23.7 C
تهران
جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

سوسیالیسم؛ ایدئولوژی حسادت

حسادت به یک ایدئولوژی نیاز دارد، و سوسیالیسم همیشه با خوشحالی آماده بوده تا چنین چیزی را فراهم کند. میزس در سال ۱۹۵۶ یک کتاب کامل درباره این موضوع نوشت، «ذهنیت ضدسرمایه‌داری»، و تشخیصش هنوز هم معتبر است: آدم‌هایی که از نتایج مبادله داوطلبانه ناراحتند، همیشه به‌دنبال آموزه‌ای می‌گردند که رنجش‌شان را به فضیلت تبدیل کند. چپِ وُک همین را پیدا کرد.
دقت کنید که وُکیسم و سوسیالیسم در منشاء، چه چیز مشترکی دارند. هر دو از این پیش‌فرض شروع می‌کنند که نتایج نابرابر، خودِ بی‌عدالتی را ثابت می‌کند. تو بیشتر از همسایه‌ات درآمد داشتی؟ پس استثمار. یک گروه از گروه دیگر در درآمد میانه بهتر عمل کرد؟ پس ظلم ساختاری. هیچ‌کدام از این دو آموزه هرگز نمی‌پرسند آیا مردم انتخاب‌های متفاوتی کرده‌اند، ریسک‌های متفاوتی پذیرفته‌اند، یا برای دیگران ارزش متفاوتی ایجاد کرده‌اند. پرسیدن این سؤال همه‌چیز را خراب می‌کند، چون کل پروژه به مقصرسازی وابسته است، نه به فهم قیمت، سود و زیان.
وقتی بپذیری که نتایج نابرابر یعنی بی‌عدالتی، به یک اصلاح‌گر نیاز داری. شخص یا نهادی قدرتمند؛ که اختیار داشته باشد قراردادها را نادیده بگیرد، مالکیت را مصادره کند، و بر اساس یک سلسله‌مراتب اخلاقی که خودِ برنامه‌ریزان تعریف می‌کنند بازتوزیع انجام دهد. این شغل فقط یک متقاضی دارد: دولت. برای همین است که فعال وُک و سوسیالیست همیشه به یک میز سیاست‌گذاری می‌رسند و اجاره‌گذاریِ دستوری در نیویورک، مالیات بر ثروت در ساکرامنتو، و سهمیه‌های استخدام در هر اداره منابع انسانی از سیاتل تا بروکسل را طلب می‌کنند.
مارکوزه و مکتب فرانکفورت دهه‌ها پیش فهمیدند که کارگر غربی حاضر نیست نقش تعیین‌شده‌اش را به‌عنوان یک انقلابی بازی کند. او در عوض ثروتمند شد. سرمایه‌داری برایش ماشین، خانه و کولر آورد، و او دیگر به مردانی که از راه سلب مالکیت وعده آرمان‌شهر می‌دادند گوش نداد. انقلابی‌ها به پایگاه مشتری تازه‌ای نیاز داشتند. طبقه به هویت تبدیل شد، اما سازوکار همان ماند: ستمگر و ستمدیده، گناه و مظلومیت، انقلاب و حکومت.
پس دلبستگی به سوسیالیسم از نظر منطقی کاملاً قابل‌فهم است. وُکیسم تقاضای اخلاقی برای اجبار را فراهم می‌کند؛ سوسیالیسم دستگاه اقتصادیِ اجبار را. هیچ‌کدام در دنیایی با مالکیت خصوصی و مبادله داوطلبانه دوام نمی‌آورند، چون در آن دنیا با خدمت به مشتری بالا می‌روی، نه با تصرف کمیته‌ها. ونزوئلا از ۱۹۹۹ به بعد این آزمایش را اجرا کرد. قفسه‌های فروشگاه نتایجش را نشان دادند.

منبع: ایکس Handre

@austro_libertarian

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

ماکیاولی پایه گذار سیاست مدرن

cafeliberal

آزادی و مالکیت – لودویگ فون میزس

cafeliberal

آزادی به چه معنا است؟

cafeliberal

سربازی اجباری یا ارتش حرفه‌ای؟

cafeliberal

درگیری های نظری زودهنگام سر «پیشرفت» و «هویت»

cafeliberal

ایران و ستاره ای به نام محمد علی فروغی

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید