کارل مارکس دربارهٔ آیندهٔ سرمایهداری چهار پیشبینی بزرگ مطرح کرد، اما تاریخ در هر چهار مورد، دقیقاً عکسِ آن را رقم زد.
نخست، مارکس نابودی طبقهٔ متوسط و قطبیشدن جامعه به گروهی اندکشمار از سرمایهداران و طبقهٔ کارگرِ پرشمار و تهیدست را پیشبینی کرده بود؛ با این حال، طبقهٔ متوسط بهشکلی چشمگیر گسترش یافت، تا جایی که امروزه اغلب شهروندان در کشورهای توسعهیافته به طبقهٔ متوسط تعلق دارند.
دوم، او ادعا میکرد که طبقهٔ کارگر بهتدریج فقیرتر خواهد شد («سیهروزیِ فزاینده»)؛ اما در عمل، کارگران در کشورهای سرمایهداری بهطرز چشمگیری ثروتمندتر شدند و دستمزدهای واقعی، استانداردهای زندگی، امید به زندگی و میزان مصرف همگی با رشدی شتابان همراه گشتند.
سوم، او بر این باور بود که سرمایهداری به بحرانهای وخیمترِ پیاپی و در نهایت فروپاشی محتومِ خود خواهد انجامید؛ درحالیکه سرمایهداری تابآوریِ فوقالعادهای از خود نشان داد و توانست میلیاردها انسان را در سراسر جهان از ورطهٔ فقر نجات دهد.
چهارم، او انتظار داشت که انقلاب سوسیالیستی ابتدا در پیشرفتهترین کشورهای سرمایهداری، بهویژه بریتانیا، آلمان و ایالات متحدهٔ آمریکا رخ دهد؛ اما برخلاف تصور او، این انقلابها در جوامع عقبمانده و کشاورزیمحوری چون روسیه، چین و کوبا به وقوع پیوستند.
علتِ این ناکامی بنیادین در پیشبینیهای مارکس آن بود که او پویایی و نیروی آفرینندهٔ بازارهای آزاد را درک نکرده بود. سرمایهداری نهتنها تودهها را به ورطهٔ فقر نکشاند، بلکه چشمگیرترین ارتقای استانداردهای زندگی را در تاریخ بشر به ارمغان آورد. «پرولتاریا»یی که مارکس از آن سخن میگفت، امروزه صاحب خانه، خودرو و گوشیهای هوشمند است و از پیشرفتهای گستردهای در حوزهٔ بهداشت و آموزش بهره میبرد؛ پیشرفتهایی که نسلهای پیشین حتی تصورش را هم نمیکردند.
شکستِ تجربیِ پیشبینیهای مارکس یکی از مطلقترین ناکامیها در تاریخ اندیشه به شمار میرود؛ با این حال، مایهٔ تأسف است که آرای او، حتی مدتها پس از آنکه محکِ واقعیت بطلانشان را اثبات کرده است، همچنان بر ساحت سیاست و محافل دانشگاهی سایه افکندهاند.
لینک کوتاه: https://bit.ly/4yOOlaJ

