجتماعی باید با احتیاط صورت پذیرد.

اشکالات تلاش هایک به گسترش ایده تکامل و نظم خودجوش به کل تحول اجتماعی انسان هرچه که باشد، تجسم چشم اندازی است که در آثار پیشتاز اسمیت تلویحا بیان شده است. چارلز داروین کتاب اسمیت را خواند و بطور آگاهانه ای از دیدگاه انقلابی او الگوبرداری نمود و پس از نظریه های اجتماعی اسکاتلندی و انگلیسی آن را به جهان طبیعت تسری داد. هایک که پس از داروین نظریه خود را می نوشت، ایده نظم خودجوش را به عنوان بسط اجتماعی نظریه تکامل جهان طبیعت با انتخاب طبیعی انواع دید. هموساپین ها (انسان های خردمند) به عنوان موجوداتی زیستی بدون وجود یک طراح تکامل یافته بودند و از طریق زندگی های اجتماعی ما انسانها، نهادهایی که توسعه و پیچیدگی بیشتری را نوید می دادند به ویژه [نهاد] نظام قیمت ها، بدون دخالت هیچ طراحی تکامل پیدا کردند. بینش های اسمیت در مورد اشکالات مرد نظام و نقش دست نامرئی، با توسعه ای که از طریق نظریه نظم خودجوش هایک پیدا کردند، روایت کاملی از روند رشد زیستی و اجتماعی بشر ارائه داد که نیازی به طراحی آگاهانه انسان نداشت.

پانوشت:

[۱] serendipity : سِرندیپتی شخصیتی خیالی در انیمیشنی با همین نام برای کودکان است. معنی دیگر آن تحصیل نعمت غیر مترقبه است.

[۲] یعنی نسبت به آن جهل مرکب داریم

برگرفته از سایت: آدام اسمیت ورکس

درباره نویسنده

استیون هورویتز

استیون هورویتز (Steven Horwitz) یک اقتصاددان آمریکایی پیرو مکتب اقتصاد اتریشی است. او استاد بازنشسته دانشگاه بال استیت (Ball State University) است. آثار متعددی از او منتشر شده است، از جمله کتابی با عنوان درباره کنش انسانی و نه طراحی انسان: لیبرالیسم در سنت روشنگری اسکاتلندی که با موضوع یادداشت فوق مرتبط است.

منبع

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

تحصیل بی‌ثمر

cafeliberal

سوسیالیسم ایدهٔ شکست خورده ای که هرگز نمی میرد

cafeliberal

رضاشاه پهلوی در ترکیه به روایت اسناد تاریخی

cafeliberal

5 نشانه که انسان هنوز در حال فرگشت (تکامل) است

cafeliberal

درس هایی از پیشرفت یک جزیره بدبخت…

cafeliberal

ایرانیان؛ ملت همیشه در آستانه!

cafeliberal

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید

ajax-loader