22.6 C
تهران
سه‌شنبه, ۱۴ مهر , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

اصغر به جشنواره می‌رود

تجدد در سینمای اصغر فرهادی، چیزی بیشتر از یک دکورِ شیک و چند قلم لوازم‌الکترونیکی لوکس نیست؛ یک فریبِ تمام‌عیار است که روی بسترِ چرک‌تابِ باتلاق زیست روستایی سوار شده است.
در سینمای اصغر آقایی ما با یک تراژدی «صمدآقایی پنجاه و هفتی» طرفیم؛ صمد دهه‌ی پنجاه که حالا سوار بر پژو۲۰۶ آمده وسط آپارتمانی در سعادت‌آباد، ولی مغزش هنوز روی تنظیمات اخلاقی‌اش بر مدار دوران مششع قاجار باقی مانده است.
ظاهر قضیه این است که طرف وکیل دارد، دادگاه می‌رود و از حقوق شهروندی دم می‌زند، و البته که جمهوری اسلامی هم دولت است؛ یعنی وضعیت نرمالی همچون بقیه جاهای دنیاست. وانگهی، زیر این پوست مستعجل، گرگی خوابیده که موتور محرک شخصیت‌هایش همان غیرت قبیله‌ای، دروغِ مصلحتی، قسم به آیه و قرآن از سرِ پیاز و تهِ خیار، و عربده‌کشی توی راه‌پله است. این نه تجدد است و نه حتی سنتِ معناداری که بتوان آن را با منطق جدید در مناسبات مدنی توضیح داد؛ این «بربریتِ کت‌وشلواری» انسانِ نیمه‌وحشی است که به ابزار دوران‌جدید دست پیدا کرده و یاد گرفته چطور از درونش با رمل و اسطرلاب کاسبی داشته باشد، وانگهی؛ کاربر آن ابزارآلات مدرن که البته متعلق به دیگران نیز هست، سیستم‌عامل ذهنش تکان نخورده است. بحران از جایی عمیق‌تر می‌شود که این سینما، محصولِ پرورده‌ی افیون رانت و بودجه‌های رسمی است، که هم‌زمان نانِ روشنفکری اصلاحات‌طلبی را نیز می‌خورد. این شعبده‌بازی گلخانه‌ای با بالشتکِ نرمِ نهادهایی مثل حوزه هنری و رانت‌های پنهان سرپا می‌ایستد، اما ریشه‌اش به عمقِ تعفنِ تفکر ۵۷ی‌ها وصل است؛ جریانی که خود را پیشرو می‌پندارد اما در باطن، اسیرِ همان ذهنیّتِ توده‌ای، انقلابی‌گریِ کاذب و اخلاق بدویِ ضدفردیت است. چرا غربی‌ها برایش دست می‌زنند؟ فیلم‌های اصغر آقا دقیقاً همان چیزی را به بازارِ جهانی عرضه می‌کنند که آن‌ها از ما می‌خواهند؛ تصویر ملتی همیشه‌در‌حالِ جیغ‌وداد و عربده‌کش، دروغ‌گو، درمانده، بدوی و در حالِ درریدن همدیگر روی لاشه‌ی یک زندگی پاشیده. در حالی که این فیلم‌ها در واقع آینه‌ی تمام‌نمای طبقه متوسط نظام است؛ طبقه‌ای که بین سنتِ پوسیده و مدرنیته‌ی فیکِ رانتی معلق مانده، دروغ را ابزار بقا می‌داند و از فرط درماندگی، آبروی خود را به حراج می‌گذارد. صمدِ بهانه‌گیرِ ما با یک چمدان پر از گدابازی و جایزه‌های کن و اسکار، راهیِ فرش قرمز شده تا به دنیا بگوید: «ما همینیم؛ بدوی، حق‌به‌جانب، و اسیرِ آبرو!»

اشکان زارع

لینک کوتاه: https://bit.ly/4j6vPX8

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

وضعیت هنر و ادبیات در ایران معاصر آینه تمام نمای یک انحطاط

cafeliberal

عشق و میهن‌دوستی

cafeliberal

چریک‌های فرهنگی علیه تمدن تاریخی

cafeliberal

زبان فارسی از کجای تاریخ آغاز می شود؟

cafeliberal

ملی گرایی یا ناسیونالیسم

cafeliberal

ایران و باستان و ناسیونالیسم! | گفتگو با اسماعیل سنگاری | تاملات با اشکان زارع

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید