23.7 C
تهران
جمعه, ۱۰ مهر , ۱۴۰۵, برابر با ۲۵۸۵ شاهنشاهی
کافه لیبرال

معماران تباهی ایران؛ حزب توده، یک عمر خیانت

تاریخ حزب توده را می‌توان تاریخِ یک عمر خیانت دانست. حزب توده از بقایای گروه ۵۳ نفر در سال ۱۳۲۰ تشکیل شد. نام اولیه‌ای که برای آن در نظر گرفته بودند، «حزب کمونیست ایران» بود، اما به دلیل حساسیت‌های مذهبی جامعه، آن را کنار نهادند و «توده» را برگزیدند.
در جامعه عقب‌افتاده آن زمان، با شعارهای فریبنده‌ای چون عدالت و برابری، در ابتدا توانستند اقبال عمومی را به خود جلب کنند، ولی هرچه به پیش رفتند، ریزش‌ها از این حزب بیشتر شد. در ابتدا، با پافشاری بر اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی، عیار سرسپردگی خود را نشان دادند و سپس با حمایت از فرقه تجزیه‌طلب پیشه‌وری به دستور شوروی، باعث استعفای شمار بسیاری از اعضا، از جمله خلیل ملکی، شدند.
به هنگام تشکیل دولت دست‌نشانده پیشه‌وری در آذربایجان، حزب توده کمیته محلی خود در آذربایجان را منحل کرد و به تمام اعضایش دستور داد به دولت پیشه‌وری بپیوندند. کسی چون جهانشاهلو افشار که معاون پیشه‌وری بود، بدین ترتیب عضو دولت پیشه‌وری شده بود.
یکی از سمپات‌های حزب در سال ۱۳۲۷ اقدام به ترور شاه کرد و پس از آن، حزب غیرقانونی شد. حزب، بنیان‌گذار ترور شخصیت در فضای سیاسی ایران بود. منتقدان و حتی دوستان سابق خود، چون خلیل ملکی، را آماج سخیف‌ترین حملات قرار می‌داد. پس از استعفای خلیل ملکی از حزب، به دلیل حمایت حزب توده از حرکت جدایی‌طلبانه پیشه‌وری، اعضای حزب شخصیت او را آماج تهمت‌های فراوان قرار دادند.
احسان طبری درباره ملکی چنین گفت: «ملکی جاسوس و خائنی است که سرانجام به زباله‌دان تاریخ افتاد.»
البته این رفتارهای توده‌ای‌ها ناشی از ایدئولوژی‌ای بود که بدان باور داشتند. آنان به مارکسیسم ـ لنینیسم باورمند بودند. لنین درباره نقد و شیوه آن می‌گوید:
«زبان بخش‌های نقدشده می‌باید در خواننده نسبت به کسانی که به این‌گونه اقدامات دست می‌زنند، نفرت، دل‌زدگی و خشم برانگیزد. این زبان برای متقاعد کردن نیست؛ می‌خواهد صف دشمن را از هم بپاشاند. نمی‌خواهد خطای مخالفان را اصلاح کند؛ می‌خواهد آنان را نابود کند و زمین را از لوث وجودشان پاک کند. سرشت این زبان چنان است که بدترین اندیشه‌ها و بدترین شک و تردیدها را نسبت به مخالفان در خواننده برمی‌انگیزد.»
خلیل ملکی از رنج و آلامی می‌گوید که به واسطه ترور شخصیتش توسط دوستان سابق خود متحمل شده است:
«رنج و شکنجه روحی که همرزمان سابق من (یعنی توده‌ای‌ها) بر من تحمیل کرده‌اند، بسیار کشنده‌تر از شکنجه‌های جسمانی است که در زندان به من داده‌اند یا می‌توانند بدهند.»
و آنجا که ترور شخصیت کارساز نبود، دست به حذف فیزیکی آنان می‌زدند.
خسرو روزبه در اعترافاتش به قتل محمد مسعود و چهار تن دیگر، از جمله حسام لنکرانی که از رفقای خودشان بود، اعتراف کرد؛ این در حالی بود که سال‌ها روزنامه‌های حزب، از جمله روزنامه مردم، این قتل را به دربار نسبت می‌دادند.
حزب توده جنایت را به آن حد رسانده بود که چند قتل را صرفاً به عنوان آزمایشی برای کارهای بزرگ‌تر انجام داد. پیرامون قتل محمد مسعود، نورالدین کیانوری، از رهبران حزب، در جلسه‌ای حزبی بیان داشته است:
«راستش این است که ما می‌خواستیم آزمایش کنیم که اگر روزی حزب توده بخواهد دشمنان خود را از میان بردارد، می‌توانیم بدون آن‌که حزب بدنام شود، بدان دست بزنیم یا نه؛ وگرنه با محمد مسعود دشمنی و کینه‌ای نداشتیم. از این رو، این تنها یک آزمایش بود.»
حزب سازمان نظامی داشت که پس از ۲۸ مرداد مشخص شد ۶۰۰ افسر در آن عضو هستند و هر لحظه مترصد فرصتی بودند تا با کودتا، ایران را تقدیم شوروی کنند. حسین فاطمی، وزیر خارجه فراری مصدق، نیز در خانه یکی از همین افسران توده‌ای بازداشت شد.
نفوذ سازمان نظامی حزب توده در بدنه ارتش و شهربانی باورنکردنی بود؛ به طوری که سروان ماشاءالله ورقا ـ عضو سازمان افسران حزب توده و رئیس بخش مراقبت اداره اطلاعات شهربانی ـ مأمور حفظ و نگهبانی جان شاه و افراد خانواده سلطنتی در تشریفات رسمی و دیگر بازدیدها بود. همچنین ستوان یکم عبدالله مهاجرانی، از اعضای سازمان افسری، با واحد تحت فرماندهی خود محافظ سرلشکر زاهدی بود و شخص او را اسکورت می‌کرد.
زیرک‌زاده، از رهبران جبهه ملی، در این باره می‌گوید: «از اواخر سال ۱۳۲۴ تا مرداد ۱۳۳۲، حزب توده هر وقت می‌خواست، می‌توانست با یک کودتا تهران را تصرف کند.»
اگر سرکوب به‌موقع سازمان افسران نظامی حزب توده توسط فرمانداری نظامی انجام نمی‌شد، توده‌ای‌ها در همان دهه ۳۰ ایران را به دامان شوروی انداخته بودند.
روح‌الله عباسی، افسر متخصص توپخانه و یکی از اعضای سازمان نظامی حزب توده، در گفت‌وگو با علی میرفطروس تأکید می‌کند:
«به خاطر همان اعتقادات انترناسیونالیستی ـ کمونیستی، بسیاری از ما حاضر بودیم که بی‌هیچ مقاومتی مرزهای ایران را به روی سربازان ارتش سرخ بگشاییم و…»
پس از سرکوب حزب توده و فروپاشی سازمان نظامی، حزب طی دو دهه در شوروی و آلمان شرقی به فعالیت‌های تبلیغی علیه رژیم پهلوی روی آورد، ریزش‌های زیادی را متحمل شد و همچنین ساواک ضربه‌های کاری بر این حزب وارد کرد؛ از جمله ماجرای شهریاری که نفوذی ساواک در درون حزب بود.
در تمام این مدت، حزب توده از همکاری با دشمنان ایران هیچ ابایی نداشت و همواره نسبت به تجزیه ایران بی‌تفاوت بود.
حزب در انقلاب ۵۷ حمایت تام و تمامی از اسلام‌گرایان کرد؛ به طوری که نورالدین کیانوری، دبیرکل حزب، می‌گفت: «توده‌ای هستم و همراه امام، ماندگارم که زمان است به کام!»
حزب در تهییج انقلابیون برای اعدام افسران ارتش و پاکسازی آنان نقش بسزایی ایفا کرد. در واقع، نقش کلیدی در اعدام ارتشیان را حزب توده بر عهده داشت.
پس از طرح حجاب اجباری، مریم فیروز، همسر کیانوری و از اعضای ارشد حزب، همراه با دیگر اعضای حزب توده، از این طرح حمایت کردند و خواستار حفظ حجاب توسط تمام زنان شدند.
حزب همچنین از حمله به سفارت آمریکا استقبال کرد. در انتخابات نخستین دوره مجلس نیز، نامزد حزب صادق خلخالی، قاضی شرع، بود که به واسطه خشونت و اعدام‌های فله‌ای شهرت یافته بود.
بنابر برخی گفته‌ها، طرح کودتای نوژه را هوشنگ اسدی، یکی از اعضای حزب و همسر نوشابه امیری، به مقامات وقت لو داد.
این حزب همچنین همکاری تام و تمامی با دولت انقلابی در سرکوب دیگر احزاب و گروه‌های چپ داشت.
ولادیمیر کوزیچکین، افسر فراری KGB، در خاطراتش به فرمانبری کیانوری و حزب توده از شوروی اشاره می‌کند.
سرانجام تاریخ مصرف حزب توده نیز به پایان رسید و نیروهای انقلابی در دو نوبت سران آن را دستگیر کردند و آنان را وادار به اعترافاتی در اوج حقارت ساختند.
نتیجه وطن‌فروشی چیزی جز حقارت و زبونی نیست.
حزب توده اگرچه سرکوب شد، اما تواب‌های حزب و سمپات‌های آن هنوز در فضای فکری و سیاسی ایران حضوری چشمگیر دارند.
مسعود فراستی، که این روزها به کارشناس محبوب سیستم حاکم تبدیل شده است، در مصاحبه‌ای گفته است: «فرهنگ ایران به حزب توده مدیون است!»
یرواند آبراهامیان و شاگردانش نیز درصدد سفیدشویی کارنامه این حزب هستند و می‌کوشند خیانت به منافع ملی را در کسوت روشنفکری بازتعریف کنند.
برخی از فرزندان توده‌ای‌ها نیز راه پدران و مادران خود را پیمودند.
یکی از ارگان‌های تبلیغی حزب توده، روزنامه مردم بود. چند سال پیش نیز گلشیفته فراهانی، دختر بهزاد فراهانیِ توده‌ای، بنیادی را با نام «بنیاد مردم» تأسیس کرد که همان مشی و مرام حزب توده را، البته در قالبی ریبرندینگ‌شده، دنبال می‌کرد.
یکی از نخستین انجمن‌های صلح در ایران نیز توسط حزب توده تأسیس شد؛ «جمعیت هواداران صلح» که در واقع به دنبال شماتت آمریکا بود و با جنگ‌افروزی‌های شوروی هیچ کاری نداشت.
فرزندان همان «جمعیت هواداران صلح» امروز جامه عوض کرده‌اند و در قالب فعالان حقوق بشر به فعالیت می‌پردازند.
مفهوم «کثیرالمله» بودن ایران و حقوق اتنیکی، نخستین بار توسط حزب توده جعل شد. مرتضی اکتشافی، از افسران سازمان نظامی حزب، خاطره جالبی در این زمینه نقل می‌کند:
«نخستین بار در مسکو، در سال ۱۹۵۷، با مسئله “کثیرالمله” بودن ایران مواجه شدم. کمیته مرکزی حزب توده در آن سال پرسش‌نامه‌ای به اعضای حزب داد و از آنان خواست به پرسش‌های آن پاسخ دهند، آن را امضا کنند و به حزب بازگردانند. در این پرسش‌نامه نوشته شده بود: “ایران یک کشور کثیرالمله است؛ فارس‌ها، آذربایجانی‌ها، کردها و غیره.” این پرسش‌نامه با اعتراض وسیع و شدیدی مواجه شد. معلوم شد تدوین‌کنندگان آن احسان طبری و احمد قاسمی بوده‌اند و به تصویب کمیته مرکزی حزب توده در مسکو نیز رسیده است.»
فرزندان همان توده‌ای‌ها امروز از «ملیت‌های ایرانی» و «اتنیک‌ها» سخن می‌گویند و از ظلم سیستماتیک به ملیت‌های ایران.
حزب توده استاد پروپاگاندا و جنگ روانی بود. یکی از مثل‌های رایج ایرانیان در توصیف فردی نادان و فاقد فهم، عبارت «خودمان خر داریم، از قبرس می‌آوریم» است؛ اما باید دید این مثل نخستین بار چگونه وارد زبان محاوره‌ای ما شده است.
ویلیام ای. وارن، رئیس سازمان اصل چهار، می‌گوید:
«بنا به درخواست بنگاه دام، مؤسسه‌ای از وزارت کشاورزی، همراه با نماینده بخش دام ما، جیمز دایسون، به نیکوزیا در جزیره قبرس اعزام شدند. جیمز در آنجا ده الاغ نر و ده الاغ ماده انتخاب کرد که به منظور اصلاح نژاد محلی و پرورش قاطرهای قوی‌تر به ایران منتقل شوند… کمونیست‌ها که تبلیغات‌چی‌های ماهری بودند، به‌سرعت موضوع الاغ‌ها را تحریف کردند و از عادت ایرانیان به تمسخر برنامه اصل چهار بهره بردند. ستون‌های بسیاری از روزنامه‌های حزب توده نوشتند: “آه! ایالات متحده بزرگ برای کمک به ایران می‌آید؛ و چه چیزی می‌آورد؟ چند الاغ. مردم گرسنه‌اند؛ اما نتیجه وعده‌های امپریالیست توانگر چیست؟ چند الاغ.”»
هر اقدام اصلاحی که قرار بود در این مملکت انجام شود، با پروپاگاندا و سم‌پاشی این حزب زیر ضرب می‌رفت و به حاشیه رانده می‌شد.
القصه، سه دهه از نابودی حزب توده می‌گذرد، اما ملت ایران همچنان با میراث شوم سیاسی و فکری آن دست‌به‌گریبان است.
یاد و نام و میراثشان فراموش.

بهروز حسینی

مطالب بیشتری که ممکن است مورد علاقه شما باشند

کافه لیبرال؛ ده سال در مسیر آزادی و اندیشه

cafeliberal

قوم‌گرایی افراطی؛ بمب ساعتی فاشیسم

cafeliberal

روایت اعتراض: خوزستان بی‌روتوش!

cafeliberal

امپراتوری جهاد نصر؛ از غارت آب و خاک در ایران تا ویلا‌سازی در آفریقای جنوبی

cafeliberal

حقوق حیوانات، موری نیوتن روتبارد

cafeliberal

حقوق مالکیت؛ حلقه مفقوده اقتصاد

cafeliberal

دیدگاه خود را درباره این مطلب با ما و دیگران در میان بگذارید (حداکثر ۱۰۰۰ کاراکتر):

این وب سایت از کوکی ها برای بهبود تجربه شما استفاده می کند. ما فرض خواهیم کرد که شما با این مسئله موافق هستید ، اما در صورت تمایل می توانید انصراف دهید. تائید بیشتر بخوانید